X
تبلیغات
رایتل

بعد از اون رفتیم یه جایی که بچه ها داشتن برای مراسم عید هفته آینده آماده میشدن. دختر همسایه هم اونجا بود. انتظار نداشت منو ببینه. منم یه کم سر به سرش گذاشتم. شب هم با دوستم منو برد خونه سه تا دیگه از دوستاش و شب با هم فیفا بازی کردیم. مدت ها بود فیفا بازی نکرده بودم و اینا هم اینقدر بازی کرده بودند کلی حرفه ای شده بودند. دیگه همش باختم.خونه بچه ها یه جای خیلی قشنگی بود. ازش چند تا عکس گرفتم.


صبح با شریکم قرار داشتم. با هم رفتیم رستوران برای brunch (یعنی صبحانه و ناهار با هم). یادم رفت عکس بگیرم اما یکی دو ساعتی با هم بودیم و من هم داستان های شرکت رو بهش گفتم و کلی خندیدیم.


عصر دوستم آمد دنبالم که با هم بریم دانشگاه هیوستون چون با بچه ها قرار داد. با چند تا دیگه از بچه های هیوستون هم آشنا شدم. فقط الان اسم هاشونو فراموش کردم. کافه دانشگاه (کافه nook) خیلی قشنگ بود و مورد خوب هم توش پیدا میشد!





همینطوری که دوستم داشت رانندگی میکرد حس خوبی نسبت به شهر داشتم. دفعه پیش که آمده بودم توی تابستون بود و هوا به قدری گرم بود که حتی نیم ساعت هم نمیشد بیرون ایستاد و شاید برای همین اصلا از هیوستون خوشم نیامده بود. اینبار اما هوا عالی و بهاری بود و فکر کردم بد هم نیست اگر منتقلم کنند هیوستون یه مدت هم ببینم اینجا زندگی چطوری میشه. بزرگراه های هیوستون از دالاس خیلی بیشتر و بزرگتر بود.


آسمون خراش های بیشتری هم توی سطح شهر به چشم میامد. دالاس به جز قسمت مرکز شهر و بعضی جاهای معدود آسمون خراش نداره.



البته ترافیکش هم سنگینتر بود. رانندگی ها هم بدتر بود.



بعدش هم رفتیم کارواش که ماشین برای مهمونی امشب آماده باشه.



ماشین دوستم خیلی خوب بود. فکر کردم شاید وقتشه که منم ماشینم رو عوض کنم اما دوست ندارم تا وضع اقامتم مشخص شده خرج بیخودی کنم. بعد هم دوست دارم کوروت بگیرم که گرونتره.



تا حالا این کارواش ماشینی ها هم نرفته بودم که جالب بود که با 6 دلار در عرض یک دقیقه کل ماشین رو شست و برق انداخت.



بعدش رفتیم خرید. من هیچی نداشتم نه لباس تو خونه ای و نه لباس مهمونی. وسایل اصلاح رو از تارگت گرفتیم و لباس رو از Ross. فروشگاه ها به نسبت دالاس خیلی شلوغ تر بودند. البته شاید به خاطر اینکه جایی که بودیم پر تراکم بود. اما من  در عرض بیست دقیقه همه خریدهامو کردم. اصلا خودم باورم نشد. یادمه برای خرید صبح تا شب میرفتم و آخرش هیچی نمیخریدم. اما امروز در عرض بیست دقیقه هر چی میخواستم رو پیدا کردم و خریدم. فقط برای کادو چیزی که میخواستم پیدا نکردم. دیگه یه تابلو نقاشی گرفتم.کسی که تولدش بود رو هم حسابی سورپرایز کردن و بنده خدا شکه شده بود. دختر همسایه هم یه لباس مشکی خوشکل پوشیده بود که یه کم بعد از ما رسید. همش سرش توی گوشی اش بود. من یه گوشه گیرش آوردم و باهاش چند دقیقه ای حرف زدم. یکی از پسرهای اونجا هم که حس کرد مکالمه ما طولانی شده بود آمد و گفت "بذار دختر همسایه رو بهت معرفی کنم" حس کردم که یه حس حسرتی توی صداش داره. گفتم ما همدیگرو میشناسیم و همسایه ایم!و توی دلم فکر کردم اما چه فایده که هفته هفته هم همدیگه رو نمیبینیم.  یکی از دخترا که دستپختش بین بچه ها شهره بود زحمت شام رو کشیده بود و سه رقم غذا درست کرده بود که خیلی هم خوشمزه بود.



بچه های اینجا خیلی به هم نزدیک بودند همه برای همدیگه مثل خواهر و برادر بودند. من تا حالا همچین جمع صمیمی ای رو نه توی ایران و نه اینجا ندیده بودم. دو تا از بچه ها بیرون که صحبت میکردیم بهم گفتم که تنها دلیلی که نمیخوان از هیوستون برن همین جمع بچه هاست. برای من جالب بود ولی من چون غریبه بودم یه کم احساس راحتی نمیکردم اما در کل بهم خیلی خوش گذشت. شب رو هم پیش همون بچه ها گذروندم.

نظرات (7)
پنج‌شنبه 23 فروردین 1397 ساعت 21:45
به به از رمزگشایی Arash جان، ممنون

همیشه حدس میزدم کامپیوتر خونده باشی وودی جان، ولی یکی دوتا پست انحرافی داشتی، گفتم شاید کامپیوتر نخونده باشه... ولی حتما علاقه داره
جه خوب که هم رشته ایم
با این تفاوت که دکتر وودی جان موفق مستقل و رو به پیشرفت
ولی من بیچاره هر روز دارم ناامیدتر میشم واقعا دلم نمیخواد دیگه دکتری رو اینجا بخونم، قبلا هدفم بود که برم دانشگاه بهتر خارح از کشور، ولی الان داره تبدیل به آرزو میشه

....بهرحال تا وقتی زنده ام باید تلاشمو بکنم......
خدا به همه کمک کنه به آرزوهاشون برسن

ممنون بابت پست های اخیر دکتر وودی جان، عکسای خیلی قسنگی هم گرفتی

شاد باشی و خندون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم خواهش!
پنج‌شنبه 23 فروردین 1397 ساعت 02:33
مخاطب این وبلاگ دیگه باید بدونه وودی چی خونده
رتبه ی تک رقمی کنکور ارشد (فک کنم 7!)
رشته ی کامپیوتر خونده.
کاردانی دانشگاه آزاد. کارشناسی دانشگاه آزاد. ارشد دانشگاه سراسری تهران. دوره ی دکترا هم که به به! دانشگاه UT Dallas امریکا
متأسفانه موضوع تزشو هنوز نمیدونم
به شدت علاقه مند به تیلور سوییفت.(خصوصا آلبومهای اوایلش. از این جدیداش زیاد راضی نبوده!) البته جدیدا این حسش کمرنگ شده.
سربازی نرفته! و قصد هم نداره بره! (صد باریکلا)
دیگه چی دوست دارید بدونید؟؟ بگید من بهتون بگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درساتونم همینطوری میخونین دیگه ایشاله؟!
پنج‌شنبه 23 فروردین 1397 ساعت 00:02
سلام
منم موافقم که یکم بگین از خودتون .یکم مطالب شخصی تر .ما فضول نیستیماااا فقط کنجکاویم همین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. ای بابا یه دفعه چی شد همه با هم کنجکاو شدن!
چهارشنبه 22 فروردین 1397 ساعت 19:53
وودی جان،
بالاخره با دختر همسایه به نتیجه ای رسیدین؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا چقدر شما ساده ای! نه بابا چه نتیجه ای
چهارشنبه 22 فروردین 1397 ساعت 16:12
راس میگن وودی
خب جدی بگو رشتت چیه که همش در مورد پروژه هات و شرکتتون میگی ما کنجکاو تر میشیم
بگو دیگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گفته بودم که!
سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 23:38
راستی وودی هی همه میان میپرسن چه رشته هایی خوندی هی میگی قبلا گفتم و ... و هی نمیگی.
خب ما دوست داریم بدونیم دقیقا چی خوندی یکم موتیویت بشیم باید بریم پست های قبلیتو رمزگشایی کنیم؟ مگه من ماشین تورینم. بیا خیلی منطقی یه پست رو اختصاص بده به اینکه چی خوندی نمیخواد که اسم دانشگاهتو بگی فقط بگو ایران فلان رشته و فلان مقطع رو خوندم بعد اومدم اینجا فلان رو خوندم. بعد ما حظ میکنیم :| مرسی اه
امتیاز: 0 1
پاسخ:
آخه اینم شد سئوال!
سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 23:02
همین غذایی که میپزن کافیه آدم از هیوستن نره :|
یکی از فانتزیام اینه پولدار شم یه سرآشپز استخدام کنم.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد