X
تبلیغات
رایتل

اول از همه چیزی به اسم علم جدید وجود نداره! علم همواره مثل رودخانه ای در حال پیشروی و گسترش بوده. یه عده ای خیالباف دور همدیگه خیالبافی میکردند (علوم عقلی هم بهش میگم) و چشمشون رو روی پیشرفت علم بسته بودند تا جایی که پیشرفت علم چنان چشمگیر میشه که دیگه نمیتونین چشمشون رو بسته نگه دارند و کورشون میکنه و اسمش رو میذارن علم جدید. چیزی که بعضی ها بهش میگن علم جدید همون Science امروز هست.


چند وقت پیش نوشته بودم که هر کسی که میتونه باید دکترا بخونه. کسی نپرسید چرا. دلایل زیادی داره که یکیش اینه که آدم با ساینس آشنا میشه و با یه روش توی ایران هم توی مقطع ارشد تا یه حدی این آشنایی پیش میاد اما امریکا اوضاع خیلی فرق میکنه. ساینس یه راه درک دنیایی هست که توش زندگی میکنیم. روشی که بر اساس تاریخ نشون داده که میتونه به پیشرفت تمدن ها کمک کنه. برای تولید دانش (یا کشف اون) روش های مختلفی به وجود آمده. مهمترین وجه مشترک این روش ها اینه که ساینس باید تکرار پذیر باشه. مثلا اگر من یه آزمایشی کردم و به صورت یه مقاله منتشر کردم یه نفر دیگه هم اون ور دنیا همین آزمایش رو کنه باید به همون نتیجه برسه اگرنه ساینس نیست. مشاهده من توی این چند سال اینه که ساینس توی امریکا خیلی نهادینه است. یعنی حتی بچه ها هم روش های سانیتیفیک یاد میگیرن و از همون بچگی باهاش بزرگ میشن. 



البته این بدون چالش نیست. مثلا ساینس در مواردی با دین سازگار نیست. مثلا هنوز نمیدونن که آیا باید توی مدارس خلقت رو اونطوری که در کتاب مقدس آمده تدریس کنن و یا مطابق دانش ساینس امروزی بر اساس نظریه داروین که تکامل هست. بعضی مدارس یکی از این دو تا و بعضی هر دو رو تدریس میکنن. خود نظریه پردازی یکی از روش های ساینس هست که وقتی یه پدیده ای بسیار پیچیده هست که نمیشه با یه آزمایش به سادگی متوجه شد یه نظریه ای رو ارائه میکنن و بعد سعی میکنن که با آزمایش های کوچیکتر اون رو رد کنند و یا ثابت کنند.  چالشی که هست بعضی ساینس رو تبدیل به یه مسئله اعتقادی میکنند. مثلا بیشتر چینی ها میگن ما به ساینس اعتقاد داریم و علت اینکه دین ندارند و یا به خدا اعتقاد ندارند هم همینه. البته این باور به ساینس باعث پیشرفت کشورشون هم شده اما میشه بحث کرد که ساینس یه مسئله اعتقادی نیست. نظریه پردازی هم یه روش ساینتیفیک برای کشف حقایق هست و اصلا احمقانه است کسی اعتقاد به نظریه داشته باشه. یعنی عدم آشنایی با ماهیت علم باعث ترکیب مخرب اش با اعتقادات شده.




به نظرم توی دنیای امروز هر کسی باید ساینس (علم) رو بشناسه و با روش هاش آشنا بشه. بعضی ها هم فکر میکنن که این علم غربیه و یا اگر کسی با ساینس آشنا باشه غرب زده است. البته برچسب غربزدگی بی پایه است چون همونطوری که گفتم ساینس توی شرق نفوذ عمیق تری داشته تا جایی که حتی چینی ها  هم (به اشتباه) "اعتقاداتشون" رو بر اساس ساینس تعریف میکنن. وقتی کسی با ساینس آشنا میشه دیگه میخواد مسائل دنیا رو از طریق دریچه ساینس ببینه که مطمئن تر هست. دیگه خریدار تخیلات احمقانه یه عده نمیشه. برای آشنایی با ساینس هم راهی نیست به جز مطالعه و یادگیری و تجربه.


یکی از چیزایی که از خوندن دکترای توی امریکا یاد گرفتم همین آشنایی با ساینس بود. ما توی ایران خیلی از این مفهوم دور هستیم چون بهمون یاد ندادن. البته معلم ها هم حق دارند که بلد نباشند وقتی آدم تاریخ مربوط به ساخته شدن اولین مدارس رو توی ایران میخونه (تقریبا 100 سال پیش) تازه متوجه میشه که چرا اینقدر عقب ماندگی بیداد میکنه. این تاریخ بسیار دردناک و البته عبرت آموزه. جایی که حسن رشدیه با احداث مدارس در تلاش برای ریشه کن کردن بی سوادی و آموزش علم هست و چندین و چند بار مدارس اش توسط "علما" تخریب میشه و حتی دانش آموزانش توسط چماق به دست ها به خاک و خون کشیده میشن و حتی به جانش سوء قصد میشه. رشدیه رو تکفیر میکنن (یعنی میگن کافره و خونش مباح) و فتوای انهدام مدارس اش رو میدن. از جهل و خرافات استفاده میکنن تا بگن زنگ مدرسه مثل ناقوس کلیساست و کسانی که فرزندشون رو به مدرسه میفرستن کافرند. حتی مدرسه اشو با بمب و باروت تخریب میکنن و بعد شایعه میکنن که رشدیه ضد امام زمان هست و بابی شده! چقدر خوندن این حرف ها دردناکه: «فریاد مقدسین بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده‌است که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند.»  شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی دربارهٔ مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»متن از صفحه ویکیپدیای حسن رشدیه:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%87


دیری نمیگذره و چقدر بعضی چیزا آشناست.تکفیر کردن ها و برچسب زدن ها.  چماق به دست ها. کشتن دانش آموزهای بیگناه. فتواها برای ترور و  تخریب. فقط امروز شکل بعضی چیزا عوض شده مثلا مدارس شدن دانشگاه و شیمی و فیزیک شده علوم انسانی و اقتصاد. بعضی جاها هم دیگه فتوا نمیخواد قانون میذارن که کسی توی دبستان انگلیسی تدریس نکنه. امیدوارم که یه روزی برسه که آگاهی تا جایی بالا بره که بساط خرافات و دکان دینفروشان برای همیشه توی ایران بسته و جمع بشه.

دیشب باز خواب میدیدم که آمدم ایران. اول رفته بودم تهران که مدارک سفارتم رو جور کنم و بعد هم شیراز بودم توی یه خونه کوچیک که شاید خونه خاله ام بود. دیدم جا برای مهمون ها نیست گفتم برم مدارکم رو مرتب کنم وقت سفارت بگیرم. بعد فکر کردم که حالا چطوری آفیسر رو راضی کنم که باید برگردم دفاع کنم. اگر گفت خب آنلاین دفاع کن چی؟ بعد به ذهنم آمد که ای دل غافل من که اصلا دفاع کردم رفته. روی OPT ام. چطوری بهش بگم که قبول کنه برای کار برم؟ اصلا چرا توی این اوضاع برگشتم ایران؟ فکر کنم دیگه ویزا نگیرم. یه حالت نگرانی و  ناراحتی بهم دست داد. همینطوری که داشتم فکر میکردم روی تختم بیدار شدم. اول فکر کردم که توی خونه ام توی تهرانم پنج شش ثانیه بعد از پنجره بیرون رو دیدم و گفتم اینجا که شبیه منظره خونه تهرانمون نیست. اینجا خونه ام توی امریکاست. بعد به خودم آمدم که توی امریکام. یعنی اینقدر ذهنم درگیر بود که تا چند ثانیه بعد از بیدار شدن هم هنوز فکر میکردم که ایرانم. این خوابی هست که بیشتر بچه های اینجا می بینن. شاید یکی دو سالی بود که ندیده بودم اما توی اتفاقات اخیر واقعا دلم ایران بود و لحظه به لحظه همه اخبار رو دنبال میکردم. دوست داشتم میتونستم بیام و خانواده امو ببینم. همیشه فکر میکردم که این نسل های بعد از ما (هفتادی ها و هشتادی ها) جزء بی خاصیت ترین نسل های تربیت شده هستند اما حالا فقط احساسم رو با یه کلمه میتونم بگم "احترام". شک ندارم که کاری که این نسل ها میکنن توی تاریخ برای همیشه ماندگار خواهد بود. دست مریضاد. فکر کنم که نسل ما هم  بعد از مشتعل شدن همه یه گوشه دنیا پرت شدن.

ما بی ریشه, ما کرکس, ما آشغال, ما مگس, ما پشه...

رو امام را گو: "آن پشه هم تویی ما هیچ نیستیم." (نقل از ابوسعید)

چند وقت پیش که داشتم در یوتیوب غور میکردم به یه کانالی برخوردم به اسم Crash Course. به خاطر این کانال یه هفته ای زندگیمو تعطیل شد و از صبح تا شب (حتی توی شرکت) داشتم ویدئوهاشو نگاه میکردم. درس های مثل فلسفه و اقتصاد و ... برام خیلی جذاب بودند. درس اقتصاد رو که داشتم نگاه میکردم فکر کردم که خدایا چرا این همه ما درس خوندیم توی ایران هیچ کسی به ما اقتصاد یاد نداد؟ من فردا میخوام توی جامعه زندگی کنم میخوام خانواده ام از لحاظ اقتصادی تامین باشن چرا مبانی اقتصاد رو هم نمیدونم. بعد یادم افتاد که توی مدرسه یه درسی داشتیم به اسم اقتصاد ولی یادم نمیاد که یک صدم این چیزایی که توی این فیلم ها یاد گرفتم اونجا یاد گرفته بودم. مثلا توی درس اول و فقط درس اول فهمیدم که "خودکفایی ناکفایی هست و ناکفایی فقر میاره" خب یه همچین موضوع ساده ای که هر کسی که درس اول اقتصاد رو خونده باید بدونه رو چرا من نمیدونستم؟ یا برام همیشه سئوال بود که چرا امریکا چیزایی رو که تولید میکنه هم وارد میکنه که توی درس های بعدی فهمیدم. یا اینکه چطور شد که هند و چین این همه پیشرفت کردند و ... خب اینا رو بررسی کردند و علم کردند و آموزش میدن. این درس اقتصاد 1 بود. تازه فهمیدم که این امریکایی ها توی دانشگاه وقتی میگن (ECON1)  داریم چه چیز هایی رو یاد میگیرن.  خیلی دوست دارم بدونم آخه به ما چی درس دادن و چرا یه دانشجوی امریکایی باید اقتصاد بیشتر از من بدونه؟

یادمه یکی از آشناها چند سال پیش پول ارث باباش رو که سالها توی بانک براش نگه داشته بودند رفت بگیره و بعد گفت برای اینکه ربا نشه کل سود پولی که توی بیشتر از یک دهه روی پولش آمده بود رو پس داد به بانک. خب این آدم اگر یه کم اقتصاد میدونست و در مورد تورم و نحوه کنترل پول میدونست میفهمید که اون مثلا سودی که بهش دادن حتی جبران کاهش ارزش پولش رو هم نمیکنه. ربا چیه؟ بله 1400 سال پیش 1 سکه به یکی میدادی سال بعدش هم همون ارزش بود اما الان سیستم اقتصادی دنیا یه دنیای دیگه است. خود دلار امریکا سالیانه متوسط 2-3 درصد کاهش ارزش داره و این بر اساس علم اقتصاد هست برای اینکه مردم پولشون رو به کار بندازن و زیر لحاف نذارن. امریکا بهره بانک ها 0.01 درصد هست. یعنی تقریبا هیچی. یعنی بانک ها سالی 2-3 درصد پول شما رو صاحب میشن اگر پول توی بانک نگه داری چون ارزشش کم میشه. خب اینا از کم سوادی مردم استفاده میکنن که پولشون رو بگیرن. یکی از دوستان چند وقت پیش میگفت آره این بهره ها ربا هست و بانکداری اسلامی نمیدونن چیه اینا و... آخه من به این آدم چی باید بگم وقتی هنوز مفهوم تورم رو نمیفهمه. منم همیشه فکر میکردم تورم چیز بدی یا رکود چیز بدیه. بعد از این درس ها بود که تازه فهمیدم اینا جزوی از اقتصاد هست و اصلا نباشه چرخ های اقتصاد امروز نمیچرخه. بعضی ها واقعا از نادانی مردم سو استفاده میکنن و البته وظیفه هر کسیه که خودشو از نادانی در بیاره. آدمی که نمیدونه هم به خودش خیانت کرده و هم به خانواده اش. خدا رو شکر که امروز دسترسی به اطلاعات اینقدر آسون شده.


عین همین برای تاریخ. اصلا نمیدونم چرا تاریخ جهان رو به ما یاد ندادن. خب ما این همه وقت گذاشتیم تاریخ خوندیم توی مدرسه چرا هیچوقت در مورد تاریخ ژاپن به ما نگفتن؟ حالا بماند که همین تاریخی هم که خوندیم انگار همه چیزش با یه عینک خاص نگاه شده بود. یعنی من بعد از این همه درس خوندن نباید یه کم در مورد دنیایی که توش زندگی میکنم بدونم؟ همینطور فلسفه یا روانشناسی و بقیه درس ها. اینقدر این کانال برام جدید بود که انگار توی این دنیا زندگی نکرده بودم. تصمیم گرفتم که هر چی اینجا هست رو نگاه کنم و مثل این باشه که از اول لیسانس بخونم.

یکی از دوستان در مورد" آدم زرنگ ها و متقلب ها (در پست "بازی ها) پرسیده بود:

چرا به جای اینکه سعی کنیم اینارو بندازیم بیرون، سعی نکنیم یکی ازینا شیم؟

اینجوری به جای ضرر زدن به یه عده (متقلب ها!)، فقط خودمون سود میکنیم!


به نظرم آدم که سئوال خیلی مهمیه. جوابش به نظر من اینه که آدم بفهمه کسی که بازی میکنه هیچ وقت توی همون مرحله نمیمونه.بازی ها مرحله دارند و کسی که تقلب میکنه شاید یه مرحله بره بالا اما نمیتونه مرحله بعدی رو رد بشه. هر مرحله آدم رو میسازه و آماده میکنه برای مرحله بعدی. نمیشه همه مراحل رو با تقلب پیش برد.  آدم زرنگ به اولین کسی که ضربه میزنه خودشه. یه مثال میزنم. بازی دانشگاه که احتمالا همه رفتیم. فرض کنین کسی که نمره بالاتری میگیره امتیاز بیشتری میگیره و کسی که مدرکش رو میگیره برنده شده. حالا یکی میاد توی همه امتحانا تقلب میکنه و یه جوری نمره ها رو میگیره و آخرش هم مدرکش رو میگیره. یکی هم با سختی درس زیاد میخونه و اونم مدرک میگیره. به ظاهر هر دو برنده شدن اما اونی که تقلب کرده زحمت کمتری کشیده و به نظر جالب تر میاد. حال آنکه اونی که درس خونده کلی چیز یاد گرفته و حالا میرسن به بازی کار. توی بازی کار فردی که درس خونده پشتکار موفق شدن توی کار هم داره. کسی که همه وقتش رو به یادگیری روش های تقلب گذرونده چیزی برای این مرحله نداره و باید از اول یا بره مرحله قبل یا روش های تقلب این مرحله رو پیدا کنه. یه روزی هم دستش رو میره و دیگه نمیتونه ادامه بده. حالا چرا متقلب ها بازی ها رو خراب میکنن؟ توی مثالی که گفتم کسی که تقلب کرده باعث میشه که اعتبار اون دانشگاه بیاد پایین و در درجه اول مدرک خودش بی اعتبار میشه و بعد هم مدرک دیگران. اگر همه تقلب کنن هم دیگه کسی روی فارغ التحصیل های اون دانشگاه رو حساب نمیکنه. در واقع بازی رو خراب میکنن. این درست مثل کسانی هست که مثلا فاند میگیرن و بعد هم میپیچونن استادا رو. توی ایران در موارد بسیاری بازی ها خراب شدن. نمونه اش اختلاس های چند میلیاردی هست. همچین میگن چندین هزار میلیارد اختلاس انگار مثلا به اندازه  پول توی جیبی بچه اشون بوده. بازی اقتصادی رو خراب کردن. این متقلب ها تا جایی پیش میرن که بازی رو خراب میکنن و مردم رو توی خیابون راه میندازن که بیان و بازی رو کامل عوض کنن و این آدمای کثیف رو برای همیشه به زباله دان تاریخ بفرستن. بله کسی که متقلبه تا یه جایی توی یه بازی سود میکنه اما توی بسیاری از بازی های دیگه بازنده اصلی میشه.


یه چیز دیگه هم اینه که بازی ها مرحله دارند. ما همیشه از یه مرحله به یه مرحله بالاتر میریم یا در جا میزنیم و همون مرحله رو از اول میریم. علت اینکه مراحل به وجود میان اینه که آدما دوست دارن با کسانی بازی کنن که همطرازشون هستن که هیجان داشته باشه. همینکه ممکنه ببازن وقتی میبرن هیجان بازی. اگر رقیب خیلی ضعیف باشه خب معلومه شکست میخوره دیگه بازی باهاش هیجانی نداره. مثلا جام جهانی فوتبال رو در نظر بگیرین که مثلا تیم دسته سه لیگ ایران بخواد بره توی اون بازی. خب برای هیچ تیمی یا تماشاچی ای بازی جذابیتی نداره. اما وقتی ایتالیا با برزیل بازی داره همه میخوان نگاه کنن چون نمیدونن کی برنده میشه. برای همینه که بازی های رقابتی که بازیکن ها زیاد باشن مرحله ایجاد میشه.

 اشتباهی که بعضی میکنن اینه که میخوان برن مرحله آخر تا زود برنده بشن. بله درسته که اگر کسی غول مرحله آخر رو شکست بده برنده میشه اما غول مرحله آخر اسمش روشه باید آخر بازی شکست بخوره. قبل اینکه غول مرحله آخر رو شکست داد باید سیاهی لشگر ها و غول کوچیک ها رو شکست داد. مثلا کسی که بخواد مدرک بگیره باید اول مدرسه رو تموم کنه. اگر یه راست بره سر دانشگاه نمیتونه غول لیسانس رو شکست بده. درک این مطلب خیلی مهمه چون مراحل خیلی جاها قابل تشخیص نیستن. مثلا شرکتی که نوپاست مرحله اولش اینه که از شرکت های همسایز خودش موفق تر باشه. بله اگر از بزرگترین و بهترین شرکت فیلد خودش بهتر باشه غول مرحله آخر رو شکست داده اما همیشه برای شکست دادن غول مرحله آخر نیاز به کسب مهارت هست که با شکست دادن غول کوچیک ها به دست میاد. مثلا توی بازی انقلاب 57 وقتی ساختمون صدا و سیما اشغال شد بازی تموم شد و غول مرحله آخر شکست خورد. مسلما اگر مردم از اول میرفتن سمت صدا و سیما نمیتونستن برنده بشن چون تجربه لازم رو نداشتن و سیاهی لشگرهای غول هم زیاد بودن. مراحل باید به ترتیب طی بشه تا مهارت لازم به دست بیاد. مثلا توی مرحله اعتصابات مردم بسیاری از سیاهی لشگر های غول مرحله آخر رو از سر راه برداشتن (مثلا ریزش کردند و برای غول نمیجنگیدن). این سیاهی لشگرهای غول آخر اگرچه خیلی ضعیف هستن و راحت شکست داده میشن اما چون زیادن وقت میگیره. معمولا توی بازی ها غول ها از این سیاهی لشگر ها زیاد دارن و باید قبل از شکست غول مرحله آخر از سر راه برداشته بشن. حالا متقلب ها برنده نمیشن چون اگر اینا رو هم رد کنن گیر غول آخر مرحله میفتن و نمیتونن برن مرحله بعد. اگر اونم شانسی شکست بدن مرحله بعدی سیاهی لشگرها اندکی قویتر هستن. (راستی بازی ها بیشترشون multiplayer یا چند بازیکنی هستند و برای همین باید یار جمع کرد که برنده شد. یعنی تیم میخواد مثلا یه شرکت یه نفره به جایی نمیرسه. اگر حتی یه hero level 10 (قویترین بازیکن ممکن) هم توی تیمت نباشه باز میشه بسیاری مراحل رو رد کرد. شاید خودت یا یکی از هم تیمی هات کم کم با تجربه ای که کسب میکنه تبدیل به اون hero level 10 بشه. 


آخ که چقدر شادی بخشه وقتی  این غول مرحله آخر خوار و خفیف میشه و شکست میخوره. خوبی بازی ها اینه که حتما غول مرحله آخر رو میشه شکست داد چون حتی اگر یکبار شکست بخوریم همیشه میشه بازی رو از همون مرحله آخر شروع کرد و بعضی وقتا هم از سر جایی که مبارزه با غول هست! به امید برنده شدن همه و شکست دادن غول مرحله آخر.