X
تبلیغات
رایتل

نسبت به هر نظر یا هر موضوع عقلانی انسان میتونه سه حالت داشته باشه. یکی اینکه اون موضوع رو قبول کنه. دوم اینکه موضوع رو رد کنه. سوم اینکه نه قبول کنه و نه رد کنه. دو مورد اولی خیلی واضحه اما مورد سوم ممکنه عجیب به نظر برسه. یعنی چی نه قبول کنه و نه رد کنه؟


ابن سینا میگه کسی که موضوعی رو بدون دلیل قبول کنه از فطرت انسانی خارج شده. ذاتا هم ما برای همه چیز دنبال دلیل میگردیم. اما نکته ای که خیلی ها توجه ندارن اینه که رد کردن موضوع هم به معنای قبول کردن نقیض موضوع است. یعنی اگر یک موضوعی رو رد میکنیم نقیض اون موضوع رو قبول داریم. در حالت سوم نه موضوع رو قبول میکنیم و نه رد میکنیم بلکه نسبت به اون بی نظر هستیم. بسیاری از مسائلی که ما باهاش مواجه میشیم از دسته سوم هستن اما ما اکثر موضوعات رو توی دسته یک و دو طبقه بندی میکنیم و به نظر من علتش هم ریشه در همون تربیت بچگی داره که قبلا گفتم.


اما بذارین از دسته سوم مثال بزنم. مثلا یکی بگه به نظر من در انتخابات کشور بورکینافاسو آقای فلانی باید رئیس جمهور میشد. اگر یکی توی ایران بگه قبول دارم یا رد کنه موضوع رو باید به حالش تاسف خورد. شما که نمیدونی بورکینا فاسو کجاست, آقای فلانی رو نمیشناسی و اصلا چیزی در مورد انتخابات ریاست جمهوری اونجا نمیدونی, نباید هم نظری داشته باشی. در واقع بسیاری از مسائل ما اینطوری هستن. یعنی ما اطلاعات کافی در مورد موضوع نداریم و نمیتونیم رد کنیم یا قبول کنیم. مثال من شاید دور از ذهن بود ولی اکثر مواقع ما یه کوچک ارتباطی با موضوع داریم و یه دلایلی هم هر چند ناقص برای رد و قبول داریم.حالا فرض کنید قراره توی انتخابات همون کشور شرکت کنیم و شروع میکنیم به گرفتن اطلاعات. ببینیم که اطلاعات چطوری میتونه تصمیم گیری رو متحول کنه. من تغییر دیدگاه ها رو توی پرانتز مینویسم.


فرد اول میگه ایشون بسیار انسان شریفی هست و من که دبیرستان بودم به من کمک کرد تا نمره ریاضی خوبی بگیرم. (خب پس آدم خوبیه بهش رای بدیم)

فرد دوم میگه ایشون توی دبیرستان عادت به دزدی داشته. مثلا مداد میدزدیده (اوه با یه دزد طرف هستیم. تخم مرغ دزد شتر دزد میشه. پس بهش رای ندیم)

فرد سوم میگه اصلا گذشته آدما مهم نیست. ممکنه دوران دبیرستان یه چیزی بوده و امروز یه چیز دیگه شده. باید دید امروز چه جور آدمیه. (راست میگه خب! اصلا همه چی از اول ببینیم الان چطوریه)

فرد اول میگه ایشون ده تا پروژه اداری رو راه اندازی کرده. بسیار مدیر توانایی هست. (خوبه پس رای بدیم)

فرد دوم میگه ایشون همه پروژه ها رو نیمه تمام گذاشته. (اوه پس رای ندیم)

فرد اول میگه پروژه ها زمانبر هست ولی مدارکش موجوده که پیشرفت خوبی داشته (راست میگه پس رای بدیم)

فرد دوم میگه مدارک رو خودش درست کرده وگرنه کاری که از بیرون مشاهده میشه پیشرفت قابل توجهی نداشته (راست میگه ها! پس رای ندیم)

و این همینطوری ادامه داره. بالاخره یکی میفته اینور خط که به این آدم رای بده و یکی میفته اونور خط که رای نده. اونی که اینور خط هست وزن بیشتری به حرفای نفر اول میده و اونی که اونور خط وزن بیشتری به حرفای نفر دوم میده. اینکه واقعا حقیقت موضوع چیه و اینکه آیا این فرد همونی که میگن هست هم موضوعیه که به جز با کسب اطلاعات بیشتر و یا تجربه دست اول مثلا این فرد رو از نزدیک بشناسیم  حاصل نمیشه.

حالا بحث من این نیست که چطوری برای رای دادن به کسی تصمیم گیری کنیم یا نکنیم. این مثال رو زدم چون فکر کردم اکثریت باهاش مواجه شدن. بحث اینه که هر گوشه ای از اطلاعات میتونه تاثیر شگرفی در نظر و حتی نتیجه تصمیم برای یک فرد داشته باشه. دقت کنید که صاحب تفکر منتقدانه هیچوقت افکار توی پرانتز به سرش نمیزنه که مدام با یک حرف نظرش عوض بشه بلکه از اول به موضوع بی نظر میمونه تا زمانی که اطلاعات کافی کسب کنه و هر جمله ای که بیان میشه رو با تفکر منتقدانه خودش تحلیل میکنه که تا چه حد میتونه درست باشه یا غلط باشه و بعد از کسب همه اطلاعات در مورد موضوع نظر میده.


چطور میشه در مورد چیزی نظر داشت؟

اما چطور میشه در مورد موضوعی نظری داشت. تنها راه ممکن شنیدن نظرات موافق و مخالف است. برگردیم به مثال. اگر شما 24 ساعت به نظرات فرد اول گوش بدید بدون شک به اون آقا رای میدید. اگر شما 24 ساعت به نظرات فرد دوم گوش بدید بدون شک به اون آدم رای نمیدید. اگر شما به نظرات هر دو نفر گوش بدید تصمیم با خودتونه که چیو قبول کنید و چیو قبول نکنید. در کل بعد از شنیدن نظرات متفاوت و با تحلیل و تجربیات فردی میشه رای و نظری داشت که مطابق منطق باشه. اینجاست که باید گفت کسی که بدون اطلاعات نظری رو قبول میکنه یا رد میکنه هم تفکر منتقدانه ای نداره. بنابراین این یک اصل هست که اگر انسان اطلاعات کافی نداره (یا حس میکنه نداره) نسبت به یک موضوع بی نظر باشه (نه رد و نه قبول) و اگر قراره موضوعی رو رد کنه و یا قبول کنه باید نظرات موافقان و مخالفان رو بشنوه و بر اساس اون عقیده اشو داشته باشه. 


تنها مشکلی که سر راه هست اینه که بسیاری از نظرات ما ناشی از چیزهایی هست که بدون اینکه در موردش تحقیق کرده باشیم پذیرفته ایم یعنی اصلا عادت نکردیم که در مورد همه چیز نظرات موافق و مخالف رو بشنویم. بنابراین یک سری نظرات غلط از گذشته میتونه پایه ای نادرست برای ایجاد نظرات غلط در آینده بشه. یک قسمتی از نظرات انسان هم از شهودش میاد که غیر قابل انکار هست. یعنی قلب انسان میگه که این باید اینطوری باشه. من از بحث در مورد این موضوعات اینجا صرف نظر میکنم و فرض میکنم که این مشکلات بعدها با کسب اطلاعات بیشتر رفع میشه.


خلاصه بحث اینکه وقتی در مورد موضوعی اطلاعات کافی از نظرات موافق و مخالف نداریم به حکم عقل باید بی طرف باشیم و اصلا نظری نداشته باشیم. اگرچه چیزایی که میگم انگار توضیح واضحات هست اما حق مطلب اینه که درکش و به کار بردنش به این سادگی ها هم نیست.

نظرات (4)
شنبه 2 مرداد 1395 ساعت 15:27
این کاری که کردین خیلی خوبه و درسته. منظورم از وسواس فکری که یک نوع بیماری هست که فرد توی همه ی تصمیماتش حتی اون هایی که بی اهمیت هستند مثلا اتودی که می خرم سبز کمرنگ باشه یا پررنگ زیادی فکر کنه و بخواد تک تک کارهاش رو عالی و بدون نقص انجام بده(کمال گرایی بیش از حد). هم قبل از اون کار هم بعدش که آیا تصمیم درستی گرفتم یا نگرفتم.
امتیاز: 0 0
جمعه 18 تیر 1395 ساعت 15:22
سلام. به نظرم نباید آدم اینقدر وسواس به خرج بده توی تصمیم گیری. وسواس فکری اصلا چیز خوبی نیست. خودم چند سال مبتلاش بودم. واقعا وحشتناکه. وحشتنااااااااااااااااک.
الآن که این رو خوندم یه سوال برام پیش اومد: یه وقت خدای نکرده شما که وسواس فکری ندارین؟( آخه خود آدم معمولا متوجه اش نیست و اگر هم بشه می گه: من فقط کمال گرا هستم. کمال گرایی هم که صفت خوبیه. .... اما دریغ از اینکه این دو با هم فرق دارن.)

امیدوارم که ناراحت نشده باشین. چون خودم احساسات منفی این اختلال شخصیت رو چشیدم، اصلا دوست ندارم کس دیگه ای اینطوری باشه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نمیدونم به چی میگین وسواس فکری ولی من همیشه این کار رو میکنم. اگر بلاگ قبلی رو یه نگاهی بندازین اون موقعی که هنوز نمیدونستم باید امریکا اپلای کنم یا برم سربازی یا استرالیا خوب میبینین که چطوری فکر کردم و چطوری به اینجا رسید. یادمه دو هفته کامل فقط فکر میکردم و زوایای انتخاب ها رو بررسی میکردم تا به نتیجه برسم.
موضوعات تفکر منتقدانه خیلی خیلی ژرف تر از چیزی هست که میبینین. من ساده اش کردم. باز کلی طول میکشه کسی برسه به عمق چیزی که میخواستم بگم. حیف نرسیدم هنوز تکمیلش کنم اما میکنم.
چهارشنبه 14 مرداد 1394 ساعت 19:49
سلام آقای وودی
یکی دو سوال دارم خدمتتون
1- توی صحبت هاتون خوندم که گفتید قصد بازگشت به ایران رو ندارید
میخواستم بپرسم که اونوقت انشاالله اگر صاحب فرزند شدید در آمریکا میتونید بر اساس معیارهاتون پرورشش بدید آیا قدرت آموزش شما به قدرت آموزش محیطی از جمله مدرسه و دوستان هست؟ ! آیا بعد از مدتی خواستید برگردید به ایران فرزند یا همسر شما باهاتون میاد؟ !
فرزندانتان اصلا پدر بزرگ و مادربزرگ خودشون رو میشناسند؟؟ و از این قبیل سوالات و موضوعات. ....

2- اگر کسی دانشگاه خوبی نداشته باشد اما چندین مقاله و نمرات بالای gre و تافل داشته باشد باز هم شانسی برای قبولی در دانشگاه های خوب آمریکا را دارد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
1- فعلا زن هم ندارم که فکر بچه باشم. بعدش نمیدونم معیارهام چیه که پرورشش چی باشه.
2- در مورد پذیرش و شانس و ... به اندازه کافی توی بلاگ قبلی اطلاعات هست. یه سری بزنید باز اگر سئوالی بود بپرسین.
موفق باشید
دوشنبه 12 مرداد 1394 ساعت 08:47
سلام.
حرکتِ بسیار خوبی ست. خودم به قضیه‌ی سنجشگرانه‌اندیشی بسیار علاقه دارم و احترام قائل ام.

راستی می‌شه منابع‌ِ کارتون رو هم معرفی کنید؟
پاسخ:
سلام
ببخشید منابعی ندارم. همه افکار خودم هست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد