X
تبلیغات
رایتل

نمایشگاه هنر امسال یه نمایش ویژه برای هنر مکزیکی گذاشته بود. من با یکی از دوستان برای بازدید رفتم. یادم نمیاد که نمایشگاه هنر مربوط به یه فرهنگ خاص رو تا حالا رفته بوده باشم. برای من خیلی جالب بود که همه چیز رنگ و بوی مکزیکی داشت.





البته نمایشگاه خیلی بزرگ بود و من چند تا عکس بیشتر نگرفتم. یه چند تا تابلو فوق العاده هم بود که اجازه نمیداند ازش عکس بگیریم. مسئولش گفت که هزینه ادمیشن امروز رو یه آدم خیر تقبل کرده وگرنه همیشه 15 دلار بود.برای من جالب بود که بعضی ها پول هاشونو چطوری خرج میکنند.




با چند از مسئولین نمایشگاه هم صحبت کردیم و نکات جالبی رو راجع به نقاشی ها گفتند. مثلا در مورد این نقاشی که انواع و اقسام میوه ها توش بود گفت که زمانی که امریکایی ها آمدند مکزیک رو دیدند از تنوع میوه ها تعجب کردند. بعدها این میوه ها همه جای دنیا رفت اما دوره ای بود که مکزیک میوه هایی رو داشت که هیچ جای دیگه ای نداشت و نقاش این طرح میخواسته اینو به تصویر بکشه. 



همونجا یه نمایشگاه فشن (fashion) هم بود که رفتیم. من تا حالا نمایشگاه فشن هم نرفته بودم. 





هنوزم نمیفهمم که این لباس هایی رو که هیچ کس نمیپوشه رو برای چی درست میکنند. مثل همیشه هم نمایشگاه موسیقی زنده گذاشته بود و خانواده ها نشسته بودند و خوش میگذروند.



امروز یه چیز جالب توی شرکتمون نظرم رو جلب کرد و اونم مانیتوری بود که برای آسانسور طبقه اول گذاشته بودند. 



با این مانیتور میشه دید که هر کدوم از آسانسورها کدوم طبقه گیر کردند و چه اتفاقی داره میفته. حتی وقتی که در آسانسور باز میشه یا بسته میشه هم با انیمیشن نشون میداد. فکر کردم که میتونه خیلی بزینس خوبی برای شرکت های آسانسور باشه. همینطور ایده خوبیه که این مانیتور ها رو جاهای دیگه هم استفاده کرد. قبلا همچین کارهایی خیلی سخت بودند اما الان با یه تبلت ارزون هم میشه یه مانیتور اینطوری درست کرد.

امروز یه Kinect برای XBox ام خریدم. اصلا تصورش رو هم نمیکردم که اینقدر خوب باشه. یعنی واقعا یکی از بهترین وسایل سرگرمی ای که خریدم همین کینکت بوده. البته میدونم که وقت بازی کردن ندارم اما همین که هر چند وقت یکبار با این بازی کنم خیلی خوبه.



توصیه میکنم که هر کسی که XBOX داره حتما کینکت اش رو هم بگیره. اصلا یه دنیای دیگه ایه.

هر سال من افطاری میدادم اما امسال دیگه نتونستم. دو سه بار اما افطاری دعوت شدم که امیدوارم بعدا بتونم جبران کنم و کلا بچه ها خیلی زحمت کشیده بودن. درسته که الان که دارم مینویسم چند هفته ای از اون روزا گذشته اما همیشه برای همشون دعا میکنم.



این روزا هر هفته دالاس بارون میاد. بعضی وقتا دلگیره و بعضی وقتا شعف انگیز. امروز رفتیم دفتر کار مشتری جدید شرکتمون. بعضی وقتا فکر میکنم که آخه چرا من توی شرایط اینطوری گیر کردم که باید با یه حقوق کم برای این شرکت کار کنم.