X
تبلیغات
رایتل

یه خونه کوچیکی توی یه جای دنج شهر گرفتم. فاصله اش با مرکز شهر زیاد بود اما خب دیگه خونه ارزونی بود و نمیخواستم همه سرمایه اولیه امو بدم برای خونه. وسیله هم در حد ضروریات زندگی توش بود و خلاصه از خونه ام راضی بودم.


اولین چیزی که میخواستم کار بود. روزنامه چی هر روز روزنامه رو میاورد دم در و توش دنبال کار میگشتم. هر روز چند تا کار پیدا میکردم ولی دوست نداشتم برم. فکر میکردم که کاری که میکنم باید با هدف آینده ام جور باشه. دلم نمیخواست کارهای سطح پایین شروع کنم. میخواستم دنبال یه کاری باشم که آینده داشته باشه. من حتی کار توی ارتش رو رد کردم با وجود اینکه درآمدش زیاد بود چون فکر میکردم که پیشرفتی توش نیست و همینطوری دنبال کار خوب میگشتم.


تا اینکه یک روز چشمم افتاد به یه آگهی که دنبال research scientist میگشتن. اوه همون چیزی که میخواستم. یه شغل با کلاس و باحال. خدا رو چه دیدی شاید توی این تحقیقات یه چیزی هم کشف کردم و پولدار شدم. سریع زنگ زدم و کار رو گرفتم و از فردا خیلی با کلاس هر رو یه ماشین میامد دنبالم که برم سر کار. روزای اول خیلی ذوق و شوق داشتم. شبا هم که برمی گشتم کتاب آشپزی میخوندم تا غذاهای جدید یاد بگیرم. بعضی وقتا هم تفریحی میرفتم بیرون شهر برای ماهیگیری.


یه مدتی زندگی همینطوری گذشت دیدم همش درگیر روزمرگی شدم. همش صبح میشه برو غذا بخور سریع برو سر کار برگرد حموم دستشویی. چه زندگی ای بود این آخه. هیچ چیزی هم از این تحقیقات در نمیامد. توی کارم پیشرفت کرده بودم و حقوقم زیاد شده بود تا حدی اما بیشتر از اون پولی در نمیامد و با این وضعیت امکان نداشتم به هدفم برسم. دیگه اعصابم خورد شده بود. تصمیم گرفتم بگردم دنبال یه کار دیگه. گشتم و گشتم تا اینکه چشمم خورد به یه آگهی برای Business Manager. "اوه همونی که من میخواستم. اصلا باید از اولش میرفتم دنبال بزینس. گوربابای این تحقیقات که ازشون هیچ پولی در نمیاد." درآمد این کار کمتر بود و مشکلی که بود انگار همه چی از صفر بود اما دیگه از کار قبلی ام نا امید شده بودم و فکر نمیکردم چیزی از توش در بیاد. برای همین کارم رو عوض کردم.


توی کار جدیدم هم به سرعت پیشرفت میکردم ولی باز پولی در نمیامد. فکر کردم شاید بهتر باشه که روابط اجتماعیمو گسترش بدم. برای همین تصمیم گرفتم یه پارتی بذارم خونه و همکارامو دعوت کنم بیان. گفتم شاید اونا یه ایده ای بدن یه کاری کنن. تلفن رو برداشتم و اشتباهی یه شماره دیگه رو گرفتم و از فرداش یه مستخدم میامد خونه رو تمیز میکرد و روزی 100 دلار اینا میگرفت. فکر کردم که "ای بابا عجب اشتباهی توی این اوضاع بی پولی و در بدری حالا هر روز باید پول مستخدم هم بدم!" تلفن رو برداشتم اما هر چی گشتم شماره اشو پیدا نکردم که این سرویس رو کنسل کنم. دیگه گفتم ولش کن. یه خانم خوشکل هر روز میامد ظرفا رو میشست آشغالا رو میبرد بیرون و خلاصه کارهای خونه رو ردیف کرده بود. یه مدت کوتاهی که گذشت فهمیدم که این اشتباه در واقع یکی از بهترین اتفاقات زندگیم بوده. درسته که من یه هزینه زیادی میکردم براش اما کلی وقتم آزاد شده بود و میتونستم به کارهای دیگه ام برسم که مهمتر بودن.


یه مدت که گذشت دیدم که سن ام داره زیادتر میشه. حقوقم زیاد شده بود اما دیگه جون نداشتم که صبح تا شب کار کنم. بعضی وقتا میرفتم توی سطح شهر و کنفرانس میدادم و یه پولی هم از طریق همین کنفرانس ها گیرم میامد اما هیچ امیدی نبود که این برسه به 50 هزار دلار. فکر کردم "خدا پول در آوردن چقدر سخته! عجیب اینه که انگار رزق و روزی که میدی توی بازی هم ثابت میمونه!" با خودم نشستم یه مدت زیادی فکر کردم و آخرش تصمیم گرفتم راه های دیگه رو امتحان کنم.


یه تابلو نقاشی خریدم و شروع کردم نقاشی کشیدن گفتم شاید یه روزی پیکاسو بشم و از راه فروش نقاشی ها به یه پولی برسم اما بازم نشد. اولا خوشحال بودم که یه منبع درآمد دیگه ای هم پیدا کردم ولی یه مدت که گذشت دیدم با این چندرغازی که برای نقاشی ها میدن حالا حالا ها فایده ای نداره و به جایی نمیرسم. نقاشی هامو بیشتر از اولا میخریدن ولی باز به جایی نمیرسید. به جای کتاب آشپزی دیگه کتاب شطرنج میخوندم که هوشم بره بالا شاید از این طریق یه ایده ای چیزی به ذهنم برسه بتونم موفق بشه اما دریغ از یک جرقه حتی کوچیک. دیگه بیشتر میرفتم دریا و ماهی میگرفتم. گفتم شاید یه روزی یه مرواریدی چیزی از دل این ماهی ها در بیاد اما هیچی. زندگی انگار بن بست بود.


دیدم ای بابا سن ام زیاد شده و نه ازدواج کردم و نه پولی در آوردم و نه زندگی درست و حسابی ای دارم. روز به روز هم توانم کمتر میشه و یه مدت دیگه حتی نمیتونم سر کار برم. با خودم خلوت کردم و تصمیم گرفتم که زندگیمو عوض کنم. گفتم بهترین کار اینه که روابط ام رو با دیگران خوب کنم. یه مدت میرفتم مرکز شهر برای خودم و با دخترای اونجا حرف میزدم اما همشون یه مشکلی داشتن. نمیدونم یکیشون زشت بود, یکیشون وقتی حرف میزدیم تفاهم نداشتیم و دو تا جمله میگفتم میذاشت میرفت و خلاصه هر کسی یه مشکلی داشت. یه نگاهی کردم توی لیست کسانی که میشناسم دیدم یه خانم چشم و ابرو مشکی ای هست که حالا بدش هم نیست و میشه بهش فکر کرد. همکارم بود. رابطه ام هم که باهاش خوب شده بود سر همین بود که هر روز سر کار میدیدمش. تصمیم گرفتم یه پارتی بگیرم و دعوتش کنم بیاد که بیرون از محیط کار هم باهاش آشنا بشم.


خلاصه یه پارتی گرفتم و همه همکارامو دعوت کردم. اولش فکر کردم که شاهکار کردم و ایول عجب پارتی ای بشه امشب. از سر کار سریع برگشتم خونه و شروع کردم غذا درست کردن که مطالعات آشپزی ام رو هم به رخ اشون بکشم و خلاصه یه شام خیلی خوب براشون درست کنم. اما همونطوری که همیشه میشه و زندگی مطابق میل آدم پیش نمیره شد. همکارا آمدن و اول اینکه خونه جا نبود. یه خونه فسقلی که جا نداشت اون همه آدم رو جا بده. من هی میخواستم غذا درست کنم هی یکی در میزد و آخرش نفهمیدم چی درست کردم. نمیدونم من چند تا از همکارامو بیشتر نگفته بودم اما مثل اینکه دوستاشونم آورده بودن و شایدم همسایه ها دیده بودم پارتیه ریخته بودن توی خونه من بدبخت. خلاصه یه عده آمدن و یه سلام احوال پرسی کردن و گذاشتن رفتن.


بعد ملت گشنه و تشنه بودن. یعنی نمیدونم اینا هیچی نخورده بودن چند روز. اصلا صبر نداشتن. چند تاشون رفتن سر یخچال و یه چیزی برداشتن خوردن اما تا غذا آماده بشه یه سری ول کردن رفتن اصلا. دختر مثلا مورد علاقه ام هم آمد. گفتم تا نذاشته بره سر صحبت رو باهاش باز کنم, غذا رو درست کردم و گذاشتم سر میز و شروع کردم صحبت کردن با دختره. خوب بود با هم تفاهم داشتیم. هیچی دیگه غذا کم آمد و بعضی ها هم سر همین گذاشتن رفتن. کاملا تابلو بود که ملت از پارتی راضی نیستن. خانم ها رو میدیدم که میرفتن توی اتاق خوابم و دنبال ضبط میگشتن که موسیقی بذارن و حرکات موزون داشته بودن اما من توی خونه رادیو هم نداشتم! دختره هم آمد توی اتاق خوابم. یه کم با هم حرف زدیم و بعد گفت که باید بره و رفت. دیگه شب شده بود و به جز اون یه دو نفر مونده بودن که اونا هم خداحافظی کردن و رفتن.


حسابی افسردگی شدم. پارتی موفقیت آمیز نبود. هیچ کسی راضی نبود. به هیچ کس خوش نگذشته بود و حتی به خودم و این خیلی روحیه ام تاثیر گذاشت. برای همین دیگه سعی میکردم خونه نباشم و بیشتر برم بیرون. یه مدت دیگه با همکارام هم درست ارتباط نداشتم. یعنی خجالت میکشیدم به خاطر اون مهمونی بد. این شد که یکی از همکارام که جزو بهترین دوستام هم بود از دست دادم و خودش تاثیر مضاعفی شد و چند ماهی حسابی افسرده شدم سر این قضیه. من باید روابطم ام رو با همکارام حفظ میکردم اما نکردم. یه مدت دیگه توی شهر گشتم اما دختر به درد بخوری ندیدم. نمیدونم به خاطر شخصیت عجیب غریبم بود یا هر چی نمیتونستم درست با کسی ارتباط برقرار کنم و اینکه کسانی که پیدا میکردم از همکارم بهتر نبودن. این شد که تصمیم گرفتم دیگه برم با اون همکارم ازدواج کنم.

نظرات (24)
جمعه 1 اردیبهشت 1396 ساعت 22:03
سلام ببخشید توی سیمس من که دارم یک ساعت بازی میکنم روز نمیشه چرا؟ مشکل داره یا طول میکشه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم
چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 00:47
سلام
وودی جان فقط میخواستم بگم مرسی که جواب کامنتم رو دادی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خواهش
سه‌شنبه 19 خرداد 1394 ساعت 00:57
قسمت سومشو نمیذاری؟؟
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بله میذارم! باور کنید نرسیدم :)
دوشنبه 18 خرداد 1394 ساعت 16:52
سلام
من با سرچ به اینجا رسیدم البته برای داداشم دارم خواهری میکنم خخخ
دوست عزیز برادرم تربیت بدنی میخونه . میخواد برای ارشد وارد اروپا بشه. اصلا هم براش مهم نیست که دانشگاه چی باشه و ...
دانگشاه انگلیسی زبان باشه کافیه و البته بحث مالیش هم که دغدغه است
میشه منو راهنمایی کنین؟
برادرانه؟؟
یه راهی پیش پام بزارین . چون داداشم سالها واسه ما کار کرد و نتونست به آرزوهای خودش برسه. حالا بعد اونهمه کار و خستگی تو سی سالگی داره تلاششو میکنه منم میخوام واسش کاری بکنم
نمیدونم چه کاری؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
در مورد تربیت بدنی هیچی نمیدونم. برای اروپا هم باید بگردید. من ایتالیا میلان رو به همه پیشنهاد میکنم هم انگلیسی زبان هست و هم دانشگاه خوبیه. باز من در مورد اروپا هم اطلاعاتم کمتر از امریکاست.
موفق باشید
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 02:36
سلام وودی ، اگر این پیام من رو جواب بدید بسیار ممنونتان میشوم(یکم طولانیه)
ازتون یه سری راهنمایی میخواستم ، من کنکور کارشناسی رو تنبلی کردم و در یک دانشگاه فوق العاده داغون درس خوندم و خودمم نمی دونستم هدفم چی هست تا ترم 5 دانشگاه که تصمیم گرفتم برای ارشد بخونم بعد از این تصمیم نمرات درسهایم هم بسیار بسیار خوب شد و پیشرفت خوبی داشتم و هدف ادامه تحصیلم قطعی شد و تصمیم گرفتم که کارشناسی ارشد را در یک دانشگاه خوب تهران درس بخونم و به کمک خدا برای دکتری اپلای کنم اما متاسفانه علی رغم تلاش های زیادی که برای ارشد کردم رتبه ام در حد دانشگاه های تهران نیست (حتماً حکمتی درش هست) از طرفی نظام وظیفه هم من رو لای منگنه گذاشته یا برم ارشد شهرستان یا خدمت ، به نظرتون اگه من ارشد شهرستان برم هنوز هم راهی برای اپلای برام باقی می مونه ؟ یا دیگه قید ادامه تحصیل رو باید بزنم؟ هرچند فکر کنم هیچ وقت قید ادامه تحصیل رو بزنم چون به شدت به رشته ام علاقه دارم ، کشورهای مد نظرم هم آمریکا ، کانادا ، استرالیا و در نهایت آلمان هست (که هنوز در مورد آلمان تصمیم قطعی نگرفتم)
آیا راهکاری هست که من علی رغم اینکه ارشد در شهرستان درس میخوانم ولی در طول دوره ارشد فعالیت هایی بکنم و برنامه ریزی هایی داشته باشم که بتونم برای دکتری پذیرش بگیرم؟ و همچنین آیا در سال آخر ارشد ، وقتی که هنوز ارشدت تموم نشده میشه برای دکتری اپلای کرد ؟ یا باید حتماً ارشدت تموم بشه؟
راستی وودی جان خیلی خوب میشد اگه توی بلاگ قبلیت یه بخش در مورد نظام وظیفه ایجاد میکردی و راهنمایی ها در مورد اپلای برای مشمولین هم ارائه می دادی ، نمی دونم شما چطور با وجود مشمول بودن بهتان دانشنامه را جهت ترجمه دادند
خیلی خیلی خیلی ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ارشد تهران و شهرستان فرقش فقط توی استاد و کار ریسرچ هست که توی تهران معمولا آدمای سرشناس تر و بهتری گیر میاد و موضوعات بهتر رو میدونن. البته با ارشد شهرستان شانس ادمیشن از تاپ ترین دانشگاه های امریکا خیلی خیلی کم میشه. من با وجود اینکه تهران هم بودم باز نتونستم از دانشگاه های خیلی تاپ ادمیشن بگیرم و رفتم یه دانشگاه متوسط.
بچه های اینجا از همه جای ایران آمدن مثلا صنعتی اصفهان و مشهد و ...
بخش نظام وظیفه ایجاد نکردم چون قوانینش رو کامل نمیدونم و اینا هر روز یه قانون جدید میذارن اما مشکلات و مراحل خودمو نوشتم. شما بلاگ رو درست نخوندی. نوشته بودم که دانشنامه رو بعد از اینکه ادمیشن گرفتم و در مراحل آخر آزاد کردم که حتی ترجمه اش به سفارت نرسید سئوالت در مورد ارشد هم جواب نمیدم تا بری بلاگ منو بخونی
موفق باشید
شنبه 16 خرداد 1394 ساعت 00:54
سلام آقای دکتر
من الان سال اخر کارشناسیم.میخام بعد از ارشد برم سربازی و بعدش مدارکمو آزاد کنم از طریق کاریابی...و بعد واسه اپلای اقدام کنم..به نظرت کار درستیه!!؟البته هیچ راه دیگه ای هم ندارم چون هزینه ازاد سازی رو ندارم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
وقتی راه دیگه ای نیست چرا باید غلط باشه؟
جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 21:37
ببخشید یه سوال داشتم
به عکسایی که تو سایت از خونه ها هست میشه اعتماد کرد؟ نریم اونجا یهو ببینیم یه غار اجاره کردیم و دبو داغونه
امتیاز: 1 1
پاسخ:
اعتماد نه. توی بلاگ قبلی نوشتم. غار نیست ممکنه سوسک داشته باشه
موفق باشید
جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 20:43
داداش من کل وبتو خوندم
خیلی با ذوق بودی
ولی الان نمیدونم شاید بزرگتر شدی تحویل نمیگیری

ولی یه سوال

آیا شما از انجا بودن و اینهمه تلاش برای رفتن راضی هستی؟؟
امتیاز: 3 2
پاسخ:
سلام
من خیلی راضی ام
موفق باشید
پنج‌شنبه 14 خرداد 1394 ساعت 01:38
سلام
خوشحالم که وبلاگی به این صورت درست کردید که راهنمای دیگران هم باشه و خیلی متشکرم.
چندتا سوال داشتم اگه زحمتی نیست جوابم رو بدهید
1)اگر در دانشگاهی فاند بهمون تعلق گرفت و بخوایم کار هاش رو انجام بدیم در کلیه مراحل از ترجمه مدارک تا خود خونه گرفتن در امریکا چقدر هزینه اولیه میخواد که داشته باشی؟

2)احتمال اینکه بعد از رفتن فاند قطع بشه به چه صورته مثلا اگه استاد رفت از دانشگاه و یا هر اتفاق دیگه که باعث قطع شدن فاند بشه چه راه حلی داره -خب ادم میترسه وسط های تحصیل فاند قطع بشه و با هزینه اونجا هم خودت میدونی که واسه ما خیلی گرونه با این وضع دلار- نکنه بریم و به خاطر قطع فاند برگردیم؟(راه حلی داره؟)

3)فاند رو دانشگاه کلا واسه کل تحصیل میدن یا مدت داره مثلا میگن یکسال اول فقط فاند میدیم ؟ کدوم بیشتر مرسوم هستش توی فاند دادن؟

اخرین سوال ببخشید که زیاد شدن شرمنده ولی خب واقعا سخته پیدا کردن چنین مطالبی توی اینترنت
4)من می خوام برای کارشناسی ارشد اقدام کنم در امریکا بهش فول فاند تعلق میگیره از بعضی ها شنیدم که کانادا به ارشد هم فول فاند میدم درسته ؟ من رشته تربیت بدنی هستش امیدی هست که به علوم انسانی فاند بدن در هر صورت نمیدونم توی امریکا تربیت بدنی رو جزء انسانی میدونن یا نه ؟

شرمنده واقعا زیادن ولی واقعا ممنون میشم که جوابم رو بدید
امتیاز: 0 2
پاسخ:
سلام
اون بلاگ قبلی بود!

1) توی بلاگ قبلی با جزئیات هست
2) راه حلی نداره. معمولا بچه ها استاد عوض میکنن یا حتی دانشگاه عوض میکنن.
3) فاند معمولا برای یکساله. در واقع یک قرارداد کاری یکساله هست که قابل تمدیده.
4) نه. کارشناسی ارشد خیلی سخت فاند گیر بیاد اما میاد. معمولا دانشگاه های رنک های پایینتر که پول داشته باشن میدن اما 99 درصد ندارن که بدن. من اصلا در مورد رشته شما و فاندش و ... هیچی نمیدونم. از اپلای ابراد همرشته ای هاتونو پیدا کنید

موفق باشید
پنج‌شنبه 14 خرداد 1394 ساعت 01:33
ممنون برگشتی
امتیاز: 3 2
پاسخ:
خواهش
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 13:35
سلام
خوبی وودی جان؟
عزیزم یه سوال داشتم راجع به خوندن برای تافل و جی آر ای:

اول اینکه منی که مثلا سطح زبانم در حد المنتری هست از کجا باید شروع کنم؟ از همین اولش برم سراغ منابع تافل؟ یا مثلا یه چند دوره کلاسای عمومی زبان برم یا منابع عمومی بخونم؟ تا به یه سطح خاصی برسم مثلا اینترمدیت؟
دوم اینکه اول باید تافل رو به یه سطح خاص برسونم بعد شروع کنیم برای جی ار ای بخونم؟ یا با همین سطح الانم به طور موازی هم می تونم بخونم؟
(توضیح اینکه الان سطح زبانم المنتری هست و برای پاییز 2017 می خوام اپلای کنم. یعنی کلا از الان تا زمان ازمون هام حدودا یک سال و نیم وقت دارم...اصلا تو این مدت امکان پذیره؟)
امتیاز: 0 2
پاسخ:
سلام

اول از بلاگ قبلی من شروع کنید اگر باز سئوال خاصی بود مشخصا بپرسین جواب میدم
وقتی که دارید به اندازه کافی هست.
موفق باشید
سه‌شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 17:36
هوووووورررررررراااااااااااااااااا
وودی برگشته
باورم نمیشه
من یکی دو سال پیش مطالبی که مینوشتید رو خوندم
اون موقع که نوشته بودید دیگه مطلب جدیدی نمینویسید
اینقد دلم گرفته بود اون موقع
یادمه توی 3-4 روز کل مطالب رو نشتم خوندم
خیلی جالب بود
خیلی خوششششحالم که برگشتید
ایشالا همیشه سلامت و شاد باشید
امتیاز: 2 2
پاسخ:
ممنون
سه‌شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 07:20
چرا بعد از اینهمه انتظار پاسخ من رو ندادین ؟
امتیاز: 1 2
پاسخ:
سلام
باور کنید نوشته بودم نمیدونم چرا ثبت نشده.
حالا خلاصه بگم که شما اگر کاری که میکنید رو دوست داشته باشید ازش خسته نمیشین. یعنی مشکل شما انگیزه و دوست داشتن اون هست. ممکنه برای خودتون یه چیز مجازی هم دوست داشته باشین ولی مهم همین علاقه است
موفق باشید
سه‌شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 02:24
سلام
اون روزایی که جواب ریجکت شدنت از امریکا میومد من با خودم میگفتم چرا این پسر فقط گیر داده به امریکا.....این همه کشور وجود داره چرا اونارو امتحان نمیکنه.....حالا خودم هم همینطور شدم ...اگه امریکا پذیرش نگیرم یجوری شکست تلقیش میکنم....
امتیاز: 1 1
پاسخ:
سلام
شکست تلقی نکن. برنامه backup داشته باش. اگر یادت باشه من ادمیشن داشتم از سال قبل و حتی دیفر کرده بودم و تنها چیزی که میتونست نذاره برم پول بود. اونم تا یه حدی جمع کرده بودم و ممکن بود بتونم قبل از رفتن وام بگیرم (سعی هم کردم برای وام خودرو که بخرم و بفروشم ولی دیگه نشد) و برای همین امکان نداشت که شکست بخورم ولی بدون فاند خیلی سخت بود و میدونم.
موفق باشید
دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 14:01
سلام
باریکلا به این قدرت نویسندگی
مشتاقانه منتظر پست های بعدی هستم
امتیاز: 2 1
پاسخ:
سلام
تشکر
دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 01:08
سلام،
وای با این پست رفتم به 8 سال پیش، اون موقع ها که به Sims معتاد بودم! یادش بخیر... بازی فوق العاده ایه ، من خیلی چیز ازش یاد گرفتم.گاهی هوس میکنم دوباره بازی کنم ولی به خودم یادآوری میکنم که هی خیلی وقته که بزرگ شدی... .
وبلاگ قبلیتو کامل نخوندم اما واقعا پشتکارتو واسه رسیدن به چیزی که میخواستی ستایش میکنم.
پاسخ:
سلام
ممنون
یکشنبه 10 خرداد 1394 ساعت 20:31
مرسی از جوابتون..
چند تا سوال دیگه...
1.با فاند RA 22000$ دکتری در سال، که جدا از حذف شدن هزینه تحصیل دریافت کنیم میشه 2 نفر اونجا زندگیه راحتی داشته باشن(ایالت متوسط مثل ویسکانسین)..؟
2.و اینکه از کی میشه کنار RA کار کرد؟(از ترم چند و چقدر؟)
3. در کل میشه تو این چند سال پولی پس انداز کرد و یا ایران فرستاد اگه صرفه جویی کنیم؟
از راهنماییتون ممنون.
امتیاز: 3 2
پاسخ:
سلام
1- معمولا فاندی که میدن برای زندگی دو نفر کفایت میکنه.
2- نمیشه کنار RA کار کرد. این خودش کار هست. یه کاری فقط ممکنه بتونید کنید و اون اینکه بعد از دو ترم اصلی برید سر کار و یه حقوق خوبی بگیرید و بعد سوییچ کنید روی ویزای کار و ... که خیلی دردسر داره اما میشه.
3- اگر دو نفر هستین که تقریبا نمیشه. هزینه ها سر به سر میشه اگر کم نیارید. اما اگر خودتون تنها باشید و همخونه ای بگیرید و صرفه جویی کنید و ... میشه تا ماهی 600-700 هم پس انداز کرد. پول ایران نمیشه فرستاد میتونید به یکی اینجا بدید اون به خانواده اتون ریالی بده.
موفق باشید
یکشنبه 10 خرداد 1394 ساعت 16:52
سلام ، من بعد از اتمام کارشناسی قصد گرفتن پذیرش دارم، اگر دکترا مستقیم اپلای کنم میتونم درحین تحصیل بعد از مقطع ارشد دانشگاهم رو عوض کنم؟
ممنون که وقت میذارید.
امتیاز: 1 2
پاسخ:
سلام
اگر فاند میگیرید نکنید این کارو. چند نفر ایرانی اینطوری کنن دیگه به ایرانی ها پذیرش نمیدن میگن اینا میان و عوض میکنن. اگر میخواهید دکترا یه جای خوب بخونید بهترین کار اینه که ارشد رو یه جای خوب بخونید.
موفق باشید
یکشنبه 10 خرداد 1394 ساعت 11:23
خیلی خوشم اومد هم از نوشته ات هم از سیمز! من بازی نکردم اما خیلی تعریفشو شنیدم. الان خیلی بشتر علاقه مند شدم ب بازیش، اما کلا رفتن سمت این سکند لایف ها رو برای خودم کمی تا قسمتی خطرناک میبینم
امتیاز: 1 2
شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 09:30
سلام
خوبی اقای وودی
تو تگزاس سیل و طوفان شده
تو دالاس وضعتون خوبه انشالله؟
امیدوارم خوب و سلامت باشید
یا علی مدد
امتیاز: 2 2
پاسخ:
سلام
خیلی بارون و طوفان هست امسال. اما اوضاع خوبه خدا رو شکر.
موفق باشید
شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 03:01
وودی داستانت خیلی بامزه بود آخر شبی خودمو جات گذاشتم هم خجالت کشیدم،هم خندم گرفت،هم غصه دار شدم.البته هنوز. وبلاگتو کانل نخوندم،صبح باید برم دانشگاه پگرنه همشو میخوندم.اما آدرستو فیوریت کردم حتما دوتاشو میخونم کامل
اما تا اینجا که خوندم یکم از اپلای کردن پشیمون شدم
تا حالا ازین ابعاد بهش نگاه نکرده بودم
بازم بنویس دوست جان
مرسی
امتیاز: 0 4
پاسخ:
خواهش
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 21:07
سلام..
من سوالی درمورد فاند داشتم..
آیا میشه فاند Fellowship و scholarship داشت و باز از استادی TA یا RA گرفت؟
در کل فاند TA و RA رو باید حتما با ایمیل زدن به اساتید بگیریم با همون اپلای میشه؟
در کل باید فاند خواستنمون رو حتما زمان اپلای اعلام کنیم؟
امتیاز: 4 1
پاسخ:
سلام
با فلوشیپ میشه باز TA و RA گرفت.
معمولا بله باید ایمیل بزنید. دانشگاه با دانشگاه فرق میکنه و هر کدوم روال خودشونو دارن.
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 19:23
منو به هوس انداختی برم دواره بازی کنم !!!

الان این داستان ادامه داره یا تموم شد ؟

دوست داشتم اگه این قسمت پایانی بود ، یه نتیجه گیری هم میکردی .

بازم مچکرم
امتیاز: 3 2
پاسخ:
یه روز دیگه ادامه داره.
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 14:45
عجب زندگی شد
امتیاز: 3 1
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد