X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
  • این روزا (یکشنبه 27 خرداد 1397 12:45)
    قبل از اینکه بقیه سفر شیکاگو رو بنویسم میخوام یه کم در مورد این روزا بنویسم. قرار بود که شرکت ما چهار ماه پیش کار گرین کارتم رو شروع کنه. الان چندین ماهه و هنوز قدم اول رو برنداشتن. این موضوع خیلی منو ناراحت کرد. آخه چرا مردم در مورد قول هایی که میدن اینقدر بی تفاوت هستن. یعنی نمیشه روی هیچ کسی توی این عالم حساب کرد...
  • شیکاگو - روز دوم و سوم و چهارم (یکشنبه 6 خرداد 1397 00:54)
    امروز صبح که بیدار شدیم برف آمده بود. نزدیک هتل که کامل سفید پوش شده بود اما یکی دو ساعت بعد کم کم اکثرش آب شدن.هوا هم به طرز ناجوانمردانه ای سرد بود و باد میامد. اصلا یک دقیقه هم نمیشد بیرون ایستاد. منم لباس گرم خیلی نیاورده بودم. یه کاپشن فقط داشتم که سه چهار دست زیرش میپوشیدم که بتونم چند دقیقه بیرون وایسم. همش...
  • شیکاگو - روز اول (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:58)
    امروز صبح ساعت 5 بیدار شدم که برای پرواز آماده بشم. صبح که راه افتادم اصلا حواسم به ترافیک نبود اما خوشبختانه به موقع رسیدم. توی فرودگاه با یکی دیگه از همکارامون آشنا شدم که امریکایی بود. یعنی قیافه اش میخورد که از این امریکایی های هفت خط هست! فرودگاه شیکاگو به نظرم قشنگ بود. هوای بیرون اما سرد و بارونی بود. تاکسی...
  • روز اول Dallas Startup Week (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:58)
    امروز روز اول Dallas Startup week بود. من از شرکت مرخصی گرفته بودم که هم مدارک مالیاتم رو آماده کنم و هم اگر بشه توی جلسات اینجا شرکت کنم. از صبح که داشتم روی مدارک مالیات کار میکردم و تا ظهر طول کشید. بعد این همکارمون زنگ زد که کلید شرکت رو یادت رفته پس بدی و مجبور شدم یک ساعت برم تا شرکت و برگردم. زیر لب هم کلی فحش...
  • سیزده به در (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:52)
    امروز هوا یه کم سرد بود منم کلی کار داشتم. بچه ها گفتن که برای سیزده به در بریم پارک. رفتیم نزدیک دریاچه Lewisville lake. همینطوری هم باد میامد و همه وسایل ها رو میبرد. بچه ها جوجه آورده بودند که توی پارک با هم درست کردیم و خوردیم. جاتون خالی خیلی هم خوشمزه شده بود. من اصلا فکر نمیکردم که توی این هوا کسی حس و حال جوجه...
  • Possum خونه امون! (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:50)
    از جذابیت های خونه جدید اینه که بالای درخت یه Possum زندگی میکنه که بعضی وقتا شبا میاد پایین و من که از سر کار برمیگردم میبینمش. امشب بالاخره تونستم ازش عکس بگیرم اما سریع فرار کرد.
  • شام House of Blues (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:48)
    خونه ای که هستم بعضی وقتا بلیت مجانی برای کنسرت میدن. بلیت گرفتم و گفتم تا قبل از اینکه برم شیکاگو با این دوست چینی ام یه کنسرت هم برم. برای کنسرت رفتیم House of Blues ولی چون شام نخورده بود اول رفتیم شام. شام خیلی دیر آماده شد. فضای اینجا خیلی قشنگ تنظیم شده بود. از مزایای دالاس اینه که خیلی چیزا رو میشه ارزون یا...
  • سوخت با خدمات کامل! (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:42)
    امروز برای اولین بار رفتیم توی یه پمپ بنزینی که تا پارک کردیم یکی آمد و گفت سوییچ رو بده. گفتیم چرا؟ گفت مگه خدمات کامل (Full) نمیخواهین؟ گفتیم خدمات کامل چیه؟ نه! گفت self-service اونوره و رفت تو. چند دقیقه بعد یه خانمی آمد جای ما و اون آقا براش بنزین زد و روغن ماشین و اینا رو چک کرد. جالب بود اینطوریشو ندیده بودم تا...
  • رستوران Freebird Burrito (چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 04:39)
    امروز از طرف شرکت زنگ زدن که باید برم یه رستورانی برای ناهار تا صحبت کنیم. اونجا که رفتیم با چند نفر جدید از اعضای شرکت آشنا شدم که برای یه مشتری دیگه کار میکردن. رستورانش جدید بود و غذاش هم معمولی بود اما دکوراسیونش جالب بود. به من گفتن که باید دو هفته ای برم شیکاگو چون شرکت اینجا یه شرکتی رو توی شیکاگو خریده و...
  • سال نو مبارک! (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:38)
    بعد از اون همه اینور اونور رفتن شب هم باید میرفتم برای مراسم سال نو توی دانشگاه. لباسم مناسب نبود اول رفتم خرید یک ساعتی طول کشید اما چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم برای همین تصمیم گرفتم که برم خونه و لباس رسمی بپوشم. برنامه هم عالی بود. کلا از سالی که من آمدم انجمن دانشگاه خیلی پیشرفت کرده. (ببخشید پست قدیمه و مربوط...
  • پارک Eisenhower State Park (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:36)
    جشنواره دیگه تکراری شده بود برای همین تصمیم گرفتم برم پارک Eisenhower رو هم ببینم که لب مرز تگزاس و اوکلاهوما هست و از جایی که ما بودیم فقط یک ربع فاصله داشت. توی پارک خیلی قشنگ بود. رفتیم بغل ساحلش اول. آب که خیلی سرد بود و ما هم لباس نیاورده بودیم که بخواهیم بریم توی آب. هوا هم به نسبت گرم بود و نمیشد خیلی راه رفت...
  • جشنواره سلتیک (3) (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:29)
    یه قسمتی که داشتن آماده میدن برای جنگ های دو نفره قدیمی ولی دیگه خیلی دیر شروع میشد و ما نمیخواستیم بمونیم. یه جایی هم آمده بودند و آهنگری میکردن. نمیدونم اون پسره از مردم بود و یا اینکه جزو پرسنل اشون بود اما اون آقا پیره داشت بهش یاد میداد که چطوری با آهن ابزارهای مختلف درست کنه. پرچم دزدای دریایی اش هم منو کشته...
  • جشنواره سلتیک (2) (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:25)
    یه سری هم لباس های عجیب غریب پوشیده بودند و بعضی ها هم لباس های قدیمی. ما نشستیم و به آهنگ ها گوش دادیم که نسبتا هم خوب بودند. اون وسط هم یه جایی درست کرده بودند و داشتند یه بازی قدیمی میکردند که چون خیلی گرم بود دیگه ما نایستادیم نگاه کنیم. برای همین رفتیم زیر یه چادر دیگه که یه گروه موسیقی دیگه اونجا بودند. این یکی...
  • جشنواره سلتیک (1) (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:22)
    امروز زنگ زدم به دوست چینی ام و گفتم با هم بریم فستیوال سلتیک که امسال دومین سالش بود. شهر Sherman یه یک ساعتی با خونه من فاصله داشت. با این حال دیگه دوست دارم راه های دورتر رانندگی کنم دوست دارم حالا که هوا خوب شده آخر هفته ها هر هفته یه جایی برم. رسیدیم کلی ماشین پارک شده بود و یه جمعیت زیادی جمع شده بودند. یه جایی...
  • عید دیدنی (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:17)
    امروز دو تا از بچه ها دعوت کرده بودند خونه اشون برای عید دیدنی و کلی هم شیرینی عید درست کرده بودند و غذا هم قرار بود پات لاکی باشه. به دوستم گفتم واقعا فکر نمیکردم به عنوان یه پسر اینقدر هنرمند باشی. من خودم هنوز که هنوزه نمیتونم شیرینی درست کنم. غذا ولی خوب درست میکنم. اونم گفت البته به پای signature شما نمیرسه. گفتم...
  • پشت خونه امون (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:13)
    امروز بعد از مدت ها هوا بهتر شده بود و یه سری به محوطه پشت خونه امون زدم. بالاخره بعد از مدت ها میشد که بری اونجا پیاده روی کنی. فضاش هم سرسبز و قشنگ شده بود. اون روزی که میخواستم خونه رو بگیرم گفتم هر روز میام اینجا اما از وقتی آمدم شاید چهار پنج بار هم کمتر آمده باشه.
  • یه شب دوست داشتنی در پارک کنار رودخانه (چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:02)
    امشب یه پارک جدید نزدیک مرکز شهر کشف کردم که یه پل بالای رودخانه داشت. تا حالا اینجا رو نرفته بودم. خیلی جای قشنگی بود. هوا یه کم سرد بود و باد میامد اما در کل زیبا بود. امشب یه شب دوست داشتنی بود.
  • سرنوشت اولین کارمند شرکت (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 08:21)
    امروز شریکم زنگ زد و صداش خیلی ناراحت بود. گفت ایمیلم رو خوندی. گفتم نه. گفت باز کن یه نگاهی بنداز. نگاه کردم دیدم نامه استعفای کارمندی هست که دو هفته پیش استخدام کرده بودیم. نوشته بود که یه پیشنهاد بهتر گرفته و دیگه نمیتونه بیاد. نمیدونم شاید یه جورایی انتظارش رو داشتم چون کسی که استخدام کرده بودیم خیلی خوب بود و ما...
  • سفر به هیوستون (6) (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 08:14)
    برای شب بلیت گرفتم که شبانه با اتوبوس برم دالاس. نمیدونستم که شرکتمون پول برگشتم رو هم میده یا نه اما دوست داشتم ببینم اتوبوس های بین راهی و شبانه اینجا چطوریه و یاد دوران دانشجویی ام رو توی ایران زنده کنم که شب تا صبح با اتوبوس از شیراز برمیگشتم تهران (خونه). شب هم رفتم خونه یکی دیگه از بچه ها برای تولد. اکثر بچه های...
  • سفر به هیوستون (5) (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 07:53)
    بعد از اونجا راه افتادم رفتم سمت مرکز شهر. مسیر رودخانه به قشنگی ای که فکر میکردم نبود. روی پل هوایی نزدیک مرکز شهر یه عالمه قفل چسبونده بودند. اولش نفهمیدم که برای چیه اما بعدا فکر کردم شاید برای اینه که مردم از توش منظره مرکز شهر رو ببینین. این شد که تصمیم گرفتم یه عکس هنری هم بگیرم. مرکز شهر هم برخلاف انتظارم بسیار...
  • سفر به هیوستون (4) (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 07:40)
    توی راه به Bayou Bend Collection and Gardens رسیدم که رفتم. فقط یه کم دیرتر از زمان مورد انتظارم رسیدم و موزه اشو بسته بودند.
  • سفر به هیوستون (3) (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 07:26)
    روز سوم تصمیم گرفتم که یه کم برم بیرون پیاده روی. برای همین رفتم سمت پارک memorial. این قسمت شهر هیوستون خیلی سرسبز بود و در کل به نظرم هیوستون سرسبزتر از دالاس بود.
  • سفر به هیوستون (2) (سه‌شنبه 21 فروردین 1397 06:21)
    بعد از اون رفتیم یه جایی که بچه ها داشتن برای مراسم عید هفته آینده آماده میشدن. دختر همسایه هم اونجا بود. انتظار نداشت منو ببینه. منم یه کم سر به سرش گذاشتم. شب هم با دوستم منو برد خونه سه تا دیگه از دوستاش و شب با هم فیفا بازی کردیم. مدت ها بود فیفا بازی نکرده بودم و اینا هم اینقدر بازی کرده بودند کلی حرفه ای شده...
  • سفر به هیوستون (1) (چهارشنبه 15 فروردین 1397 16:16)
    مدیرم دیروز زنگ زد و گفت که باید برای مصاحبه بری هیوستون. مشتری شرکت ما توی هیوستون دنبال یه آدم همه فن حریف میگشت و مدیر من هم منو معرفی کرد. فکر کنم دیگه بیچاره شدم توی این شرکت. هر جایی کارشون گیر بیفته دیگه اون منو میفرستن. غیر دخترهمسایه و ... از مزایای خونه جدید اینه که به فرودگاه هم خیلی نزدیکه! صبح با پرواز...
  • بالاخره بهار رسید (شنبه 11 فروردین 1397 00:45)
    این روزا جای جای شهر میبینی که درخت ها شکوفه کردند و میشه دید که بهار آمده. خیلی دوست دارم هوای این وقت سال رو.
  • Velvet Taco (شنبه 11 فروردین 1397 00:40)
    امشب دوست چینی ام گفت که بیا بریم Velvet Taco. منم تا حالا نرفته بودم قبول کردم. یاد فست فود های ایران افتادم. یکشنبه شب بود و خیلی شلوغ بود. من هم چند تا taco گرفتیم و توی خیابون اطراف knox یه قدمی زدیم. اون هم بیشتر در مورد دوست های قدیمی اش حرف زد و اینکه یه دوست هندی داشته که خیلی آدم نایسی بوده و یه دوست ایرانی...
  • لاله زار تگزاس Texas Tulip (دوشنبه 6 فروردین 1397 01:47)
    امروز دو تا از بچه های جدید رو برداشتم و رفتیم یه باغ لاله که البته خیلی هم دور بود. هنوز جاهای زیادی هست که توی دالاس و اطرافش نرفتم. صبح زفتیم و هوا ابری بود اما جای قشنگی بود. یکی دو ساعتی بودیم و کلی عکس گرفتیم. طبق معمول عکس های من خوب نشدن.
  • مهمونی خونه من (دوشنبه 6 فروردین 1397 01:43)
    از وقتی که آمده بودم خونه جدید بچه ها رو دعوت نکرده بودم. این شد که امروز بچه ها رو گفتم که بیان. هفت هشت ده تا از دوستای قدیم و همینطور دختر همسایه. همینطور نزدیک تولدم بود و گفتم خوبه دور همی باشیم. بیشتر وقتا برای دوستام غذاهای غیر ایرانی درست کرده بودم این شد که تصمیم گرفتم این دفعه غذای ایرانی درست کردم. دیگه...
  • صبحانه دانشگاه (دوشنبه 6 فروردین 1397 01:31)
    امروز با بچه ها رفتیم دانشگاه برای صبحانه. اولین برنامه ترم بود. دختر همسایه امون رو هم که خیلی دوستش دارم با خودم بردم. صبحانه خیلی خوب بود و بعد از مدت ها حلیم خوردیم و غذاهای ایرانی دیگه برای صبحانه. بعد از اینکه از اونجا برگشتیم رفتیم سمت دریاچه. شاید بتونم بگم این دو ساعتی که دور دریاچه رو دوچرخه سواری کردیم...
  • دوچرخه سواری دور دریاچه (دوشنبه 6 فروردین 1397 01:27)
    امروز برای اولین بار دور دریاچه دوچرخه سواری کردم. خوبی خونه جدید اینه که به دریاچه هم خیلی نزدیکه و آخر هفته ها میتونم برم دور دریاچه. اینجا جاهای شلوغ شهر و جاهای تفریحی یه سری شرکت ها دوچرخه گذاشتن که با یه برنامه روی گوشی فعال میشه. امروز امتحانش کردم که خوب بود. صندلی اش ولی خیلی راحت نیست.