یکی از بازی هایی که به نظر من هر کسی باید توی زندگیش حداقل یکبار هم که شده انجام بده بازی Sims هست. درسته که این بازی برای بچه ها ساخته شده و بیشتر به نظر جنبه سرگرمی داره ولی از یه دیدگاه دیگه این بازی یه شبیه سازی زندگی هست. اون روزا که داشتم جی آر ای میخوندم سه روز کلا درس و ... رو گذاشتم کنار و این بازی رو بازی کرد. دوست نداشتم که توی این بلاگ در این موردا دیگه چیزی بنویسم اما چون قبلا قول داده بودم مینویسم.
برای کسانی که تا حالا اسم Sims رو نشدیدن یه کم در مورد بازی توضیح میدم. توی این بازی میشه یه کارکتر درست کرد و براش سن و هدف زندگی و علاقه مندی های زندگی و ... رو تعریف کرد و توی یه دنیای مجازی زندگی کرد. توی این بازی نکته مهم اینه که زندگی رو روی تعادل نگه داشت که موفق شد. یعنی اگر بخوای 24 ساعت کار کنی و استراحت نکنی میرسی به جایی که میفتی کف زمین و همونجا روی زمین خوابت میبره. اگر یه مدت تفریح نداشته باشی اعصابت همش خورده و نمیتونی درست زندگی کنی. من واقعا به همه کسانی که این بازی رو درست کردن تبریک میگم چون شبیه سازی خیلی جالبی رو از زندگی ارائه کردن. یه سری چیزا احتمالا یادم رفته اما سعی میکنم هر چی که یادمه رو بنویسم. سعی میکنم نکات رو جداگانه بنویسم.
اون موقعی که من بازی میکردم فکر کنم ورژن 3 بازی بود. کاری که من کردم فکر کردم که بیام زندگی خودمو شبیه سازی کنم ببینم آیا به اهدافی که میخوام میرسم یا نه. خب برای شخصیتم چند تا ویژگی انتخاب کردم.
Snob (اون موقع معنیشو نمیدونستم اما همینطوری زدم. من اصلا شخصیتی اینطوری نیستم)
Ambitius
Unflirty
Perfectionist
Good Sence of humor
بقیه پارامترها به نظر تا حد زیادی درست بودن. برای علاقه مندی ها هم موسیقی پاپ و رنگ آبی و غذا هم همبرگر رو انتخاب کردم. هدف زندگی رو گذاشتم روی 50 هزار دلار. با این فرض که با به دست آوردن 50 هزار دلار میتونم یه زندگی خوبی داشته باشم و با همسر دلخوام هم ازدواج کنم و ... (البته این بازی جنبه های معنوی نداره اصلا!)
برای شروع سریع هم دیگه خونه رو از اول نساختم همون جا یه خونه متوسطی با همه امکانات بود که خریدم. دیگه یه قسمت زیادی از پول اولیه ای که برای شروع زندگی هست رو دادم برای خونه و افتادم توی سرزمین sims.
نکته: خواهرم میگفت که یه سری کنار قبرستون خونه خریده بوده و جاش خوب نبوده و شبا لولو میامده میترسیده و نمیتونسته درست بخوابه و خلاصه سر همین زندگیش به فنا رفته بود. نکته اینکه خونه باید یه جای مناسب باشه آدم بتونه زندگی کنه.
بقیه قصه هم باشه برای فردا شب!
یکی از دوستان ناراحت شده بودن که چرا جواب نظرات رو نمیدم. گفتم روشن بنویسم که خدایی نکرده کسی از ما دلگیر نباشه. واقعیتش اینه که من خیلی وقتم پر هست و سخت برسم که حتی مطلب برای بلاگم بنویسم و نمیرسم که جواب همه نظرات رو بدم ولو در حد یک کلمه باشه. از این بابت شرمنده ام. اما سعی میکنم جواب همه سئوالات رو بدم تا روزی که دیگه نرسم جواب سئوالات رو هم بدم. در مورد عکس هم باید بگم که نوشتن مطلب زمان کمتری از عکس گرفتن و گذاشتن میگیره. الان نزدیک 4 ماهه که نرسیدم عکس های دوربینم رو خالی کنم. دیگه خودتون ببینید که اوضاع از چه قراره. البته قبول دارم که یه مدتیه که مدیریت وقتم به مشکل خورده ولی فعلا شرایط همینه و نتونستم عوضش کنم.
امروز روز بزرگداشت سعدیه. البته وقتی میری خارج از کشور دیگه تقویم ایران فراموشت میشه ولی خب اینقدر توی جاهای مختلف دیدم نوشتن که منم یادم آمد و گفتم شاید بد نباشه یه چیزی بنویسم.
امروز از هر بزرگ و کوچکی توی ایران بخواهی که اسم چند تا شاعر رو بگه سعدی اولی یا دومی یا سومیه. میشه گفت همه به گوششون خورده ولی از همونا اگر بپرسی که کدوم کتاب های سعدی رو خوندن فکر کنم هزار تا یکی هم حتی یک کتابشو هم نخونده باشه. چرا؟ نمیدونم. یکی نیست بگه بابا اینا فقط قشنگ نیست. اینا فقط شعر نیست. اینا زندگیه. به شخصه هیچ جایی ندیدم که اینقدر درس زندگی و آدم بودن رو خوب توضیح داده باشن که سالها میگذره و قدیمی نمیشه.
یادمه اون موقعی که تازه رفته بودم دانشگاه یه درس داشتیم ادبیات. هی میگفتم بابا این ادبیات به چه درد ما میخوره به زور میدن به خوردمون. اما به عنوان تمرین ازمون خواستن که چند تا حکایت بوستان یا گلستان رو خلاصه کنیم و بنویسیم. بعد من که شروع کردم به خوندن دیگه نتونستم ولش کنم. رفتم عضو کتابخونه شدم و صبح و ظهر توی دانشگاه عشقم این بود که کلاسا زودتر تموم بشه و بشینم بقیه این کتابا رو بخونم. واقعا یکی از لذت بخش ترین دوران عمرم همون روزا بود. میتونم بگم که خیلی از شاهکارهای ادبیات دنیا (ایران) رو خوندم. نه تنها اون موقع لذتش رو بردم بلکه الان که نزدیک یک دهه از اون روزا میگذره هنوزم طعم خوشش زیر زبونمه و چند تا بیت که یه جا میبینم که قبلا خوندم کلی یاد گذشته میکنم.

قدیما توی مکتب خونه ها بوستان و گلستان درس میدادن و ای عجب که چقدر جوانمردی و راستی و خوبی ارزش شده بود. بعدا که مدارس آمدن کم کم این چیزای خوب هم فراموش شدن. نه اینکه من مخالف مدرسه ام, بلکه نکته مهم برای هر تغییری اینه که چیزای خوبی که قبلا بوده از بین نره. حالا مدرسه کنار, فرهنگ کتاب خونی و ... هم کنار, لذتی که توی خوندن این کتابا هست توی هیچ چیز دیگه ای توی دنیا نیست. چرا آدم خودشو از همچین لذتی محروم کنه؟ من میگم خیلی حیفه که کسی فارسی بلد باشه و یه بار بوستان و گلستان و نخونده باشه. شاید اگر ما سعدی رو خونده بودیم امروز وضعمون این نبود. شاید انسانیت و صداقت هنوز ارزش بود و دروغ و نامردی ضد ارزش بود.
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش چو حق بر تو پاشد تو بر بنده پاش
ره نیک مردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر
سیاه اندرون باشد و سنگ دل که خواهد که موری شود تنگ دل
کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای
کرم ورزد آن کس که مغزی در اوست که دون همتان اند بی مغز و پوست
خنک آن که آسایش مرد و زن گزیند بر آسایش خویشتن
بخور تا توانی به بازوی خویش که سعیت بود در ترازوی خویش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان مخنث خورد دسترنج کسان
برانداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد
مبخشای بر هر کجا ظالمی است که رحمت بر او جور بر عالمی است
جفا پیشگان را بده سر به باد ستم بر ستم پیشه عدل است و داد
وقتی اینا رو میخونم فکر میکنم که خیلی از سعدی دور شدیم! امیدوارم یه روزی برسه که همه ما حداقل یکبار سعدی رو هم خونده باشیم و نصایحش رو سر لوحه زندگیمون کنیم.
یادم میاد بچه که بودیم این روش تقلب نویسی رو اختراع کرده بودم و قبل از امتحانا همه مطالب رو اینطوری خلاصه میکردم و مینوشتم میبردم تا سر جلسه. همیشه هم نمره ام نوزده بیست میشد. یه همکلاسی ای داشتیم که چند بار این برگه رو دست من دید و بنده خدا فکر میکرد که من تقلب میکنم که نمره ام خوب میشه. البته بالاخره متوجه شد که من قبل از امتحان برگه رو میذارم توی کیفم و دیگه باهاش کاری ندارم.
جالبه که تنبل کلاس و زرنگ کلاس به ظاهر از یه روش برای نمره گرفتن استفاده میکنن ولی این کجا و اون کجا. میخوام بگم که چقدر این ظاهر بینی بد هست. حالا فکر کنید یه آدم ظاهر بین به تقلید هم رو بیاره. مثلا بگه فلانی که تقلب نوشته پس منم بنویسم و ببرم سرجلسه. خیلی وقتا توی زندگی همینه. نمیدونم چرا ولی یه عده ای انگار حاضر نیستن راه خودشونو پیدا کنن و مدام منتظرن یکی یه کاری کنه همونو تکرار کنن و انتظار دارن همون نتایج رو هم بگیرن.
به نظر من مهمترین نکته برای موفقیت اینه که آدم بره اصول رو یاد بگیره و بعدش راه خودشو بر اساس اصول تعریف کنه. بعضی چیزا اصل هست و تغییرش به صرفه نیست ولی معمولا روش ها اصول نیستن و قابل ابداع هستن و برای هر کسی یه روش خاصی ممکنه بهتر جواب بده یا نده. اینجا دیگه خود آدم باید خلاقیت داشته باشه و راه خودشو تعریف کنه. این نکته ظریفیه که خیلی ها بهش دقت نمیکنن. تا کسی نتونه راه خودشو که فقط مختص به خودش هست پیدا کنه موفق نمیشه.
یکی از روش هایی که هر دانش آموز یا دانشجویی باید بدونه تقلب نویسی هست. من فکر میکردم این روش رو خودم اختراع کردم تا اینکه وقتی با بچه های دیگه صحبت میکردم متوجه شدم که خیلی ها از این روش استفاده میکنن. بعدها متوجه شدم حتی در دانشگاه های خارج از کشور هم این روش خیلی رایج هست. البته هنوز خیلی ها بلد نیستن. خودم اینجا به چند تا امریکایی یاد دادم و کلی خوشحال شدن.
شرح تقلب نویسی
یک برگه کاغذ تمیز برمیدارید و تمام نکات حفظی مربوط به درس رو توش به صورت مرتب و دسته بندی شده و خیلی خلاصه مینویسید. قالبش هم اینطوریه: تیتر - محتوا, تیتر - محتوا. خوبه محتوا شماره بندی هم شده باشه. هر قسمت هم باید توی جعبه برای خودش باشه. مهم این جعبه ها چه شکلی در میان. مهم اینه که تمیز و مرتب باشن. حتی خط کش هم لازم نیست. این برگه باید خلاصه تمام کتاب یا جزوه یا هر چیزی که برای امتحان لازم دارید باشه.

نحوه خوندن
تیتر رو میخونید باید بتونید تمام محتوای زیر اون تیتر رو بدون اینکه بهشون نگاه کنید بگید. برای همه تیترها این کار رو تکرار میکنید. اگر نتونستید دوباره باید تیترها رو تکرار کنید. تا قبل از امتحان این کار رو 1000 بار میتونید انجام بدید. دیگه خودتون دستتون میاد که کجاها یادتون میره.
بهبود روش
یکی از راههای بهبود این روش استفاده از نقاشی کوچیکه (باز متد ابداعی از وودی :)) برای این کار نزدیک عنوان هایی که یادتون میره میتونید یک شکلک خاص بکشید. مثلا گل بکشید یا یه چیزی که مثلا حرف اولش یا حروف اولش شما رو یاد اون مورد میندازه. اگر چیزی که میخواهید حفظ کنید یه چیز عجیب غریبه میتونید با وصل کردن اجزاش به هم یک شکلک جدید اختراع کنید و سر امتحان هم اون شکلک کمکتون میکنه که یادتون بیاد موضوع چی بوده. یه بار دیگه با دقت به عکس بالا نگاه کنید ببینید چطوری از نقاشی کوچیک استفاده شده. که برای دانشگاه هاروارد هست و یه شکلک خندان اون وسط دیده میشه.
البته تعمیم (extension)ی از نقاشی کوچیک خودش به عنوان یه روش پیشرفته دیگه به طور مجزا قابل استفاده است. برای نمونه به این عکس مراجعه کنید:

اینطوری خودم AND و OR رو که توی ریاضی هی فراموش میکردم حفظ کردم و بیشتر از ده ساله که یادم نرفته :)
به نظر من این روش خیلی پیشرفته است و میشه باهاش سختترین مطالب عجیب غریب رو هم حفظ کرد و برای هر امتحانی آماده شد. نقطه ضعف این روش اینه که اگر کثیف و بدخط نوشته بشه هیچ کمکی نمیکنه. چند وقت پیش اینو به یکی از بچه هایی که داشته جامعه شناسی میخوند یاد دادم و برای یک پاراگراف رو توی 4 تا کلمه خلاصه کردم و حفظ کردم و حسابی خوشحال شد. راستش رو بخواهید خودم هم سورپرایز شدم که میتونستم با چند ساعت مطالعه از پس امتحانشون به راحتی بر بیام :)
نمونه
عکس بالا از سایت زیر هست:
https://www.cfa.harvard.edu/~afriedman/CheatSheetsIndex.html
توی سایتش نمونه های دیگه هم هست. من پیشنهاد میکنم حتما یه سری به این سایت بزنید و نمونه های مختلف رو ببینید که دستتون بیاد چطوری باید باشه. البته اینا در حد تیم ملی عالی نوشته شدن و برگه های من اصلا به این خوبی نبودن. بالاخره باید یه فرقی بین کسی که هاروارد میره و من باشه دیگه :)