X
تبلیغات
نماشا
رایتل

این مدت که بی حوصله شده بودم بسیاری از اخبار انتخابات امریکا رو دنبال میکردم. یادمه یکی دو ماه پیش گفته بودم که ترامپ ورژن امریکایی احمدی نژاد هست. امروز میخوام بگم که چقدر نظرم عوض شده و چرا عوض شده. نظرات دوستای ایرانیمو که میخونم میبینم که چقدر همه شکه شدند و یا چقدر بدو بیراه نوشتن که مردم امریکا ترامپ رو انتخاب کردن.کم سن و سال ها بیشتر به کلینتون رای داده بودند و پیرتر ها به ترامپ طوری که حتی دوستای امریکایی و بچه های دانشگاه بسیار ناراحت بودند. اما برای من هیچ چیز عجیب و شکه کننده ای نبود. من از چند هفته پیش میدونستم که اگر قرار نباشه تقلب بشه ترامپ رئیس جمهور میشه. 


متاسفانه همه ما اتفاقات رو بر اساس تجربیات خودمون تحلیل میکنیم. مثلا من میبینم که خیلی از دوستای من هنوز میگن که ترامپ عین احمدی نژاد هست. اون دوستم که انگلیس بوده و آمده امریکا میگه که این یه brexit دیگه است (تا حدی هم درست میگه)! اون یکی شکه شده که چرا همه نظر سنجی ها تا روز آخر میگفتن که کلینتون با چندین درصد پیشتاز هست. خلاصه هر کسی بر اساس اطلاعاتی که از قبل توی ذهنش داشته موضوع رو تحلیل میکنه.همه چیزی که میخوام بگم اینه که جریان اطلاعاتی که ما دریافت میکنیم چقدر میتونه توی تحلیل ها و قضاوت ها و کلا دید ما به دنیا تاثیر داشته باشه.


 من خوش شانس بودم که فرصتی داشتم که خودم این مدت مطالعه کنم و ببینم موضوع از چه قراره. چیزی که بهش فکر میکردم این بود که چقدر یک حقیقت کوچک میتونه نظر آدم رو عوض کنه. این یه مثال فرضی هست که مثلا به کی رای باید داد:

-  خب ترامپ مثل احمدی نژاده. کلینتون حداقل مثل اوباما خوبه! = کلینتون

- کلینتون سابقه بدی در دروغ گفتن داره. ترامپ دروغ نگفته = ترامپ

- ترامپ توهین های نژادی و مذهبی و ... میکنه. درسته  که کلینتون دروغ میگه ولی سیاست داره = کلینتون

- کلینتون هم به مردم توهین میکنه. به سیاها توهین کرده و ... حداقل ترامپ منظوری نداشته حرف زدنش اینطوریه = ترامپ

- ترامپ از کارمندهاش سوء استفاده کرده و اصلا پول تکس هم نداده. کلینتون حداقل تکسش رو داده به کشور اهمیت داده = کلینتون

- ترامپ بزینس میکنه باید بتونه از قوانین استفاده کنه. کلینتون از طریق بنیادش کلی دزدی کرده = ترامپ

- اوباما از کلینتون حمایت میکنه. اون میدونه که سیاست چیه. ترامپ بزینس اش هم زیر سئواله = کلینتون

- از مقالات ویکیلیکس معلوم شده که اوباما دروغ گفته در مورد اینکه از سرور نمیدونسته. اوباما خودش هم زیر سئواله = ترامپ

- ترامپ به زنان ها توهین میکنه اما میشل اوباما از کلینتون حمایت میکنه = کلینتون.

- حالا یه جایی یه حرفی ترامپ زده. این همه زن باهاش کار میکنن هیچ کس دیگه ای شکایتی نکرده. اصلا چه اهمیتی داره که چه حرفی چند سال پیش زده؟ = ترامپ

- چند تا زن به ترامپ اتهام سوء استفاده زدن - کلینتون حداقل اخلاقی آدم خوبیه = کلینتون

- کلینتون خودش در پرونده های مربوط به شوهرش زن ها رو آزار داده = ترامپ

از مقالات ویکیلیکس معلوم شده که بنیاد کلینتون از عربستان پول میگرفته در حالی که میدونسته عربستان به داعش پول میداده. ترامپ حداقل مخالف سیاست اینطوریه = ترامپ

از مقالات ویکیلیکس معلوم شده کلینتون در مورد ایمیل ها و ... کلی دروغ گفته از کجا معلوم الان هم دروغ های بزرگتری نمیگه؟ خانواده کلینتون ها و بوش و ... سالهاست که انتخابات امریکا رو دست گرفتن. FOB و DOJ جلوی چشم مردم میگن که هیچ سند قابل استنادی برای محکومیت کلینتون ندارن. اینا فساد دولتی درست کردند. این سالهاست که از کشورهای دیگه پول میگیرن و کارهای غیرقانونی میکنن و هیچ کسی محکومشون نمیکنه. برای جرم های کمتر از این ژنرال های چهار ستاره افتادند زندان و ...

یعنی هر گوشه ای از اطلاعات رو که آدم کسب میکنه ممکنه نظرش عوض بشه. مثلا فرض کنیم یه اطلاعات جدیدی برسه که ناسا آدم فضایی ها رو پیدا کرده و  دروغ های کلینتون و اوباما برای این بوده که جامعه جهانی متحد بشه و آسیب نبینه و این موضوعی نیست که بشه در موردش صحبت کرد. اینجاست که کسی دیگه نباید به ترامپ رای بده. یه مثال فرضی گفتم. کسی میتونه بهترین قضاوت رو داشته باشه که بیشترین اطلاعات یا بگیم کامل ترین اطلاعات رو داشته باشه. بحثی که دارم میکنم هم مربوط به شناخت بهتر از سیاست هست و هم مربوط به تفکر منتقدانه که قبلا نوشته بودم.

خب پیش بینی ها درست از آب در آمد و آقای ترامپ رئیس جمهور شد. تنها چیزی که برام جالب بود این بود که آیا اینا توی انتخابات تقلب میکنن یا نه که دیدم نکردن. ظاهرا هنوز اونقدر پیشرفت نکردن که بدونن میشه عددسازی کنن بدون شمارش آرا کلا هر کیو میخوان رئیس جمهور کنن. فوقش هم اعتراض میکنن که میندازن زندان یا میکشن تموم میشه میره دیگه. یه کم باید از کشورهای پیشرفته یاد بگیرن. این مدت خیلی چیزای جالبی در مورد سیاست ها و طرز تفکر مردم اینجا یاد گرفتم.



به نظرم این شروع یه فصل دیگه ای توی زندگی من هست. باید برای OPT ام اپلای کنم و الان دیگه نمیدونم برای گرین کارت اپلای کنم یا نه. فکر میکنم با انتخاب ترامپ شرایط برای من سختتر شده باشه.

امروز روز دفاع بود. بالاخره تزم رو دفاع کردم. خیلی سئوال کردن اما در کل کسانی که آمده بودند خیلی خوششون آمده بود. مقاله ژورنالم آماده نشده بود که میخوام توی همین یکی دو هفته تمومش کنم و سابمیت کنم. یکی از استادا یه چیزی گفت و من گفتم بذارید من با نظر شما مخالفت کنم و بعد نظر خودمو گفتم و استادم از این موضوع خیلی خوشش آمد و بعد از جلسه گفت جواب سئوالا رو خیلی خوب دادی. حالا دیگه چیزی نمونده. باید اشکالات فرمتی تزم رو درست کنم و قسمت های کپی رایتش رو هم درست کنم و تمومش کنم. دیگه کار خاصی نمونده. حالا رسما دکتر شدم دیگه! مامانم هم چند روزه آمده و امروز کلی خوشحال شده بود.


این مدت کلی انتخابات امریکا رو دنبال میکردم. از هزار تا فیلم و سریال سرگرم کننده تر و آموزنده تر بود. در مورد انتخابات امریکا بعدا کلی مینویسم. امشب شب انتخابات هست و هنوز نتیجه معلوم نیست. من دوست دارم ترامپ برنده بشه و امیدوارم که بعدش هم به وعده هاش عمل کنه. جولین آسانرژ میگه که امکان نداره بذارن ترامپ به کاخ سفید برسه اما خدا میدونه چی بشه. یعنی ممکنه تقلب کنن؟ اخبار الان خیلی جالبه. ممکنه استقرار نیروهای امنیتی برای جلوگیری از شورش مردم بعد از تقلب باشه؟ ممکنه آمار منتشر شده دروغین تستی نبودن و عددسازی رسانه ها برای برنده شده کلینتن بوده؟ ممکنه ترامپ رای مردم رو بیاره اما الکترال ها پول بگیرن که قانونی کلینتون رو رئیس جمهور کنن؟ ممکنه آمار رو توی استیت های اصلی دستکاری کنن تا کلینتن برنده بشه؟ خدا لعنت کنه اوباما رو اگر تقلب کنن و فردای انتخابات بیاد بگه انتخابات امریکا اصلا قابل تقلب کردن نیست! چیزی که مشخصه در حال حاضر رسانه های حکومتی طرف کلینتن هستن و رسانه های مردمی و آزاد طرف ترامپ و کسانی که میشنن اخبار سی ان ان و ام اس ان بی سی و ... رو میبینن فکر میکنن ترامپ فاشیسته (در حالی که نیست) کسانی که از اخبار اینترنت رو دنبال میکنن میدونن که چقدر خطرناکه که کلینتون رئیس جمهور بشه. نصف مردم شکه میشن اگر ترامپ رئیس جمهور بشه میشه مثل brexit. خدایی چه روزی دفاع کردما 

بچه که بودم فکر میکردم با چند سال تمرین و تجربه میشه موفقیتی در حد جهانی بدست آورد یعنی توی دنیا به عنوان یه فرد موفق شناخته بشی. سیزده سالم که بود با خودم گفتم تا 18 سالگی میشم و نشد. گفتم تا 20 سالگی باز نشد. گفتم تا 25 سالگی باز نشد. گفتم تا 30 ولی 28 که بودم میدونستم نمیشه و دیگه زمان نذاشتم. هر سال از نظر مهارت و تجربه بهتر و بهتر شدم اما باز کافی نبود. غیر از اینکه شرایط مهیا نبود, مهارت منم به اندازه کافی نبود. این تابستون که رفتم توی این شرکت استارت آپ کوچیک کار کردم دیدم که چقدر پیشرفت کردم مخصوصا توی این چهارسال که وقت آزاد داشتم و به جای اینکه مهارت های فعلی ام رو مرتب استفاده کنم هر چی خواستم مطالعه کردم و پیشرفت کردم. برای اولین بار توی عمرم احساس میکنم که به مهارتی رسیدم که حس میکنم که کمتر کسی توی دنیا هست که به اندازه من زمینه ای که کار میکنم رو بلد باشه. فکر کنم بچه های دکترا نزدیک فارغ التحصیلی یا بعدش همین حس رو داشته باشن. کلا حس خوبیه. فکر میکنم که با چیزایی که از زندگی میخوام فقط یک قدم فاصله دارم. شاید چند سال زودگذر دیگه.


وقتی که مطالعه میکنم یه جا یه نظری خوندم که جالب توجه بود.  Malcolm Gladwell در کتاب Outliers گفته بود برای موفقیت کلاس جهانی باید 10000 ساعت تمرین مستمر (deliberate) داشت. ادعای ایشون اینه که استعداد تاثیر زیادی نداره و فقط زمان صرف شده مهمه. من فکر نمیکنم که درست میگه اما نظر قابل تاملی هست. الان که داشتم این مطلب رو مینوشتم هم به نتیجه این تحقیق  تحقیق دانشگاه پرینستون رسیدم که اینو نشون میده که تمرین توی بعضی زمینه ها کمتر از 1 درصد مهمه و زمینه با زمینه فرق داره (Deliberate Practice and Performance in Music, Games, Sports, Education, and Professions

A Meta-Analysis) به نظر من بعضی افراد توی بعضی زمینه ها با استعدادتر هستند و نیازمند زمان کمتر و بعضی افراد کم استعدادتر و نیازمند زمان بیشتر. همچنین  مسلما بعضی زمینه ها سخت تر هستند و نیازمند زمان بیشتر و بعضی زمینه ها آسونتر و نیازمند زمان کمتر. زمان لازم بستگی به زمانی داره که دیگران تا حالا چقدر زمان گذاشتند. مثلا اگر تمام کسانی که گیتار میزنند تا حالا ماکزیمم 1000 ساعت وقت گذاشته باشند, میشه با صرف 1001 ساعت (با در نظر گرفتن داشتن استعداد مشابه) تبدیل به بهترین گیتاریست دنیا شد. شاید بشه گفت 10 هزار ساعت مینیمم برای هر مهارتی باشه. اگر کسی خیلی خلاق باشه و یه زمینه جدید رو اختراع کنه که فقط خودش مهارتش رو داشته باشه حتی ممکنه بتونه با 100 ساعت هم از بقیه بهتر باشه (فقط تا حدی که از زمینه های مشابه اندکی بهتر بشه).به نظر من مینیمم زمان لازم برای اکثر زمینه ها ده سال هست. بعضی زمینه ها تا بیست سال هم راحت جا داره. بنابراین آدم باید خیلی صبور باشه که بتونه به اون مهارت برسه و تا به اونجا نرسیده نباید ناامید بشه یا انتظار بیش از حد داشته باشه. 

اون موقع ها فکر میکردم که ای بابا آدم فوق لیسانس برای چی میخواد. میره یه شرکت میزنه کلی موفق میشه. بعدا فهمیدم که تحصیلات عالیه چقدر خوبه. توی فوق لیسانس فکر میکردم که ای بابا دکتر چیه. کی حوصله داره چند سال دیگه درس بخونه اونم برای یه مدرک الکی اما چون راه دیگه ای نداشتم که بیام امریکا مجبور شدم که بخونم و خیلی تلاش کنم. الان فکر میکنم که یکی از بهترین تصمیمات زندگیم بود. غیر از تجربیات فراوان غیر علمی, از نظر عملی هم کلی پیشرفت کردم و دید بسیار بازتری پیدا کردم. امروز به طور قطع میگم که هر کسی که میتونه باید تا آخر دکترا بخونه. تنها دلیلی که شاید کسی نخواد دکترا بخونه این باید باشه که شرایط اش رو هیچ جوری نداشته باشه یا واقعا نتونه. طولانی بودن زمان و بهانه هایی از این قبیل اصلا قابل قبول نیست. همونطوری که از مدرسه خانواده ها میگفتن که آدم باید بره دانشگاه لیسانس بگیره, من میگم که آدم اگر میتونه باید تا آخر دکترا بخونه. تجربه ای هست که تا آخر عمر با فرد میمونه. 


قبول دارم که آدم باید زندگی هم کنه اما ایران که جای زندگی برای من نبود. اینجا هم توی این چهارسال کم زندگی نکردم. هم مسافرت هامو رفتم و هم کلی چیزای جدید تجربه کردم. یه زمانی هم برای مطالعه غیر درسی داشتم و یا ویدئوهای آموزشی نگاه میکردم. از نظر تجربیات زندگی هم میتونم بگم واقعا یه تجربه بی نظیر و تکرار نشدنی بود. نظر نهایی امروز من اینه که هر کسی که میتونه باید تا آخر دکترا بخونه.