X
تبلیغات
رایتل

امروز صبح ساعت 5 بیدار شدم که برای پرواز آماده بشم. صبح که راه افتادم اصلا حواسم به ترافیک نبود اما خوشبختانه به موقع رسیدم.  توی فرودگاه با یکی دیگه از همکارامون آشنا شدم که امریکایی بود. یعنی قیافه اش میخورد که از این امریکایی های هفت خط هست! 




فرودگاه شیکاگو به نظرم قشنگ بود.




هوای بیرون اما سرد و بارونی بود. تاکسی گرفتیم که بریم هتل و بعد بریم شرکت و کار رو شروع کنیم.




متاسفانه شرکت و جای هتل ما خیلی از مرکز شهر دور بود. نزدیک یک ساعت طول کشید که توی ترافیک برسیم به هتل.



هتلی که برامون گرفته بودن یه هتل نسبتا گرونی بود. برای من یه اتاق با تخت سایز کینگ گذاشته بودند





بعد از دوش گرفتن و یه کمی استراحت رفتیم سمت شرکت.



شرکت توی یه شهر دیگه Evanston بود ولی با هتل یه ربع بیشتر فاصله نداشت.



شهر کلی توی ذوقم خورد. آخه فکر میکردم که شیکاگو و اطرافش باید خیلی با دالاس فرق کنه اما خیلی فرق نمیکرد.



بعد از ظهر هم شام رو توی هتل خوردیم. کسانی که کار میکردن خیلی پیر بودند و کلی طول کشید که غذا رو بیارن و بعد هم کلی طول کشید که جعبه بیارن که اضافه غذا رو ببریم. اتاقم اما خیلی راحت بود و راضی بودم.

امروز روز اول Dallas Startup week بود. من از شرکت مرخصی گرفته بودم که هم مدارک مالیاتم رو آماده کنم و هم اگر بشه توی جلسات اینجا شرکت کنم. از صبح که داشتم روی مدارک مالیات کار میکردم و تا ظهر طول کشید. بعد این همکارمون زنگ زد که کلید شرکت رو یادت رفته پس بدی و مجبور شدم یک ساعت برم تا شرکت و برگردم. زیر لب هم کلی فحش دادم که مثلا یه روز مرخصی گرفتم که به کارام برسم و بازم مجبورم برم شرکت. فردا باید برم شیکاگو اما گفتم قبل از رفتنم حداقل اولین روز استارت آپ ویک رو باشم. رفتم برای یه جلسه ای که در مورد آینده healthcare تکنولوژی ها بود. اونجا هم با چند نفری آشنا شدم اما کسی که بتونه بهم کمکی کنه رو پیدا نکردم. یه جورایی اینقدر اسیر کارهای پروژه ام هستم که وقتی برای نتورکینگ ندارم.





بعد هم برای Welcome party رفتیم یه جایی که تا حالا نرفته بودم. یه سالن country dance رو اجاره کرده بودند تا همه اونجا جمع بشن و networking کنن.








اینجا هم با چند نفری صحبت کردم ولی بازم به نظرم کس خاصی پیدا نکردم که بتونه کمک کنه.




شب هم برای خریدن چمدون یک ساعتی رفتم Ross و بعد هم وسایلم رو جمع کردم تا فردا برای رفتن به شیکاگو آماده بشم.

امروز هوا یه کم سرد بود منم کلی کار داشتم. بچه ها گفتن که برای سیزده به در بریم پارک. رفتیم نزدیک دریاچه Lewisville lake. همینطوری هم باد میامد و همه وسایل ها رو میبرد.



بچه ها جوجه آورده بودند  که توی پارک با هم درست کردیم و خوردیم. جاتون خالی خیلی هم خوشمزه شده بود. من اصلا فکر نمیکردم که توی این هوا کسی حس و حال جوجه درست کردن هم داشته باشه!




بعد از ناهار هم من رفتم دنبال اینکه یه Carry on bag بگیرم. آخه بلیتی که شرکت گرفته بود فقط یه ساک همراه میشد باهاش برد. بعد از کلی گشتن این ساکی که اینا میخواستن با اون ابعاد پیدا نکردم. همه ساک ها بزرگتر بودند. خلاصه خسته و کوفته برگشتم خونه که فردا آماده کنم.

از جذابیت های خونه جدید اینه که بالای درخت یه Possum زندگی میکنه که بعضی وقتا شبا میاد پایین و من که از سر کار برمیگردم میبینمش. امشب بالاخره تونستم ازش عکس بگیرم اما سریع فرار کرد.


خونه ای که هستم بعضی وقتا بلیت مجانی برای کنسرت میدن. بلیت گرفتم و گفتم تا قبل از اینکه برم شیکاگو با این دوست چینی ام یه کنسرت هم برم. برای کنسرت رفتیم House of Blues ولی چون شام نخورده بود اول رفتیم شام. شام خیلی دیر آماده شد. فضای اینجا خیلی قشنگ تنظیم شده بود.از مزایای دالاس اینه که خیلی چیزا رو میشه ارزون یا مجانی پیدا کرد. مزایای خونه جدید هم اینه که به مرکز شهر هم نزدیکه که اینجاها از این برنامه ها بیشتره.


 

بعد از شام چند دقیقه ای بیشتر از کنسرت نمونده بود و ما هم تا قبل از اینکه در خروجی و خیابون ها شلوغ بشه برگشتیم.

 برای غذا هم من Flat bread سفارش دادم که یه طعم جدیدی میداد.