X
تبلیغات
رایتل

بچه که بودم فکر میکردم با چند سال تمرین و تجربه میشه موفقیتی در حد جهانی بدست آورد یعنی توی دنیا به عنوان یه فرد موفق شناخته بشی. سیزده سالم که بود با خودم گفتم تا 18 سالگی میشم و نشد. گفتم تا 20 سالگی باز نشد. گفتم تا 25 سالگی باز نشد. گفتم تا 30 ولی 28 که بودم میدونستم نمیشه و دیگه زمان نذاشتم. هر سال از نظر مهارت و تجربه بهتر و بهتر شدم اما باز کافی نبود. غیر از اینکه شرایط مهیا نبود, مهارت منم به اندازه کافی نبود. این تابستون که رفتم توی این شرکت استارت آپ کوچیک کار کردم دیدم که چقدر پیشرفت کردم مخصوصا توی این چهارسال که وقت آزاد داشتم و به جای اینکه مهارت های فعلی ام رو مرتب استفاده کنم هر چی خواستم مطالعه کردم و پیشرفت کردم. برای اولین بار توی عمرم احساس میکنم که به مهارتی رسیدم که حس میکنم که کمتر کسی توی دنیا هست که به اندازه من زمینه ای که کار میکنم رو بلد باشه. فکر کنم بچه های دکترا نزدیک فارغ التحصیلی یا بعدش همین حس رو داشته باشن. کلا حس خوبیه. فکر میکنم که با چیزایی که از زندگی میخوام فقط یک قدم فاصله دارم. شاید چند سال زودگذر دیگه.


وقتی که مطالعه میکنم یه جا یه نظری خوندم که جالب توجه بود.  Malcolm Gladwell در کتاب Outliers گفته بود برای موفقیت کلاس جهانی باید 10000 ساعت تمرین مستمر (deliberate) داشت. ادعای ایشون اینه که استعداد تاثیر زیادی نداره و فقط زمان صرف شده مهمه. من فکر نمیکنم که درست میگه اما نظر قابل تاملی هست. الان که داشتم این مطلب رو مینوشتم هم به نتیجه این تحقیق  تحقیق دانشگاه پرینستون رسیدم که اینو نشون میده که تمرین توی بعضی زمینه ها کمتر از 1 درصد مهمه و زمینه با زمینه فرق داره (Deliberate Practice and Performance in Music, Games, Sports, Education, and Professions

A Meta-Analysis) به نظر من بعضی افراد توی بعضی زمینه ها با استعدادتر هستند و نیازمند زمان کمتر و بعضی افراد کم استعدادتر و نیازمند زمان بیشتر. همچنین  مسلما بعضی زمینه ها سخت تر هستند و نیازمند زمان بیشتر و بعضی زمینه ها آسونتر و نیازمند زمان کمتر. زمان لازم بستگی به زمانی داره که دیگران تا حالا چقدر زمان گذاشتند. مثلا اگر تمام کسانی که گیتار میزنند تا حالا ماکزیمم 1000 ساعت وقت گذاشته باشند, میشه با صرف 1001 ساعت (با در نظر گرفتن داشتن استعداد مشابه) تبدیل به بهترین گیتاریست دنیا شد. شاید بشه گفت 10 هزار ساعت مینیمم برای هر مهارتی باشه. اگر کسی خیلی خلاق باشه و یه زمینه جدید رو اختراع کنه که فقط خودش مهارتش رو داشته باشه حتی ممکنه بتونه با 100 ساعت هم از بقیه بهتر باشه (فقط تا حدی که از زمینه های مشابه اندکی بهتر بشه).به نظر من مینیمم زمان لازم برای اکثر زمینه ها ده سال هست. بعضی زمینه ها تا بیست سال هم راحت جا داره. بنابراین آدم باید خیلی صبور باشه که بتونه به اون مهارت برسه و تا به اونجا نرسیده نباید ناامید بشه یا انتظار بیش از حد داشته باشه. 

اون موقع ها فکر میکردم که ای بابا آدم فوق لیسانس برای چی میخواد. میره یه شرکت میزنه کلی موفق میشه. بعدا فهمیدم که تحصیلات عالیه چقدر خوبه. توی فوق لیسانس فکر میکردم که ای بابا دکتر چیه. کی حوصله داره چند سال دیگه درس بخونه اونم برای یه مدرک الکی اما چون راه دیگه ای نداشتم که بیام امریکا مجبور شدم که بخونم و خیلی تلاش کنم. الان فکر میکنم که یکی از بهترین تصمیمات زندگیم بود. غیر از تجربیات فراوان غیر علمی, از نظر عملی هم کلی پیشرفت کردم و دید بسیار بازتری پیدا کردم. امروز به طور قطع میگم که هر کسی که میتونه باید تا آخر دکترا بخونه. تنها دلیلی که شاید کسی نخواد دکترا بخونه این باید باشه که شرایط اش رو هیچ جوری نداشته باشه یا واقعا نتونه. طولانی بودن زمان و بهانه هایی از این قبیل اصلا قابل قبول نیست. همونطوری که از مدرسه خانواده ها میگفتن که آدم باید بره دانشگاه لیسانس بگیره, من میگم که آدم اگر میتونه باید تا آخر دکترا بخونه. تجربه ای هست که تا آخر عمر با فرد میمونه. 


قبول دارم که آدم باید زندگی هم کنه اما ایران که جای زندگی برای من نبود. اینجا هم توی این چهارسال کم زندگی نکردم. هم مسافرت هامو رفتم و هم کلی چیزای جدید تجربه کردم. یه زمانی هم برای مطالعه غیر درسی داشتم و یا ویدئوهای آموزشی نگاه میکردم. از نظر تجربیات زندگی هم میتونم بگم واقعا یه تجربه بی نظیر و تکرار نشدنی بود. نظر نهایی امروز من اینه که هر کسی که میتونه باید تا آخر دکترا بخونه. 

این مدت اصلا حوصله نداشتم تز بنویسم. تقریبا دو هفته ای هیچ کاری روی تزم نکردم. ددلاین دفاع هم داره نزدیک میشه و این هفته دیگه باید تاریخ نهایی رو ست کنیم. تنها کاری که کردم این بود که کلی مستند دیدم و اخبار رو دنبال کردم. کلی فیلم در مورد انتخابات امریکا و سابقه هیلاری کلینگتون Anonymous - Hillary Clinton: The Hillary Files Full Documentary دیدم. مطالب بسیار جالبی در مورد نحوه کشته شدن کندی توی مستند JFK to 911 Everything Is A Rich Man's Trick بود. بعد هم رفتم توی 11 سپتامبر و چند تا فیلم هم در مورد اون دیدم. خبر بی بی سی از خراب شدن ساختمان 7 بیست دقیقه قبل از اتفاق افتادن حادثه نشون میده چه نمایش مسخره ای اجرا شده بود. بعد کلی فیلم دادگاه های جدید مربوط به ایمیل های هیلاری و اینکه چطوری اف بی آی و بقیه سازمان ها نذاشتن که محاکمه بشه رو دیدم. خلاصه کلی خودم رو در مورد سیاست امریکا و دنیا به روز رسانی کردم و هم تقویت زبان کردم. جالب بود که خیلی به نسبت روزی که آمدم امریکا میتونستم حرفها رو بفهمم ولی بازم بدون زیرنویس خیلی جاهاش سخت بود مخصوصا دادگاه ها و البته هیچوقت فرصت نداشتم که در مورد سیاست امریکا چیزی بخونم و حالا خوندم. 


این سخنرانی Trey Gowdy هم از همه مطالبی که دیدم بهتر بود: Trey Gowdy Gives Epic Pin Drop Speech Shocks Entire Crowd With The Truth

حرفای بسیار بنیادی ای مطرح میکنه که میشه در مورد کلی نوشت و حرف زد. مثلا (ترجمه به مضمون) میگه از همکارام پرسیدم که به آزادی بیشتر ارزش میدین یا حقیقت. همه گفتن آزادی. ولی شما بپرسین که چی شده که شما به آزادی بیشتر از حقیقت اهمیت میدین؟ آزادی بدون حقیقت به چه دردی میخوره؟

مهم نیست که به دیگران بگین به "چی" اعتقاد دارین. مهم اینه که بگین "چرا" به این اعتقاد دارین. 

میخواهین دیگران رو قانع کنین؟ میدونین چی کار میکنه؟ حقایق, سندیت, اعتبار, صداقت و... ... شاید نتونم بگم چی کار میکنه اما میتونم بگم چی کار نمیکنه: توهین. میخواهین حرفتونو بزنین؟ با توهین به هیچ جا نمیرسین. دوم دو رویی. اینکه جلوی مردم یه چیزی بگین و پشت سر یه کار دیگه ای کنین...

منتظر یه پیام آور هستین؟ منتظر یه رهبری هستین بیاد شما رو تغییر بده, یه ریگان دیگه, یه لینکن دیگه,.... میدونین پیام آور کیه؟ شمایین!...



داشتم فکر میکردم که حرفاش حتی به درد جامعه ما هم میخورده و من دوست داشتم. یه کم هم در مورد اخبار ایران خوندم و کلی اعصابم به هم ریخت دوباره. فقط میخواستم بگم حاج آقا خدا قبول کنه. بعد فکر کردم خب جز این بود شاید باید تعجب میکرد اگرنه این همه فساد از کجا آمده؟ همون بهتر که قرار نیست بچه هام توی همچین جامعه ای بزرگ بشن. ولی انگار فساد همه جا هست اینور یه جور و اونور یه جور دیگه.

منبع عکس: http://basijpress.ir/fa/news-details/75154/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%C2%AB%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-+-%D8%B5%D9%88%D8%AA/


میدونین وقتی آدم حوصله نداره یه کاری کنه هی طول میکشه. این مدت روزی نیم ساعت هم ننوشتم. دیگه فرسایشی شده. یعنی قرار بود 120 صفحه کلا بنویسم. تا الان 160 صفحه نوشتم و هنوزم کلی مطلب مونده که ننوشتم :( این هفته هم آخرین مهلت برای تعیین وقت دفاع هست. دیگه باید تمومش کنم.

قبلا نوشته بودم که دارم دنبال شکل مناسب برای تصویر دانش یه آدم موفق میگردم. بعضی گفتن شکل T که مثلا توی یه زمینه عمق داشت ولی یه سطحی هم پوشش داده بشه. من خودم چون چند تا زمینه نزدیک به هم رو کار کردم میدونم که این شکل مناسبی نمیتونه باشه. در این مورد یک کم بحث کردیم اما اون موقع شکل مناسبی توی ذهنم نبود. یه مدت فکر میکردم که باید شبیه ریشه درخت باشه و اسمش رو بذارم دانش ریشه ای. مثل اینطوری باشه که چند تا ریشه اصلی که به هم مرتبط هستند با هم رفتند پایین و کنارش ریشه های کوچیکتر (دانش های سطحی تر) قرار گرفته باشند اما تغذیه اصلی درخت از همون ریشه های اصلی دانش باشه که الزاما یکی نیست. یه چیزی مثلا شبیه این شکل زیر.



چند وقت پیش داشتم توی لیندکین مطالب رو میخوندم دیدم یکی یه مطلبی گذاشته در مورد اینکه دانش یا مهارت آدم باید تخصصی باشه یا عمومی باشه. شکلی که اون تصویر کرده بود اینطوری بود که بیاییم به هر مهارت از یک تا ده یک امتیاز بدیم. بعد مهارت ها رو توی یه صفحه دو بعدی پخش کنیم و مهارت های مرتبط رو نزدیک به هم قرار بدیم و شکل رو ترسیم کنیم. 

اینطوری نمودار دانش کسی که فقط توی یه زمینه متخصص هست به این شکل در میاد. در یک نقطه مهارتش به سطح بالایی رسیده و در بقیه نقاط پیشرفت خاصی نکرده.

دانش کسی که بیشتر عمومی هست و تخصصی نداره اینطوری در میاد:


در انتها دانش کسی که هم عمومی هست و هم توی بعضی زمینه های مشابه به هم تخصص داره اینطوری در میاد که این یک حالت ایده آل هست. بذارین اسم اینو بذاریم کوهستان دانش.


منبع

البته این شکل ها با چیزی که توی ذهن من بود یه کم فرق داره مثلا دوست داشتم شکل ها پر نقاط پست صفر باشه و در شکل آخر هم فقط چهار پنج تا نقطه به اوج 8 و 9 و 10 رسیده باشند و همینطور شکل ها هموار تر باشه.


به نظر میرسه که کوهستان دانش ایده آل ترین شکل دانش برای آدمای موفق باشه. یعنی نه تنها در بسیاری زمینه های نزدیک دانش نسبی دارند بلکه در بعضی زمینه ها متخصص هستند. فرض کنین هدف پول باشه و یکی بخواد درآمدش توی 1 درصد بالای جامعه باشه. در این صورت باید مهارت و دانش باید توی اون 1 درصد باشه. کارمند ساده ای که جز استفاده از بدن فیزیکی اش کار دیگه ای بلد نیست (کاری که تقریبا 99 درصد جامعه میتونن انجام بدن) طبیعی هست که درآمدش جز 1 درصد پایین باشه. مثال برعکسش کسی هست که گیتار یاد میگیره و میتونه این ساز رو بهتر از هر کسی توی دنیا بزنه. پس طبیعیه که درآمدش از همه کسانی که گیتار میزنن بتونه بیشتر باشه. بنابراین برای موفقیت در حد جهانی باید مهارتی در حد جهانی داشت. البته این شرط لازم هست ولی شرط لازم و کافی نیست. شرط لازم و کافی برای موفقیت داشتن کوهستان دانش و مهارت در یک تیم کسب و کار هست. یعنی افراد اون تیم هر کدوم یه زمینه ای رو تا حد بالایی بلد هستند و فرد یا افراد اندکی استعداد استثنایی دارند و دانش یا مهارتی در حد جهانی دارند (10 از 10) و در کنار هم یه مجموعه کامل کسب و کار رو در میارند.


البته آدم های موفق معمولا فقط در یک زمینه موفق نیستند. قدیم ها که علوم کوچیکتر بودند بهتر میشد اینو فهمید که طرف علامه میشد. یعنی همه علوم رو کامل بلد بود. علت این موضوع هم اینه که کسی که یه زمینه رو یاد میگیره, یاد میگیره که چطور یاد بگیره! وقتی میخواد یه چیز جدید یاد بگیره خیلی آسونتره. در واقع مغز آمادگی کامل و کافی برای یادگیری پیدا کرده. 


تذکر: مهارت و دانش در این گفتار قابل جایگزینی هستند و حتی هر دو رو میشه به جای هم به کار برد. حالا برگردین و یه بار دیگه متن رو بخونین و به جای دانش, مهارت یا مهارت و دانش رو با هم در نظر بگیرین.

این مدت دو تا مناظره تلویزیونی از انتخابات امریکا رو دیدم. هر دو مناظره رو دوبار نگاه کردم. نکات بسیاری توش هست که واقعا آدم متعجب میشه که تکنیک مناظره امریکا پیشرفت کرده. داشتم فکر میکردم کاشکی میشد این مناظرات رو تلویزیون پخش میکرد یا مردم خودشون نگاه میکردند تا یه کم سطح تحملشون بره بالا. یعنی بعضی وقتا فکر میکنم جای هر کدوم از کاندیداها بودم اصلا نمیتونستم پنج دقیقه اش هم تحمل کنم. اینقدری که اینا زیر حملات همدیگه رو له میکنن اصلا قابل توصیف نیست.



اگر من حق رای داشتم قطعا به هیلاری رای نمیدادم. امیدوارم مردم امریکا هم این کار رو نکنین. یعنی کمپین هیلاری کثیف ترین روش ها رو برای ترور شخصیت ترامپ استفاده کرد. من کاری ندارم ترامپ یه احمدی نژاد دیگه است اما بدون شک هیلاری صد مرتبه وحشتناک تر از ترامپ هست. کمپین هیلاری خیلی حساب شده مدارکی رو از ترامپ پیدا کرده که مربوط به سالها پیش هست و با توپخانه رسانه ای که در اختیار داره دقیقا سر زمان مشخص مدارک رو رو میکنه. مثلا چرا سند مربوط به ورشکستگی 1 میلیارد دلاری ترامپ یه دفعه قبل از مناظره رو میشه؟ یا اون ویدئو اون اتوبوس دقیقا قبل از مناظره دوم رو میشه و یه جنجال رسانه ای بزرگ درست میکنه. شاید ترامپ به طور واضح پوپولیست باشه اما هیلاری زیرزیرکی عواطف مردم رو با ترور شخصیت ترامپ تحت تاثیر قرار میده. اون ویدئو واقعا نباید توی رای کسی تاثیری داشته باشه. یه صحبت خصوصی ده سال پیش چه ربطی به سیاست های کلان داره؟ اما توی فیس بوک دوستای امریکاییم میبینم که چطور نسبت به این موضوع واکنش نشون دادند و حتی بعضی سناتور ها پشتیبانی اشو از ترامپ پس گرفتن. 


نیم ساعت اول مناظره دوم فقط حملات شخصی بود. توی بقیه مناظره هم از این حملات کم نبود. یعنی فقط کوبیدن شخصیت و سابقه طرف مقابل به جای صحبت در مورد برنامه ها. واقعیتش اینه که وقتی یکی انتخاب میشه اون یک نفر نیست که همه کاره هست بلکه تیمی که باهاش کار میکنن مهم هست. البته اون فرد هم تاثیر داره اما تیم مدیریتی هست که مهمه. هیلاری با همچین تیم کثیفی مطمئنا بیشترین ضرر رو برای آینده امریکا داره.


اگر در مورد Mutation و Cross over توی ژنتیک بدونین میشه گفت که ترامپ میتونه یه Cross over خوب برای آینده امریکا باشه و هیلاری یه Mutation وحشتناک بد هست. ما دهه شصتی ها هر جا بریم هم مشکلات باهامون میاد. خلاصه که خدا خودش رحم کنه. 


سورس عکس: https://www.instagram.com/p/BIJJnwlgd38/