X
تبلیغات
رایتل

امروز زنگ زدم به دوست چینی ام و گفتم با هم بریم فستیوال سلتیک که امسال دومین سالش بود. شهر Sherman یه یک ساعتی با خونه من فاصله داشت. با این حال دیگه دوست دارم راه های دورتر رانندگی کنم دوست دارم حالا که هوا خوب شده آخر هفته ها هر هفته یه جایی برم. رسیدیم کلی ماشین پارک شده بود و یه جمعیت زیادی جمع شده بودند.





یه جایی داشتن آهنگ های قدیمی میزدن. رفتم توی حال و هوای این بازی های وایکینگ ها و ...



دور تا دور هم پر از فروشگاه صنایع دستی و چیزای مربوط به فرهنگشون بود. بعضی هاش خیلی جالب بودن و اکثرا قیمت ها فضایی بودند.





اون وسط هم جا بود که میشد از آفتاب در امان موند و داشتن آهنگ های قدیمی رو میزدن. بعضی آهنگ هاش خیلی خوب بودن.



امروز دو تا از بچه ها دعوت کرده بودند خونه اشون برای عید دیدنی و کلی هم شیرینی عید درست کرده بودند و غذا هم قرار بود پات لاکی باشه.



 به دوستم گفتم واقعا فکر نمیکردم به عنوان یه پسر اینقدر هنرمند باشی. من خودم هنوز که هنوزه نمیتونم شیرینی درست کنم. غذا ولی خوب درست میکنم. اونم گفت البته به پای signature شما نمیرسه. گفتم کدوم signature گفت بستنی سنتی! یادم افتاد که یه بار برای بچه ها درست کرده بودم و خیلی دوست داشتن. میخوام دوباره هم درست کنم. البته signature اصلی من کلم پلو هست که از بچه ها هفت هشت تاشون بیشتر نخوردن. 



بعد از شام هم کلی گفتیم و خندیدیم.

امروز بعد از مدت ها هوا بهتر شده بود و یه سری به محوطه پشت خونه امون زدم. بالاخره بعد از مدت ها میشد که بری اونجا پیاده روی کنی. فضاش هم سرسبز و قشنگ شده بود. اون روزی که میخواستم خونه رو بگیرم گفتم هر روز میام اینجا اما از وقتی آمدم شاید چهار پنج بار هم کمتر آمده باشه.







امشب یه پارک جدید نزدیک مرکز شهر کشف کردم که یه پل بالای رودخانه داشت. تا حالا اینجا رو نرفته بودم. خیلی جای قشنگی بود. هوا یه کم سرد بود و باد میامد اما در کل زیبا بود.

امشب یه شب دوست داشتنی بود.

امروز شریکم زنگ زد و صداش خیلی ناراحت بود. گفت ایمیلم رو خوندی. گفتم نه. گفت باز کن یه نگاهی بنداز. نگاه کردم دیدم نامه استعفای کارمندی هست که دو هفته پیش استخدام کرده بودیم. نوشته بود که یه پیشنهاد بهتر گرفته و دیگه نمیتونه بیاد. نمیدونم شاید یه جورایی انتظارش رو داشتم چون کسی که استخدام کرده بودیم خیلی خوب بود و ما حقوق بالایی بهش نمیدادیم (ساعتی 15 دلار که شاید متوسط باید 25 دلار اینا باشه) اما یه جورایی هم ناراحت شدم چون انتظار داشتم حداقل سه تا شش ماه بمونه و بعدش هم حقوقش رو زیاد کنیم اما نشد. شریکم خیلی ناراحت بود. یه کم دلداریش دادم که کار همینه دیگه و 


این مدت یه کم فکر کردم که هر کسی رو هم استخدام کنیم احتمالا به همین سرنوشت دچار میشه. اینجا کار خیلی رقابتیه. همونطوری که کار پیدا کردن سخته, برای شرکت ها هم نگه داشتن کارمندهای خوب خیلی سخته چون پیشنهاد های بهتر میگیرن و میرن. یعنی شرایط از دو طرف رقابتیه. به هر حال  تصمیم بر این شد که تا یه مدت دیگه همینطوری آروم آروم من روی پروژه کار کنم تا به یه جایی برسه که بتونیم درآمد داشته باشیم و یا اینکه سرمایه گذار پیدا کنیم. شاید هم بتونیم کسی رو پیدا کنیم که از راه دور کار کنه. اینم شد سرنوشت اولین کسی که استخدام کردم.