X
تبلیغات
رایتل
  • چطوری نمیریم؟! how not to die (یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 23:07)
    این هفته همینطوری که داشتم یوتیوب فیلم نگاه میکردم به یه فیلم رسیدم در مورد تغذیه و از اونجا به سایت NutritionFacts.org. فیلم اصلی سایت که خود دکتره در مورد بیشترین عامل مرگ و میر در امریکا صحبت میکنه خیلی جالب بود. دیگه اون برنامه Daily Dozen رو نصب کردم و شروع کردم که تغذیه ام رو درست کنم. البته قرار نیست که وگان...
  • روابط (یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 22:58)
    بعضی بچه ها پرسیدند که روابط امریکا چطوریه. من مشاهدات خودمو میگم که محدود به 4-5 تا ایالتی میشه که توش بودم. اول از همه باید بگم که یه اسم دیگه امریکا christian country یا کشور مسیحی هاست. تگزاس یک جو شدیدا مذهبی داره و اکثرا هم مسیحی هستند. خانواده و ازدواج و ... هم جزو ارزش های مسیحی حساب میشه و اهمیت میدن. البته...
  • Udemy و کمی در مورد هیپی ها (یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 21:51)
    فکر کنم که توی سایت هایی که قبلا معرفی کرده بودم Udemy رو نگفته بودم. این سایت هم خیلی رشد قابل توجهی داشته. این هفته توی درس An Entire MBA in 1 course ثبت نام کردم که قیمتش 10 دلار بیشتر نبود. همینطوری که دارم کار میکنم اینم گذاشتم توی گوشم گوش میدم. البته وسط های درس که رسید دیگه مفاهیم مالی اش رو نمیشد گوش داد و...
  • تجزیه و تحلیل همه چیز (چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:35)
    این هفته این اسلاید های خیلی جالب رو پیدا کردم. قسمت های مربوط به نسل ها مثل اسلاید 74 خیلی جالب بودند. https://www.slideshare.net/kleinerperkins/2016-internet-trends-report یه چیزی که خیلی توجه من رو جلب کرده اینه که چقدر این امریکایی ها همه چیز رو تجزیه و تحلیل میکنند و به آمار میکشند. یعنی برای انجام هر کاری آمارش...
  • یک روز بعد از کار در Katy Trail (یکشنبه 27 فروردین 1396 06:14)
    امروز برای پیدا کردن خونه راهی منطقه دیگه ای شدم که نزدیک Katy Trail بود. اینجا مردم برای پیاده روی معمولا به مکان های خاصی میرن که برای همین کار هست. یعنی جای خونه عالی بود. از توی پارکینگش میشد رفت توی Katy Trail. دلم خواست که برم یه قدمی بزنم. پر آدم بود که داشتن میدویدند و یا با دوستاشون راه میرفتن. اینقدر آدم...
  • Party Bike دیگه چیه؟! (یکشنبه 27 فروردین 1396 06:04)
    امشب رفتم سمت Deep Ellum تا منطقه اونجا رو هم ببینم. این چند ساله من دالاس بودم اینجا نیامده بودم. برای اولین بار یه چیزی دیدم به اسم Party Bike. یه ماشینی بود شبیه مینی بوس بود که دو طرفش رکاب بود و یه ده نفری نشسته بودن و دلخوش داشتن رکاب میزدن و میگشتن. این منطقه دالاس خیلی شبیه Austin بود. توش پر از آدمای عجیب و...
  • در جستجوی خانه جدید (یکشنبه 27 فروردین 1396 05:56)
    این روزا بعضی وقتا بعد از کار میرم محله ها و منطقه های مختلف رو ببینم شاید که خونه امو عوض کنم. آخه خونه ای که الان دارم خیلی کوچیکه. دو تا مشکل اساسی داره. یکی اینکه کوچیکه. الان که میخوام یه استدیو راه بندازم جا ندارم. همینطور مهمون دعوت کردن هم سخته چون جا ندارم. مشکل دوم اینه که از مراکز شلوغی دوره. حالا اون موقع...
  • گردو نیست که هنر معاصره (یکشنبه 27 فروردین 1396 05:48)
    امروز داشتم نون پنیر گردو میخوردم دیدم یه گردویی خیلی عجیبه. دلم نیامد عکسش رو نگیرم. فکر کنم عین اینو توی موزه هنر قسمت افریقا دیده بودم.
  • عینکم شکست (یکشنبه 27 فروردین 1396 05:46)
    امروز بعد از سالهای عینکم شکست. یعنی همینطوری صبح که بیدار شدم بذارم روی چشمم دسته اش کنده شد. توی خونه چسب قطره ای داشتم و چسبوندمش اما دیگه مثل اولش نشد. تنظیمش به هم خورده و درست روی صورتم نمیمونه. برای همین این روزا سردرد میگیرم. امروز آمدم والمارت که ببینم یه عینک ارزون گیر میارم جایگزین کنم. گفت 50 دلار پول...
  • رستوران صحرا (یکشنبه 27 فروردین 1396 05:31)
    امروز رئیسم دعوت کرد که ناهار بریم بیرون. گفت میخوام یه کم غذای ایرانی بخورم. پرسید تا حالا رستوران صحرا رفتم و منم گفتم نه. گفت پس بریم اونجا. رستوران های اینجا بعضی ها بافه (buffet) هستند. یعنی یه هزینه ثابت میدی و دیگه هر چی خواستی میخوری. منم خیلی وقت بود بافه نرفته بودم و خلاصه تا تونستم خوردم. من الان چهار سال و...
  • مامان هم راهی کردم رفت (دوشنبه 21 فروردین 1396 02:18)
    این دو هفته آخر خیلی سخت بود. باید سر کار میرفتم و از طرفی خرید های مامان رو هم میکردم. یعنی هر روز از سر کار میامدم و میبردمش که خرید کنه. هر چی هم میگفتم بهش که آخه این همه چیز رو چطوری میخوای ببری به خرجش نمیرفت. خلاصه دیگه هر چی شد براش خریدیدم. روز آخر خیلی سخت بود. مرخصی گرفتم که از صبح کمک مامانم کنم. هنوز...
  • یه ساعت هوشمند گرفتم - Samsung gear s2 classic (دوشنبه 21 فروردین 1396 01:07)
    روز دومی که سر کار بودم یه جلسه بود دیدم همه یه ساعتی دستشونه. منم تنها کسی این چند روز کلی گشتم دنبال یه ساعت خوب برای خودم بگیرم که با پدیده ساعت های هوشمند آشنا شدم. البته ملت همه میگفتن که این ساعت ها هنوز برای استفاده عموم مناسب نیست چون مرتب باید شارژ بشه و بیشتر طرفداراش کسانی هستند که خوره تکنولوژی هستند اما...
  • تجربه خنده دار توی پارکینگ (دوشنبه 21 فروردین 1396 00:57)
    ساختمان کاری ما یه ساختمان بزرگ چند طبقه کنارش هست برای پارکینگ. امروز وقتی میخواستم پارک کنم توی پارکینگ متوجه شدم که ماشین هایی که میبینم هی تکراری میشوند. بعضی وقتا هم جدید میشدند. خلاصه کلی گیج شده بودم که چرا اینطوری میشه. بعد فهمیدم که از برای رفتن به طبقات بالا فقط یه مسیر اون وسط وجود داره و بقیه مسیر ها توی...
  • محل کارم خوبه (یکشنبه 20 فروردین 1396 03:48)
    امروز رفتم محل کار جدید. یه ساختمون چند طبقه که بیرونش با درونش خیلی فرق میکرد. تا رفتم توی ساختمون متوجه شدم که انگار اینجا زندگی جریان داره. کلا اکثر جاهای دالاس اینطوری هست که بیرون به جز ماشین چیزی نمیبینی و آدما رو فقط توی ساختمون ها میبینی. محیط کاریم به نظر محیط خوبی میامد. چند تا فرق اساسی با محیط قبلی میکرد....
  • روز دوم کار (دوشنبه 14 فروردین 1396 03:23)
    روز اول که این مسئول ما نیومد. روز دوم هم من که رسیده بودم هنوز نیامده بود. منم توی این مدت یه کم با همکارا آشنا شدم. وای که چقدر هندی داریم و وای که چقدر اسماشون عجیب غریبن. کلی اسم جدید که باید یاد میگرفتم برای همین نوت موبایلم رو باز کردم و توش اسما رو دونه دونه نوشتم. مسئول منم بعد از دو ساعت آمد. یه کم حرف زدیم و...
  • روز اول کار (جمعه 11 فروردین 1396 09:48)
    حالا که همه چیز بعد از مدت ها داره روال میشه و خب چون خیلی ها اصرار کردند تصمیم گرفتم که بخشی از چیزایی که اینجا پیش میاد رو کم کم بنویسم. از مارچ امسال شروع میکنم و بعضی وقتا یه گریزی به قبل هم میزنم. بنابراین سعی میکنم هفته ای حداقل یک پست رو بذارم! چند وقت پیش روز اول کارم بود. صبح اول وقت رفتم اونجا. قبلا هم آمده...
  • سال نو مبارک (دوشنبه 7 فروردین 1396 00:13)
    سلام این چند مدت خیلی خوب بود. مامانم برگشت ایران و منم کارم رو شروع کردم. بر خلاف کارهای قبلی کارم خیلی آسون بوده تا حالا و اصلا استرس اینا نداره. روحیه ام هم این مدت خیلی بهتر شده. الانم دارم میگردم که ببینم میتونم برم یه خونه بهتر جای بهتری از شهر. دوست دارم از این به بعد به طور مرتب تری اینجا مطلب بذارم. به نظر...
  • شوک های غیرمنتظره (شنبه 28 اسفند 1395 23:49)
    یه وقتایی یه چیزایی میبینم با چشمام که باور نمیکنم و حتی شوکه میشم. چند وقت پیش یه ویدئو از برنامه پخش زنده توی ایران دیدم که کاملا مات و مبهوت موندم. چندین بار از اول نگاه کردم تا جایی که مامانم گفت آخه این چیه هی نگاه میکنم. گفتم چیزی رو که میشنوم اصلا باور نمیکنم. مصاحبه کننده در یک برنامه زنده تلویزیونی خیلی با...
  • نحوه مواجهه افراد با تفاوت ها در امریکا (شنبه 28 اسفند 1395 23:00)
    یه چیزی که هر کسی اینجا (امریکا) باهاش مواجه میشه تفاوت های اینجا به ایران هست. توی بلاگم بخونین در مورد بعضی از این تفاوت ها نوشتم مخصوصا روزهای اول. مواجهه آدم ها با تفاوت های اینجا دو جور مختلف هست. بعضی با این تفاوت کنار میان و تغییر میکنن و بعضی نمیتونین با این موضوع کنار بیان و با همون طرز تفکر زندگی میکنن تا...
  • شبکه های اجتماعی در امریکا (شنبه 28 اسفند 1395 22:26)
    شبکه های اجتماعی توی امریکا با ایران خیلی متفاوت هستند. حتی نحوه استفاده هم متفاوت هست. اینجا توییتر (twitter) بیشترین کاربرد رو برای اخبار و اطلاع رسانی داره و تقریبا هر چیزی رو هر کسی بخواد لحظه ای دنبال کنه از توییتر استفاده میکنه. بعد افراد معروف هم اکثرا توییتر دارند و میتونن برای همدیگه و دیگران پست بذارن. شبکه...
  • مالیات بر درآمد در امریکا (شنبه 28 اسفند 1395 22:12)
    چون این سئوال خیلی هاست که مالیات توی ایران با امریکا چه فرقی داره گفتم یه کم در موردش بنویسم. اینجا یه مالیات بر درآمد هست که چند تا گزینه داره. هر چیزی هم که میخرین (به جز مواد غذایی خام و برخی مواد بهداشتی) مالیات بر خرید داره. مثلا حقوق کسی که سالیانه 80 هزار دلار هست و توی کالیفرنیا زندگی میکنه میشه هر دو هفته ای...
  • چنگیز خان مغول یک قهرمان ملی (سه‌شنبه 10 اسفند 1395 03:56)
    امروز یاد یه خاطره ای افتادم که نمیدونم در موردش نوشتم یا نه. چند سال پیش توی یکی از جلسات ToastMasters که میرفتم یه نفر اهل مغولستان آمد در مورد چنگیز خان مغول صحبت کرد. خلاصه ده دقیقه ای از محاسن چنگیز خان و فتوحات و افتخاراتش گفت. یه طوری حرف زد که گفتم نکنه اشتباه شنیدم که داره راجع به چنگیزخان صحبت میکنه. بعد از...
  • مشاهدات جالب من از ماجرای منع شهروندان ورود هفت کشور اکثرا مسلمان ترامپ (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:11)
    از اتفاقات جالب این مدت ماجرای رای دادگاه ها بر ضد حکم ترامپ بود. من اخبار و اطلاعات رو خیلی دقیق دنبال میکردم. یعنی حتی یک درصد هم احتمال نمیدادم که دادگاه بتونه جلوی رئیس جمهور رو بگیره. توی قانون به طور دقیق ذکر شده که رئیس جمهور اجازه داره که از ورود هر گروهی رو که به امریکا جلوگیری کنه....
  • این چند وقت (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:01)
    چند وقتی که گذشت همه وقتم صرف مامانم شد. کلی هم بهش گفته بودم که دیگه نمیتونم برات وقت بذارم اما نشد. میخواستم این مقاله تزم رو تموم کنم و پرونده گرین کارتم رو آماده کنم دیگه وقت نشده. مامانم رو یه سفر بردم لس آنجلس و بهش کلی خوش گذشته بود. خودش میگه توی این چند مدتی که پیش من بوده چند برابر همه عمرش بهش خوش گذشته و...
  • ماجرای ما و آقوی همساده (جمعه 15 بهمن 1395 01:58)
    آقو ما همین آفر رو امضا کردیم پامون رسید کالیفرنیا یه ایمیل آمد که احتمالا دیگه درخواست های اجازه کار برای شهروندهای این هفت تا کشور که از ورود به امریکا منع شدند صادر نمیشه. قوانین رو بررسی کردم. رئیس جمهور اجازه نداره همچین کاری رو کنه. طبق قانون میتونه فقط از ورود افراد جلوگیری کنه و هیچ قانونی اجازه دیگه ای نمیده...
  • هفته ای که گذشت! - پیشنهاد کار (چهارشنبه 6 بهمن 1395 07:53)
    این رو روز دو تا مصاحبه کاری داشتم که هر دو تاش خوب بودند. احتمالا از حداقل یکیشون آفر بگیرم (امیدوارم!). امشب بعد از مصاحبه خیلی خوشحال بودم. رفتم یه کم خرید کردم. برگشتم خونه مامانم پرسید باز رفتی خرید؟! چیزی نگرفته بودم که. چند تا بستنی و شیر و نون. چند ساعتی با دوستان مختلف پشت تلفن بودم تا در مورد مسائل مربوط به...
  • همه چیز داره درست میشه (دوشنبه 4 بهمن 1395 07:28)
    این روزا خیلی راحتم. خیلی احساس خوبی دارم. فکر میکنم که همه زحماتی که کشیدم به نتیجه رسیده. فکر میکنم که دیگه هیچ مانعی برای برنامه هایی که داشتم وجود نداره و میتونم دیگه هر کاری که خواستم رو بدون هیچ محدودیتی انجام بدم. فکر میکنم که نیروی عظیمی که پشت سد محدودیت های اجتماعی ام وصل جمع شده بودند آزاد میشه و قدرتش...
  • باغ گیاهشناسی و 12 روز کریسمس (شنبه 11 دی 1395 01:48)
    امروز از صبح داشتم روی رزومه ام کار میکردم و برای چند جا هم فرستادم. این روزا خسته ام و سعی میکنم بیشتر بخوابم. امشب باز رفتیم باغ گیاهشناسی که اونو توی شب هم ببینیم. بر خلاف اون روز امشب خیلی شلوغ بود. از دم در مردم صف کشیده بودند که برن تو. برخلاف اون شب امشب باغ پر از بچه های خوشکل بود. مامانم هم خیلی دوست داشت و...
  • شام کریسمس (شنبه 11 دی 1395 00:13)
    روز کریسمس خونه شام یکی از دوستان دعوت بودیم. مثل همیشه دکوراسیون رو بر اساس مناسبت درست کرده بودند. بنده های خدا رفته بودند گوشت حلال هم گرفته بودند که بعضی ها که نمیخورن بتونن بخورن. یه نوشابه ای هم بود که میگفتن مخصوص کریسمس هست به اسم Egg Nog. من اولین بارم بود که میخوردم. شیرین بود و مزه شیر و بستنی و تخم مرغ...
  • پارک Vitruvian (شنبه 11 دی 1395 00:13)
    بعد گفتم تا چراغونی ها رو برنداشتن بریم چراغونی پارک Vitruvian رو هم ببینیم. این پارک جزء معدود جاهایی هست که درخت ها رو رنگی چراغونی میکنن. من که خودم همه اینجاها رو قبلا دیده بودم. مامانم ندیده بود و خیلی اینجا رو دوست داشت میگفت واقعا قشنگه. هوا هم عالی بود. برخلاف چند روز گذشته که سرد بود امشب عالی بود. خیابون ها...