X
تبلیغات
رایتل

[خاطرات یه چند ماه قدیمیه ولی دوست دارم بنویسم چون بیشتر این مدت رو داشتم کار میکردم و اتفاق خاصی نیافتاد}

 امروز برای بلک فرایدی رفته بودم مرکز خرید Northpark دیدم که تسلا یه محل رو برای نمایش ماشین هاش گذاشته. خیلی دوست داشتم که برم ماشین ها رو از نزدیک ببینم برای همین رفتم توی فروشگاه.



توی ماشین هم دقیقا همون چیزی بود که من فکر میکردم و به همه چند سال پیش میگفتم و مسخره میکردن. همه چیز LCD بود و کلا کامپیوتری کنترل میشد. ماشین هم که خودش با هوش مصنوعی به طور خودکار از مبدا تا مقصد میره.



صندوق جلو رو هم که باز کرد برامون جالب بود که هیچی توش نبود!



کسی که داشت توضیح میداد منو برد سمت مانیتوری که میشد اطلاعات بیشتری رو به دست آورد. بعد یه نقشه بهم نشون داد که کجاهای امریکا جایگاه شارژ باتری گذاشتن و تسلا تا 5 سال شارژ رایگان میده. من فکر میکردم که جایگاه ها خیلی کمتر از این چیزا باشه اما اونقدری بود که بشه بدون مشکل کل امریکا رو بدون هزینه بنزین سفر کرد.



روی دیوار جمله Produce Your Own Clean Energy (انرژی پاکیزه خودتونو تولید کنین) نظرم رو جلب کرد. تسلا همچنین باتری های خورشیدی ای درست کرده که مشتری ها میتونن بخرن و جای سقف خونه اشون بذارن و برق خونه و ماشین رو از خورشید تامین کنن.



اینو که دیدم یاد این ویدئوی استاد دانشگاه شریف در مورد انرژی افتادم.

https://www.youtube.com/watch?v=Sxzfj_1rPSY

 فکر کردم فقر و عقب ماندگی ما بی دلیل نیست. وقتی یه عده کم سواد با مدارک بی اعتبار میشن مسئول جامعه و به اسم دین و مذهب جهل رو رواج میدن و به جای سرمایه گذاری روی تکنولوژی های جدید صرف جنگ توی کشورهای دیگه میکنن چرا ما  نباید روز به روز عقب بریم و امریکایی ها برن جلو؟ حالا تسلا فقط یه شرکت خصوصیه و توی یه مدت کوتاه این همه پیشرفت کرده. اگر گزاف گویی و شعار دادن باعث پیشرفت میشد الان ایران ابرقدرت جهانی بود. یادم میاد. حالا یه عده کم خرد هم توی خیابون دنبال این کم سواد ها راه بیفتن و هی بگن انرژی هسته ای حق مسلم ماست و تیشه به ریشه سرمایه های کشور بزنن.


از فروشگاه که آمدم بیرون یه قسمت یه نمایش عروسکی بود که همه بچه ها رو میخ کرده بود و بچه ها خیالشون که اون عروسک واقعیه با اداها و حرفاش غرق خنده می شدند. فکر کردم که بچه ها همه جای دنیا مثل هم هستند فقط چه خوبه بچه های اینجا که نگرانی ای از آینده نخواهند داشت.



خیلی وقته که خاطراتم رو ننوشتم. از این بابت خیلی ناراحتم چون روزهای خوب و سخت زیادی رو پشت سر گذاشتم که خاطراتش از دست رفته. سه ماه پیش رفتم خونه جدید. خونه جدید خیلی خوبه. اگرچه تقریبا ماهی 300 دلار گرونتر از خونه قبلیه اما من خیلی راضی ام. همه مشکلات خونه قبلی رفع شدند. هم نور داره و هم بزرگتره و هم جای خیلی خوبی از شهر هست و به همه جا نزدیکه. روزای اول توی شرکت مشکلاتی پیش آمد که شوق و ذوق خونه جدید رو از بین برد اما خدا رو شکر به خیر گذشت. 




هوای دالاس یه کم برای من اذیت کننده است. چندین و چند ماه مریض بودم و هنوزم خوب نشدم. وسط هاش یه هفته ای خوب میشم و باز هوا سرد و گرم میشه سرما میخورم. یه مدت هم که آنفولانزا خیلی زیاد شده بود. سرما هم که میخورم انرژی ام کامل از دست میره و بعد هم دیگه حال ندارم هیچ کاری کنم. امروز صبح یه قرص خوردم که حسابی گیجم کرده بود و توی شرکت همینطوری تلو تلو میخوردم. برگشتنی حتی توی راه هم با سلام صلوات رانندگی کردم. رسیدم سه ساعت خوابیدم یه کم بهتر شدم اما هنوز آبریزش بینی و عطسه دارم.


یکسال هم از فارغ التحصیلی ام گذشته اما هنوز مقاله ژورنال تزم رو ننوشتم که حتما میخوام تا آخر مارچ تمومش کنم. اینم همینطوری روی اعصابمه. دوست ندارم کارایی که کردم حروم بشه برای همین میخوام حتما مقاله اشو بنویسم.یعنی جزو اهداف 2018 یکیش اینه. تا این یکماه که عملکردم بسیار ضعیف بوده در بدست آوردن اهداف 2018! امیدوارم که این فصل سرما زودتر بگذره و منم دیگه مریض نباشم که عملکردم هم بهتر بشه.


این مدت کارای شرکت خودم خیلی کند پیش رفته. الان تقریبا سه هفته ای میشه که هیچ کاری روی پروژه ام نکردم. هفته پیش با شریکم جلسه داشتم و کلی کار جدید تعریف شد که دست تنها واقعا نمیتونم ببرم جلو مخصوصا اینکه خودم هم تمام وقت یه جای دیگه کار میکنم. قرار شد که یه نفر رو به صورت نیمه وقت بگیریم که یه سری کارا رو بدیم اون انجام بده. از این بابت خیلی خوشحالم. میخوام اگر بشه تا آخر 2018 پنج نفر رو استخدام کنم. استخدام یه نفر هم خیلی تجربه جالبی بود که حتما در موردش مینویسم.

اول از همه چیزی به اسم علم جدید وجود نداره! علم همواره مثل رودخانه ای در حال پیشروی و گسترش بوده. یه عده ای خیالباف دور همدیگه خیالبافی میکردند (علوم عقلی هم بهش میگم) و چشمشون رو روی پیشرفت علم بسته بودند تا جایی که پیشرفت علم چنان چشمگیر میشه که دیگه نمیتونین چشمشون رو بسته نگه دارند و کورشون میکنه و اسمش رو میذارن علم جدید. چیزی که بعضی ها بهش میگن علم جدید همون Science امروز هست.


چند وقت پیش نوشته بودم که هر کسی که میتونه باید دکترا بخونه. کسی نپرسید چرا. دلایل زیادی داره که یکیش اینه که آدم با ساینس آشنا میشه و با یه روش توی ایران هم توی مقطع ارشد تا یه حدی این آشنایی پیش میاد اما امریکا اوضاع خیلی فرق میکنه. ساینس یه راه درک دنیایی هست که توش زندگی میکنیم. روشی که بر اساس تاریخ نشون داده که میتونه به پیشرفت تمدن ها کمک کنه. برای تولید دانش (یا کشف اون) روش های مختلفی به وجود آمده. مهمترین وجه مشترک این روش ها اینه که ساینس باید تکرار پذیر باشه. مثلا اگر من یه آزمایشی کردم و به صورت یه مقاله منتشر کردم یه نفر دیگه هم اون ور دنیا همین آزمایش رو کنه باید به همون نتیجه برسه اگرنه ساینس نیست. مشاهده من توی این چند سال اینه که ساینس توی امریکا خیلی نهادینه است. یعنی حتی بچه ها هم روش های سانیتیفیک یاد میگیرن و از همون بچگی باهاش بزرگ میشن. 



البته این بدون چالش نیست. مثلا ساینس در مواردی با دین سازگار نیست. مثلا هنوز نمیدونن که آیا باید توی مدارس خلقت رو اونطوری که در کتاب مقدس آمده تدریس کنن و یا مطابق دانش ساینس امروزی بر اساس نظریه داروین که تکامل هست. بعضی مدارس یکی از این دو تا و بعضی هر دو رو تدریس میکنن. خود نظریه پردازی یکی از روش های ساینس هست که وقتی یه پدیده ای بسیار پیچیده هست که نمیشه با یه آزمایش به سادگی متوجه شد یه نظریه ای رو ارائه میکنن و بعد سعی میکنن که با آزمایش های کوچیکتر اون رو رد کنند و یا ثابت کنند.  چالشی که هست بعضی ساینس رو تبدیل به یه مسئله اعتقادی میکنند. مثلا بیشتر چینی ها میگن ما به ساینس اعتقاد داریم و علت اینکه دین ندارند و یا به خدا اعتقاد ندارند هم همینه. البته این باور به ساینس باعث پیشرفت کشورشون هم شده اما میشه بحث کرد که ساینس یه مسئله اعتقادی نیست. نظریه پردازی هم یه روش ساینتیفیک برای کشف حقایق هست و اصلا احمقانه است کسی اعتقاد به نظریه داشته باشه. یعنی عدم آشنایی با ماهیت علم باعث ترکیب مخرب اش با اعتقادات شده.




به نظرم توی دنیای امروز هر کسی باید ساینس (علم) رو بشناسه و با روش هاش آشنا بشه. بعضی ها هم فکر میکنن که این علم غربیه و یا اگر کسی با ساینس آشنا باشه غرب زده است. البته برچسب غربزدگی بی پایه است چون همونطوری که گفتم ساینس توی شرق نفوذ عمیق تری داشته تا جایی که حتی چینی ها  هم (به اشتباه) "اعتقاداتشون" رو بر اساس ساینس تعریف میکنن. وقتی کسی با ساینس آشنا میشه دیگه میخواد مسائل دنیا رو از طریق دریچه ساینس ببینه که مطمئن تر هست. دیگه خریدار تخیلات احمقانه یه عده نمیشه. برای آشنایی با ساینس هم راهی نیست به جز مطالعه و یادگیری و تجربه.


یکی از چیزایی که از خوندن دکترای توی امریکا یاد گرفتم همین آشنایی با ساینس بود. ما توی ایران خیلی از این مفهوم دور هستیم چون بهمون یاد ندادن. البته معلم ها هم حق دارند که بلد نباشند وقتی آدم تاریخ مربوط به ساخته شدن اولین مدارس رو توی ایران میخونه (تقریبا 100 سال پیش) تازه متوجه میشه که چرا اینقدر عقب ماندگی بیداد میکنه. این تاریخ بسیار دردناک و البته عبرت آموزه. جایی که حسن رشدیه با احداث مدارس در تلاش برای ریشه کن کردن بی سوادی و آموزش علم هست و چندین و چند بار مدارس اش توسط "علما" تخریب میشه و حتی دانش آموزانش توسط چماق به دست ها به خاک و خون کشیده میشن و حتی به جانش سوء قصد میشه. رشدیه رو تکفیر میکنن (یعنی میگن کافره و خونش مباح) و فتوای انهدام مدارس اش رو میدن. از جهل و خرافات استفاده میکنن تا بگن زنگ مدرسه مثل ناقوس کلیساست و کسانی که فرزندشون رو به مدرسه میفرستن کافرند. حتی مدرسه اشو با بمب و باروت تخریب میکنن و بعد شایعه میکنن که رشدیه ضد امام زمان هست و بابی شده! چقدر خوندن این حرف ها دردناکه: «فریاد مقدسین بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده‌است که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند.»  شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی دربارهٔ مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»متن از صفحه ویکیپدیای حسن رشدیه:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%87


دیری نمیگذره و چقدر بعضی چیزا آشناست.تکفیر کردن ها و برچسب زدن ها.  چماق به دست ها. کشتن دانش آموزهای بیگناه. فتواها برای ترور و  تخریب. فقط امروز شکل بعضی چیزا عوض شده مثلا مدارس شدن دانشگاه و شیمی و فیزیک شده علوم انسانی و اقتصاد. بعضی جاها هم دیگه فتوا نمیخواد قانون میذارن که کسی توی دبستان انگلیسی تدریس نکنه. امیدوارم که یه روزی برسه که آگاهی تا جایی بالا بره که بساط خرافات و دکان دینفروشان برای همیشه توی ایران بسته و جمع بشه.

دیشب باز خواب میدیدم که آمدم ایران. اول رفته بودم تهران که مدارک سفارتم رو جور کنم و بعد هم شیراز بودم توی یه خونه کوچیک که شاید خونه خاله ام بود. دیدم جا برای مهمون ها نیست گفتم برم مدارکم رو مرتب کنم وقت سفارت بگیرم. بعد فکر کردم که حالا چطوری آفیسر رو راضی کنم که باید برگردم دفاع کنم. اگر گفت خب آنلاین دفاع کن چی؟ بعد به ذهنم آمد که ای دل غافل من که اصلا دفاع کردم رفته. روی OPT ام. چطوری بهش بگم که قبول کنه برای کار برم؟ اصلا چرا توی این اوضاع برگشتم ایران؟ فکر کنم دیگه ویزا نگیرم. یه حالت نگرانی و  ناراحتی بهم دست داد. همینطوری که داشتم فکر میکردم روی تختم بیدار شدم. اول فکر کردم که توی خونه ام توی تهرانم پنج شش ثانیه بعد از پنجره بیرون رو دیدم و گفتم اینجا که شبیه منظره خونه تهرانمون نیست. اینجا خونه ام توی امریکاست. بعد به خودم آمدم که توی امریکام. یعنی اینقدر ذهنم درگیر بود که تا چند ثانیه بعد از بیدار شدن هم هنوز فکر میکردم که ایرانم. این خوابی هست که بیشتر بچه های اینجا می بینن. شاید یکی دو سالی بود که ندیده بودم اما توی اتفاقات اخیر واقعا دلم ایران بود و لحظه به لحظه همه اخبار رو دنبال میکردم. دوست داشتم میتونستم بیام و خانواده امو ببینم. همیشه فکر میکردم که این نسل های بعد از ما (هفتادی ها و هشتادی ها) جزء بی خاصیت ترین نسل های تربیت شده هستند اما حالا فقط احساسم رو با یه کلمه میتونم بگم "احترام". شک ندارم که کاری که این نسل ها میکنن توی تاریخ برای همیشه ماندگار خواهد بود. دست مریضاد. فکر کنم که نسل ما هم  بعد از مشتعل شدن همه یه گوشه دنیا پرت شدن.

ما بی ریشه, ما کرکس, ما آشغال, ما مگس, ما پشه...

رو امام را گو: "آن پشه هم تویی ما هیچ نیستیم." (نقل از ابوسعید)