X
تبلیغات
رایتل

خب توی قسمت قبل گفتیم که هر گزاره ای که مبهم باشه میشه از تعبیری کرد که نشون بده اون گزاره درست نیست چون لحاظ کردن همه شرایط و موضوعات در یک گزاره ناممکن هست. سه تا مورد اصلی هم گفتیم که عبارتند از گوینده, موضوع, شرایط.


همه نتیجه گیری ها یک مبنایی دارند (ground) که با توجه به نکته قبل میشه گفت که هر نتیجه ای که از هر بحثی در میاد رو میشه گفت غلطه! به این جمله توجه کنید: "من مینویسم پس نویسنده ام!" از "نوشتنم" نتیجه گرفتم که "نویسنده هستم" حالا اگر یکی بخواد ثابت کنه که بحث اشتباهه کافیه که نشون بده که "مینویسم" غلطه که قبلا گفتم چطوری. بحث: تو داری تایپ میکنی پس اینکه میگی مینویسم اشتباه است پس نتیجه ای که گرفتی که هستی اشتباه است!

حالا توی منطق ما روش های مختلفی برای نتیجه گیری داریم. من نمیخوام بحث های منطق رو پیش بکشم ولی برای تفکر منتقدانه دونستن اونها خیلی کمک میکنه. معمولا اینه که یک نتیجه از ترکیب دو گزاره به وجود میاد. مثلا در بالا "من مینویسم" با "هر کسی مینویسد نویسنده است" ترکیب شده و نتیجه "پس نویسنده ام" حاصل گردیده است. حالا اینجا ما یه گزاره ای رو اضافه کردیم که به ظاهر نبود اما میتونستیم تشخیص بدیم که نتیجه بدون اون بی معنی هست بنابراین اونو هم در نظر گرفتیم. حالا میشه به همین گزاره نانوشته هم ایراد گرفت و بحث کرد. 

نمونه بحث: تو نمیتونی بگی که نویسنده هستی چونکه یک بچه هم که تازه یاد میگیره بابا آب داد بنویسه هم مینویسه اما نویسنده نیست. پس نتیجه ای که گرفتی درست نیست. (موضوع نویسنده بودن هر کسی که مینویسد هدف قرار گرفته است)

نمونه بحث 2: نویسنده به داستایوسکی میگن که کتابشو همه میخونن نه تو که فقط بلدی دو تا جمله سر هم کنی! در اینجا "کلمه نویسنده" به کسی معنی شده که کتابهاشو همه میخونن. (شرط معروف بودن برای معنی نویسنده بودن بر خلاف فرض هر کسی که مینویسد در نظر گرفته شده است)


پس برای رد یک نتیجه کافیه که مبناهای اونو هدف قرار بدیم. برای هدف قرار دادن همون سه مورد بیان شده رو باید در نظر گرفت. فقط فرقی کنه میکنه اینه که ممکنه یه سری عبارات به خاطر قرینه معنوی و ساده سازی نیامده باشند و بشه اونها رو هم مورد نقد قرار داد.بازم میگم که جمع دو تا گزاره تنها راه اثبات یک موضوع نیست و راه های دیگری برای نتیجه گیری وجود داره ولی همه اونها هم شبیه همین هستن و یه مبنایی دارن که میشه اون مبنا رو مورد نقد قرار داد.

نظرات (4)
سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 23:48
سلام. نمی دونم رشته دبیرستان شما چیه ولی من تجربی خوندم. نوشته هاتون برام جالبن ولی چند بار می خونم تا متوجه بشم و صادقانه بگم شصت درصدشو نمی تونم بفهمم. خوب هدف چی می تونه باشه؟ اگه هدف بگید شاید راحت تر بتونم درک کنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
این قسمت تفکر منتقدانه حاصل چند ماه فکر منه. یک دریا حرف رو ریختم توی چند تا پست و ظاهرش خیلی ساده است اما شاید سالها طول بکشه به عمقش پی ببرین و یه روزی میگین اوه وودی تا کجا رفته بود
موفق باشید
پنج‌شنبه 25 تیر 1394 ساعت 13:17
میدونم داستان برای شما به احتمال زیاد تکراریه برای کسایی که وبلاگ رو دنبال میکن مینویسم
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن
امتیاز: 4 0
پنج‌شنبه 25 تیر 1394 ساعت 12:51
چرا انقد از فکرتون کار می کشین خوب...
...
شوخی کردم
...
...
...نمیدونم چرا یاد نیچه افتادم
امتیاز: 2 1
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 13:11
1-هر نتیجه گیری میتونه غلط باشه
2-خود این جمله هم میتونه غلط باشه




جمله ی 2میتونه غلط باشه

جمله ی بالا هم میتونه غلط باشه

و تا بی نهایت
نظر شما چیه؟
امتیاز: 1 0
پاسخ:
جمله ی 2میتونه غلط باشه : بله
جمله ی بالا هم میتونه غلط باشه : بله

تا بینهایت نمیره چون اون جمله توی یه شرایطی غلط هست و توی یه شرایطی درست و هر دو شرایط برای هر دو فراهم نمیشه. پست بعدی کاملا جوابتون رو میده.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد