X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

از جذابیت های خونه جدید اینه که بالای درخت یه Possum زندگی میکنه که بعضی وقتا شبا میاد پایین و من که از سر کار برمیگردم میبینمش. امشب بالاخره تونستم ازش عکس بگیرم اما سریع فرار کرد.


خونه ای که هستم بعضی وقتا بلیت مجانی برای کنسرت میدن. بلیت گرفتم و گفتم تا قبل از اینکه برم شیکاگو با این دوست چینی ام یه کنسرت هم برم. برای کنسرت رفتیم House of Blues ولی چون شام نخورده بود اول رفتیم شام. شام خیلی دیر آماده شد. فضای اینجا خیلی قشنگ تنظیم شده بود.از مزایای دالاس اینه که خیلی چیزا رو میشه ارزون یا مجانی پیدا کرد. مزایای خونه جدید هم اینه که به مرکز شهر هم نزدیکه که اینجاها از این برنامه ها بیشتره.


 

بعد از شام چند دقیقه ای بیشتر از کنسرت نمونده بود و ما هم تا قبل از اینکه در خروجی و خیابون ها شلوغ بشه برگشتیم.

 برای غذا هم من Flat bread سفارش دادم که یه طعم جدیدی میداد.


امروز برای اولین بار رفتیم توی یه پمپ بنزینی که تا پارک کردیم یکی آمد و گفت سوییچ رو بده. گفتیم چرا؟ گفت مگه خدمات کامل (Full) نمیخواهین؟ گفتیم خدمات کامل چیه؟ نه! گفت self-service اونوره و رفت تو. چند دقیقه بعد یه خانمی آمد جای ما و اون آقا براش بنزین زد و روغن ماشین و اینا رو چک کرد. جالب بود اینطوریشو ندیده بودم تا حالا.


امروز از طرف شرکت زنگ زدن که باید برم یه رستورانی برای ناهار تا صحبت کنیم. اونجا که رفتیم با چند نفر جدید از اعضای شرکت آشنا شدم که برای یه مشتری دیگه کار میکردن. رستورانش جدید بود و غذاش هم معمولی بود اما دکوراسیونش جالب بود.

 به من گفتن که باید دو هفته ای برم شیکاگو چون شرکت اینجا یه شرکتی رو توی شیکاگو خریده و میخوان دانشی که اعضای اون شرکت دارن میرن و برای همین میخوان انتقال دانش بدن. شرکت ما هم دیگه یاد گرفته هر جایی کسی رو نداره سریع منو میفرسته که آچار فرانسه اشونم :)

این برای من خیلی خبر خوبی بود. کلی خوشحال شدم چونکه این دو سه ماهه هر شب یک ساعت باید با هند اسکایپ میکردم که دیگه واقعا روی اعصاب بود. مثلا رفته بودم دیت و توی سینما باید یه ربع میامدم بیرون که با اینا جلسه بذارم و بعضی وقتا جلسه ها تا یک ساعت و نیم هم طول میکشید و خلاصه روز و شب نداشتم. بعضی روزا بیشتر از 11 ساعت کار میکردم تا کارها رو برسونم چون یه جورایی تیم هند رو من مدیریت میکردم و بسیار تجربه جدید و کار سختی بود. اما یه جورایی هم حیف بود چون خیلی کارای اینور بعد از دو ماه داشت روی روال میفتاد و خیلی کم میشد ولی خب تجربه جدید رو هم دوست دارم. (کلی عکس گرفتم که میخوام هر روز یه تعدادیش رو بذارم.)

بعد از اون همه اینور اونور رفتن شب هم باید میرفتم برای مراسم سال نو توی دانشگاه. لباسم مناسب نبود اول رفتم خرید یک ساعتی طول کشید اما چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم برای همین تصمیم گرفتم که برم خونه و لباس رسمی بپوشم. برنامه هم عالی بود. کلا از سالی که من آمدم انجمن دانشگاه خیلی پیشرفت کرده.




(ببخشید پست قدیمه و  مربوط به سال نو بود!)