X
تبلیغات
رایتل

چند تا از دوستان در مورد اتکا به خود پرسیده بودند. حس کردم که حق مطلب ادا نشد. یادمه سال اول راهنمایی  که بودم اصرار میکردم خانواده برم کار کنم تا خودم خرج خودمو در بیارم. حتی این حرف رو توی تاکسی به مامانم گفتم و راننده تاکسی هم شنید و اونم گفت اگر خانواده ات کمک خرج نمیخوان بهتره الان درس بخونم. همون روزمامانم توی خونه مامانم باهام حرف زد و گفت: ببین الان بری سر کار مثلا چکار میخوای کنی؟ آخرش پولی که در میاری خرج خورد و خوراکت هم نمیشه. مثلا این گوشتی که میخریم کیلویی اینقدره و این برنج کیلویی اینقدر, فکر میکنی چطوری بتونی خرج اینو در بیاری؟ تو الان باید درس بخونی که مهندس بشی و اونوقت میتونی خرج خودتو در بیاری. 


راست میگفت. من هیچ کاری بلد نبودم. هر کاری هم میکردم خرج خودم هم نمیشد. برای همین تصمیم گرفتم که خیلی خوب درس بخونم که بتونم یه شغل خوب در آینده داشته باشم. شاید مامانم فکر میکرد مهندس شدن آخرشه اما من اهداف بزرگتری توی سرم داشتم. فکر میکردم مثلا 20 سالم شد میشم مدیرعامل یه شرکت چند میلیون دلاری! شاید یکی از بزرگترین ضربه هایی که فکرشو نمیکردم بخورم این بود که مجبور بشم برم دانشگاه آزاد و خرجش بیفته روی دوش بابام. اما چاره ای نبود. با همون استدلال قبلی که درس ات تموم بشه میری سر کار و یکسال نشده خرج دانشگاهت در میاد و اگر خواستی میتونی پس بدی با سر افکندگی رفتم دانشگاه آزاد.


معدلم دبیرستان 19 بود و دانشگاه آزاد برام از مدرسه هم آسونتر بود. برای همین وقت شد که کلی کتاب بخونم و بتونم راهم رو پیدا کنم و همینطور توی رشته خودم کلی پیشرفت کنم. یاد گرفتم چطوری از روی کتاب ها و نوشته ها و اینترنتی که توی دانشگاه آزاد باید ساعتی براش پول میدادی خودم چیزایی که میخوام رو یاد بگیرم. یاد گرفتم چطوری میتونم بدون اینکه از کسی کمک بگیرم راهم رو پیدا کنم. یاد گرفتم که چطوری میشه منتظر کسی نباشم و از کسی انتظاری نداشته باشم و دستم رو بذارم روی زانوم و بلند شم و هر کاری که میخوام رو کنم. نمیگم همیشه موفق بودم. اون شرکت چند میلیون دلاری توی 20 سالگی نشد! توی 25 سالگی هم نشد! توی 30 سالگی هم نشد! ولی منم هنوز تسلیم نشدم!


برای کنکور کاردانی به کارشناسی بدون اینکه کلاس برم از روی کتاب ها همه مطالب رو یاد گرفتم و رتبه آزادم 4 و رتبه علمی کاربردی 1 شدم. برای کنکور ارشد فقط خودم مطالعه کردم و حتی یادمه 250 هزار تومن پول کتاب ها رو هم از پولی که کنار درس کار کرده بودم دادم و اونقدر تلاش کردم تا رتبه 7 شدم. برای اپلای هم که در جریان هستین. حتی نمیخواستم یک ریال هم از خانواده بگیرم و هیچ انتظار و چشمداشتی نداشتم و علی رغم اصرار خانواده قبول نکردم و یکسال دیگه فشار شدید کار و درس و شرایط اجتماعی رو تحمل کردم تا بتونم با زحمت خودم به نتیجه برسم. من خیلی تلاش کردم. خیلی سعی کردم. داغون شدم. له شدم. یه روزایی از خستگی میخواستم گریه کنم. واقعا از حد تحملم رد شده بود اما استقامت کردم. واقعا اگر منتظر کمک کسی بودم فکر میکردین کسی از آسمون میامد؟ 


بله درسته زمانی بود که خرجم رو خانواده دادند و میتونم بگم تمام موفقیتم مدیون اونا هستم ولی این نبود که من انتظار داشته بوده باشم که پدرم کمک کنه که من برم دانشگاه درس بخونم. من حتی به پدرم گفتم که بابا من اصلا انتظار ندارم که بخواهی توی این شرایط خرج دانشگاه آزاد منو بدی. فوقش میرم سربازی و سال دیگه میخونم سراسری قبول بشم. ولی اون مطمئنم کرد که این کار درستی نیست و البته هم راهنمایی درستی کرد و تصمیم درستی بود که اون زمان سربازی نرم. ولی مطمئنم اگر مجبور بودم برم بازم راهم رو پیدا میکردم.


اون اتکا به نفس که میگم اینه. اینه که آدم از کسی به جز خدا چیزی نخواد. حتی اگر از خدا چیزی میخواد باید تا توان داره تلاش کنه و امید داشته باشه که آخر سر اگر خودش نتونست دیگه خدا یه کاری کنه. دقیقا مثل اون زمانی که من همه تلاشم کرده بودم و دیگه هیچ نفسی برام نمونده بود و خیلی معجزه وار خدا کمک کرد که فاند بگیرم. یکی میگفت هر تلاشی که آدم میکنه مثل یه قطره آبی هست که روی زمین میچکه و یکی توی جهان قطره ها رو دونه دونه میشمره و وقتی از یه تعدادی رد میشه کل دنیا دیگه کمک میکنه که اون اتفاق بیفته. اون اتکا به نفس که گفتم یه چیز درونیه نه یه چیز بیرونی. یه چیزی که باید توی شخصیت آدم به وجود بیاد. یه غروریه که آدم نخواد از هیچ کسی کمکی بگیره و اونقدر این توانایی رو در خودش به وجود بیاره که بدون چشمداشت به کمک دیگران راه خودشو پیدا کنه. بله انسان به کمک دیگران ممکنه نیاز پیدا کنه اما نباید چشمداشتی داشته باشه. نباید فکر کنه اگر این نباشه دیگه نمیشه. حتی خوندن کتاب دیگران مثل یه جور کمک گرفتن از دیگران هست اما این خیلی فرق میکنه با اینکه آدم منتظر باشه یکی بیاد کمکش کنه. 


نمیخوام در مورد بعضی ها صحبت کنم اما چقدر از این چیزا با ایمیل گرفتم که کاشکی بابای من پولدار بود منو میفرستاد خارج. کاشکی بابای من پولاشو میداد من برم مالزی درس بخونم. کاشکی من تهران بودم که کلاس زبان خوب میتونستم برم تا بتونم تافل بگیرم. چی میشد اگر من امریکا به دنیا آمده بودم دیگه از این بدبختی ها نداشتم. اینایی که مینویسم داستان نیست. چیزایی هست که واقعا بعضی ها برام ایمیل میکنن و من نمیدونم چی بگم. آخه جوونی که چشمش به پول داشته یا نداشته باباشه یا فکر اینه که چرا شرایطش یه جور بهتری نیست کجا میتونه فردا توی زندگیش موفق بشه؟ قبول دارم که شرایط ایران خیلی سخت و برای بعضی ها واقعا ناجوانمردانه سخته اما کسی که چیزی رو واقعا بخواد و براش تلاش کنه راهش رو هم پیدا میکنه.


حالا یه فوت کوزه گری هم بهتون آخرش یاد بدم. کتاب و نوشته های دیگران واقعا راهگشای همه مسائل هست. برای کنکور کتاب خوندم. برای زندگیم کتاب خوندم. همین الانم که اینقدر سرم شلوغه یا توی یوتیوب فیلم آموزشی نگاه میکنم و یا کتاب و مطالب از اینترنت میخونم و از تجربیات و نظرات دیگران استفاده میکنم. کتابا کمک آدم هستن و هیچ چشمداشتی ندارن. همین بلاگ که میخونین خودش یه قدم بزرگه. خب دیگه زیادی نوشتم. فردا باید برم سر کار. شب یا صبح شما بخیر. 

نظرات (19)
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 15:49
سلام. میشه چندتا از این کتاب هایی که زندگی شمارو متحول کرده رو به ماهم معرفی کنید؟ ممنون میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
بله. بوستان و گلستان سعدی, مثنوی معنوی, معرفت النفس حسن زاده آملی, مجموعه کتاب های عطار, ...
موفق باشین
شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 22:21
الان که مطلباتونو میخونم واقعا و از صمیم قلب آرزو می کنم که همیشه موفق باشید...
من تازه دارم روی پایان نامه م کار میکنم، و واقعا داشتم افسرده میشدم کم کم... خسته شده بودم از اینکه کسی رو نداشتم کمکم کنه! ولی با خوندن مطالب سایت شما کلی امیدوار شدم
منم دانشگاه آزادیم با همون حسی که شما داشتین...
ولی میخوام تمام تلاشم رو بکنم که بتونم برای دکتری از ی دانشگاه خوب و معتبر بورسیه بگیرم

بازم ممنون الان حالم خیلی بهتره
باید برم سراغ مقاله م

ممنون که مینویسید
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بله حتما مقاله خیلی مهمه
موفق باشین
شنبه 3 بهمن 1394 ساعت 04:37
سلام
همیشه مطالبت رو دنبال میکنم.
میخوام بهت بگم آفرین به خاطر :

1- صادقانه آموخته های خودت رو بی چشم داشت به اشتراک میذاری از ابتدایی ترین هاش تا پیچیده ترین هاش

2- به سوالات حتی خیلی پیش پا افتاده ای که عده ای توی نظرات راجع به ادامه تحصیل می پرسند که کافی هست برای جوابش 30 ثانیه سرچ کنند توی گوگل، شما خیلی متین و با حوصله پاسخ میدی

3- استمرارت در نوشتن
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام
خواهش
پنج‌شنبه 10 دی 1394 ساعت 23:59
فوق العاده بود مخصوصا :
"کتابا کمک آدم هستن و هیچ چشمداشتی ندارن."
امتیاز: 1 0
پاسخ:
خواهش
دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 05:23
سلام دوست گلم. سید کریم هستم ، سوال داشتم خذمتتون ، با نمره ۶ ایلتس ایا امکان پذیرش از دانشگاههای درجه دو یا سه امریکا وجود داره برای ارشد ممنون میشم راهنماییم کنید.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بله این مینیمم نمره برای اکثر دانشگاه هاست. بعضی جاها اما 6.5 یا 7 میخوان و بسیاری باند 6 میخوان (یعنی نمره ای زیر 6 نداشته باشین)
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 16:40
سلام واحترام

دو تا سوال داشتم از پاسخ گویی شما هم ممنونم .
کدوم شهرهای امریکا هم هوای خوب داره هم دانشگاه های خوب؟
منظورم هوای بیشتر بهاری که نه خیلی گرم باشه نه خیلی سرد

فک میکنید برای کسی که رشته لیسانش کاملا بی ربط به ارشدشه و ترم اول ارشد مهندسی هست و مدرک جی ار ای هم داره میتونه برای ارشد با کمک تحصیلی پذیرش بگیره تو همون رشته ارشدش؟

بسیار ممنونم از شما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
از اینترنت پیدا کنید. کلا همه جای کالیفرنیا
اینو نمیدونم
موفق باشید
جمعه 4 دی 1394 ساعت 00:13
سلام
حرفهات قبوله ولی قرار نیست همه برای ساده ترین چیز ها جر بخورن! بیشتر کسایی که هم میان وبلاگت میخوان راه فرار از کشور رو پیدا کنن. و شاید اصلا هدفی ندارن و همین ها اگه بیان اونجا شاید صد ها برابر پایین تر از این چیزی که تو ایران هستن بشن.
رفتی از ایران ، دمت گرم تلاش کردی زحمت کشیدی نوش جونت داداش داری دینی که داری رو هم به کشورت برمیگردونی با اشتراک گذاری خیلی چیزها
ولی ما تو ایران خیلی سخت زندگی میکنیم ، عیبی هم نداره ها به قول خودت خدا ، خودش تهش یکاریش میکنه یا اینور یا اونور.
آقا دمت گرم - خوش باشی
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام
همه چیز به نگاه آدم برمیگرده. توی همین ایرانش بعضی ها توی بدترین شرایط هستن و بسیار دلخوش و راحت زندگی میکنن.
موفق باشید
جمعه 4 دی 1394 ساعت 00:12
وودی جان بعضی مسائل تو زندگی آدم هست که فقط گوشت و خون خود آدم درک میکنه هیچکی اون شب تا صبح بیداری ها ،بغض ها ، هیچکی اینا رو نه دیده نه چشیده ،فقط آدمی که برای هدفی تلاش کرده این حس تا اعماق وجودش نفوذ میکنه اکثریت مقصد رو می بینند "کسی مسیرو اصلا نمی خواد ببینه" (نابرده رنج گنج میر نمی شود مزد آن گرفت که جان برادر کار کرد) ..
امتیاز: 3 0
پاسخ:
حتما همینطوره.
پنج‌شنبه 3 دی 1394 ساعت 01:19
این مطلبو زمانی خوندم که حسابی زیر فشارم. مرسی از این بیان حقایق که بعضی وقت ها لازمه یکی واسه آدم تکرار کنه.
امتیاز: 2 0
چهارشنبه 2 دی 1394 ساعت 17:27
شاید زمان شما بهتر بود.الان بنظر من خیلی سخته.تو همیشه یه پشتیبان داشتی(خانوادت).اما ما اینطور نیستم دوازده ساعت کار میکنیم مجبوریم کلاس هارو یکی در میان بریم.مجبوریم دانشگاه ازاد بریم که خودم سطح سوادم از اون استاد دانشگاه بالاتره.شهریه هم سربه فلک کشیده ترمی یک و نیم باید بدیم.قبول کن زمان شما بهتر بوده هرچی جلو تر میریم بدتر میشه.کاش امثال شما برمیگشتن و این خراب شده را.......
ما در این ویرانه چشم انتظار معجزه ایم بدون انکه خود قدمی برداریم
امتیاز: 2 1
پاسخ:
نا امید نباش پسر
سه‌شنبه 1 دی 1394 ساعت 20:06
خوشم اومد، فک میکردم من تنهام، دمت گرم.
امتیاز: 2 0
پاسخ:
خواهش
جمعه 27 آذر 1394 ساعت 23:07
dear woody
love your new post, so helpful,thank you
امتیاز: 1 0
پاسخ:
thanks
جمعه 27 آذر 1394 ساعت 20:55
سلام،مطلب عالی ای بود،قبلا هم یه کامنت گذاشتم درباره وبلاگ قبلیت گفتم مسیری که از اول تا داکترا طی کردی و علایقی که گفته بودی خیلی شبیه چیزیه که من قصد انجامشو دارم و جلوی روم میبینم و وبلاگت خیلی کمک کرد و خیلی مسائلو برام روشن کرد ولی تایید نکردی!!!این کامنت هم تایید کردی یا نکردی مهم نیست فقط واسه خودت دارم میگم واقعا این پستت برای منی که اول راهم تاثیر گذارم بود یعنی واقعا رفتم تو فکر مخصوصا اون قسمتی که گقتی بزرگترین ضربه ای که فکرشو نمیکردی بخوری و رفتی دانشگاه آزاد منم باوجود اینکه خیلی خوندم ولی قبول نشدم و مجبور شدم برم آزاد حتی الان که دوسال ازکنکورم گذشته شرمنده پدرومادرمم که باید پول شهریه بدن.نمیشناسمت،ندیدمت ولی هرچی میگی خیلی شبیه من و شخصیتمهحالا شاید موقعی که اپلای کردم و اومدم اونور یه سر بیام بالاخره ببینمت
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام
من همه چیو تایید میکنم. ببخشید ممکنه ثبت نشده.
جمعه 27 آذر 1394 ساعت 02:04
آفرین.واقعا آفرین. دو ساله من دارم وبلاگتو میخونم. و هر وقت به یادت افتادم اومدم اینجا و انرژی گرفتم. ارادم قوی تر شده و جلو رفتم. بهترینا رو از خدا برات طلب میکنم.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنونم.
جمعه 27 آذر 1394 ساعت 01:47
سلام بر وودی عزیز

چون میدونم سرت خیلی شلوغه، بیش از اندازه وقتی که گذاشتی و این پستی که گذاشتی برام ارزشمنده. واقعا ازت ممنونم

یه دنیا حرف دارم، از اینکه منم از بچگی دوست داشتم خودم خرج خودمو در بیارم و دقیقا همین حرفهایی که شنیدی رو شنیدم؛ از اینکه از دبیرستان کار میکردم تا از بابام پول نگیرم، از اینکه از سال دوم دانشگاه با خودم عهد کردم دیگه از خانواده پول نگیرم، از بی پولی های بعدش، از مریضی هایی که تحملشون کردم و چون پول درمانش رو نداشتم دکتر نرفتم و نذاشتم خانواده ام هم متوجه بشن، از تعمیر کفش و لباس که واسه هم سن و سالهای من بی معنیه و هزار تا چیز دیگه. از اون طرف 5 تا سفر خارج از کشور با پول خودم که با بدبختی جمع کرده بودم سفرهایی که چون دستم تو جیب خودم بود صرفا چند روز قبلش به خونواده اطلاع میدادم من دارم میرم فلان جا خخخخخ

ولی ته دلم خودم خوشحالم که موقعی که همه رفقام دستشون جلو بابا مامانشون دراز بود، من یکی مستقل بودم.
نمیدونم ارزشش رو داشت یا نه، شاید بعده ها حسرت لذاتی که ازشون گذشتم رو بخورم ولی علی الحساب ناراضی نیستم.

من سر پایان نامه ام واقعا به این ضرب المثل "کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من" ایمان آوردم. یه جاهایی بود که واقعا به قول خودت گریه ام میگرفت از فشار کار، دوستانی هم بودند که کامل مبحث رو بلد بودن (مثلا پسرخاله ام!!) ولی وقتی ازشون کمک میخواستم اینقدر مس مس میکردن که خودم از رو زدن پشیمون میشدم. دیگه به این نتیجه رسیدم آدم بره یه مبحث پرت رو خودش از اول بشینه بخونه سنگین تر از رو زدن به این و اونه!

ولی در نهایت بگم شما خیلی جلوتر از منی، حداقلش اینه که وقتی نیت یه کاری رو میکنی می چسبی بهش، من متاسفانه دچار بیماری از این شاخه به اون شاخه پریدنم همینه شدم دریاچه ای از اطلاعات به عمق یک سانت...

بازم ممنون، می بخشید وقتتو گرفتم. میخواستم کامنت کوتاه تری بذارم گفتم شما وقت گذاشتی اون همه نوشتی ممکنه کامنت کوتاه من تو ذوق بزنه

برا موفقیتت دعا میکنم که مطئنم با قلب پاکت بهش میرسی
امتیاز: 3 0
پاسخ:
سلام
این شاخه اون شاخه پریدن اونقدر ها هم بد نیست. من خودم دریاچه ای به مساحت صد هزار متر مربع ولی به عمق یکسانت رو به یک چاه به عمق صد هزار متر ترجیح میدم! منتهی چیزی که من یاد گرفتم اینه که یه دریاچه یک سانتی بزرگ باش ولی یه دریای عمیق توی یه قسمتش داشته باشن. بعد سعی کن جاهایی که بهتر هستی رو عمیق تر بشی. اینطوری هم درک فرا محیطی داری و هم عمق کافی برای موفق شدن توی یه زمینه. در این مورد مینویسم.
چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت 15:51
چقدر خوشحالم که بازم مینویسین. یادمه زمانی که اپلای می کردم و برای ایلتس میخوندم کلی وبلاگتون امید بخش بود. اون موقع تازه راهی شده بودین. الان یکسال از شروع دکترای من میگذره..
پاسخ:
به سلامتی و دل خوش. ممنونم.
چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت 12:09
مرررررررسی که وقت میذارید مینویسید
یه وقتایی حرفاتون برام تلنگره مثل همین پست
انشالله همیشه موفق و شاد و سلامت باشید
امتیاز: 2 0
پاسخ:
خواهش
سه‌شنبه 24 آذر 1394 ساعت 21:59
سلام دکتر
انگار داشتم داستان خودم رو می خوندم. نشستم هاهای گریه کردم
واقعا درست می گید. آدم باید فقط به خودش تکیه کنه و دستش به زانوی خودش باشه. هر کسی باید برای رسیدن به موفقیت؛ اول باید به خدا توکل داشته باشه و نتیجه کارها رو به خدا بسپاره و دوم اینکه تلاشش رو با تمام وجود بکنه. البته انتخاب راه صحیح رو شیوه ی درست رسیدن به هدف هم خیلی مهمه
این مسئله هم خیلی مهمه که آدم خودش موقعیت هاش رو بسازه و به دنبال این نباشه که موقعیت و موفقیت رو کادو پیچ شده بیارن و دو دستی تقدیمش کنن
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام. ممنون.
سه‌شنبه 24 آذر 1394 ساعت 20:39
در رابطه با اون چند تا سوال دوباره مزاحمتون شدم.
ممنون میشم آدرس ایمیلتون رو لطف کنین.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
zireasemanekhoda @ yahoo.com
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد