X
تبلیغات
رایتل

بعضی وقتا آدم میتونه بی نظر باشه اما خیلی وقتا نمیشه. خیلی وقتا خیلی چیزا به سرنوشت آدم بستگی داره. شخصیت آدم رو شکل میده. نگاه متعصبانه و قبول نکردن حرف دیگران میتونه آدم رو توی چاهی بندازه که بیرون آمدنی در کارش نیست ولو اینکه این دیگران نزدیکترین و بهترین دوستای آدم باشن.


 مثلا اینجا خب آدم یا باید به ترامپ رای بده یا کلینتون. نمیتونه بگه من بی طرفم. یکی از این دو تا بالاخره باید رئیس جمهور بشه حزب های دیگه هم که شانسی ندارند. اگر رای نده هم ممکنه نتیجه بسیار وحشتناکی داشته باشه. مثلا فرض کنید که تئوری های توطئه در مورد کلینتون که یه آدم شیطان پرست و جنگ طلب هست و میخواد جهانی سازی کنه و مردم امریکا و بقیه دنیا رو برده یه مشت سرمایه دار کنه درست باشه. خب اینجا کسی که رای نمیده و باعث میشه کلینتون رئیس جمهور بشه نمیتونه بگه کار درستی کرده ام چون بی تفاوت بودم. 


خیلی جاهای دیگه زندگی هم همینه. آدم باید تصمیم بگیره. نظری داشته باشه. عقیده ای داشته باشه. چطور میشه بدون شنیدن نظرات مختلف و تفکر منتقدانه نظر صحیحی داشته باشه. این کاربرد اصلی تفکر منتقدانه هست که آدم بتونه حقایق رو از رسانه ها در بیاره. اجازه نده که جریان یک طرفه اطلاعات رسانه های مشابه افکار در تصمیم گیری ها به اشتباه بیندازندش. اینطوری ذهن اش هم پالایش میشه و میتونه با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنه. کاربرد دوم هم اینه که قبل از اینکه چیزی رو بگه فکر کنه که حرفی که میزنه منطقی باشه. بسیاری وقتا میشه که آدم نظراتی داره و یا اعتقاداتی داره که ممکنه درست نباشند. کسی که منتقدانه فکر میکنه میدونه که اگر بخواد چیزی رو بگه باید قبل از گفتنش هم منتقدانه بهش نگاه کنه که آیا این حرف درست هست یا نه. البته اگر کاربرد اول درست به کار بسته بشه بعد از یک مدت ذهن انسان از نظرات نادرست پالایش میشه و خود به خود در چیزهایی هم که میگه اشتباهات کمتری میکنه (چون مبناهای صحیح دارند).


توی این چند تا پست سعی کردم که افکارم رو خیلی خلاصه بنویسم شاید به درد یکی هم بخوره. اگر نخوره هم احتمالا خودم یه روزی برمیگردم و میخونم و فکر میکنم که چه روزهایی به چه چیزهایی فکر کردم.

نظرات (2)
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 15:39
راستی یه چیز دیگه، منظور من این نیست که تحلیل کردن این طور مطالب بده. می گم این جور چیز ها که فرد خودش کشف می کنه و می فهمه برای خودش جالب تره تا بقیه. البته اینکه هر از چند گاهی هم اونا رو به صورت خلاصه به زبون بیاره هم برای بقیه اگه نمی دونستن جالب هست ولی نه به این صورت که بخواد طرف بخواد اینقدر مفصل و جز به جز یه چیزو شرح بده. اینطور مطلب کسل کننده می شه و جذابیت خودشو از دست می ده.(البته ممکنه بعضی از افراد اینطور نباشن و هنوز تمایل داشته باشند مطلب رو بخونند، ولی این عده بسیار محدود هستند.)
امتیاز: 0 1
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 15:28
وای خیلی داری موضوعو می پیچونی. موضوع به این سادگی رو اکثرا می دونن، تنها کاری که تو داری می کنی اینه که این موضوع رو از حالتی که در ذهن هست و مردم به طور ناخودآگاه انجام می دن ، سعی می کنی به زبون بیاری و برای بقیه توضیح بدی. آخر سر هم اینکار هیچ فایده ای نداره (جز اینکه توانایی توضیح دادنت بهتر می شه که این هم فایده اش به خودت می رسه نه به خواننده های وبلاگت)
چون گفتی از انتقاد ناراحت نمی شی اینو گفتم فک کنم راجع به چیزهای دیگه بنویسی برای بقیه جالب تر باشه. مثلا اتفاق هایی که توی زندگی ات برات می افته اونا آموزنده ترن و جالب تر ممنون از وقتی که برای خواننده هات می ذاری
امتیاز: 0 1
پاسخ:
مطالب مهمی بودند. دوست داشتم با زبان بهتری مینوشتم که نتونستم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد